
یک گردش علمی در ویکیپدیا و سرک کشیدن به قوانین کشورهای صاحب سبک و الگو در جهان و تحقیق جزمی و مختصر و جویا شدن نظر صاحب نظران در این باب٬ کلا نکات جالبی رو در اختیار میگذاره که آدم حیفش میاد تنها خوری کنه و تصمیم بر این شد اینجا هم گذاشته بشه تا اگر احیانا کسی مثل ما بی خبر بوده خبردار بشه.( لازم است بدانیم که کلیت نظامهای حکومتی دنیا در بین اکثریت قریب به اتفاق کشورها ، به سه دسته ی مدلهای حکومتی : پارلمانی، ریاستی و تلفیقی از این دو تقسیم بندی میشوند که کشورهایی که در ادامه به آنها اشاره شده همان الگوها میباشند و اکثر جهان دومی و سومی ها از مدل حکومتی این چند کشور آلمان امریکا انگلیس و فرانسه تقلید میکنند. باز هم لازم است بدانیم تلفیق این مدلها و بنا کردن حکومتی بر پایه رای مستقیم مردم و قوانینی با محوریت دین در حکومت ایران در حال حاضر مهمترین علت خصم این کشورها علیه ایران است اگر نمی گید توهم توطئه ست! )
در آلمان صدر اعظم(شخص اول) توسط مجلس فدرال انتخاب میشود. در آلمان نه رییس جمهور و نه نخست وزیر با رای مستقیم مردم انتخاب نمی شوند.
در انگلیس : نخست وزیر توسط مجلس انتخاب میشود
نخست وزیر، وزیر کشور را نصب میکند وزیر کشور خود مسئول بررسی نظارت بر شرایط نامزدهای انتخابات است و تعیین صلاحیت میکند!(یعنی نخست وزیر خود مسئو ل بررسی و نظارت بر نامزدهاست که ممکن ست خودش هم در میان آنها باشد!!)
در ایالات متحده امریکا : هیئت الکترال در یک انتخابات تعیین میشوند. انتخابات توسط وزارت کشور نظارت میشود. وزیر کشور را رییس جمهور نصب میکند و رییس جمهور منصوب هیئت الکترال است.(یعنی رییس جمهور بر خودش نظارت دارد!)
در فرانسه : شخص اول به طور مستقیم توسط مردم انتخاب نمی شود. (در قانون فرانسه برای عزل شخص اول آمده ست که: "فقط در صورت خیانت های سنگین قابل عزل است". تعریف خیانت سنگین چیست خدا داند!)
رییس جمهور به واسطه ی نخست وزیر، وزیر کشور را تعیین میکند. بررسی صلاحیت نامزدهای مجلس نیز توسط وزیر کشور است ، دولت زیر نظر رییس جمهور است و رییس جمهور را همان مجلس انتخاب میکند!( یعنی رییس جمهور با واسطه٬ صلاحیت نماینده های مجلسی را تایید میکند که آن مجلس خود٬ رییس جمهور را انتخاب میکند!!)
مثال هند: مقلد انگلیس: رییس جمهور با رای شورای فدرال تعیین میشود و جالب آنکه قسمت عمده ی همین مجلس منصوب خود رییس جمهورند! (این مجلس ترکیبی ست از نماینده های مردم و شاه و رییس جمهور)
از این برچسب ها برای گوگل! : قوانین سیستم های انتخاباتی کشورهای امریکا آلمان فرانسه ایران . توزیع قدرت .
آدمی را به حال فرح دیدند و پرسیدند این چه حال است؟ بگفت چون شوم که در این تعطیلات کشدار هر روز چون سپیده زند به جز از حشر و نشر با الفالکنر و البراتیگان و العین صاد و الباقی دو چیز دیگر هم مفرح ذات است و ممد حیات. گفتند آن دو چیز چیست؟ بگفت یکی "کلمه" ست و دیگری "رجا" که چون سپیده برآید یکی را در تبی و دیگری را در تبی دیگر از آی ای باز کرده و یکی از آن و یکی از این خوانده و به روح هر دو سلام میدهم و به حال این بازماندگان جنگهای صلیبی سر افسوس تکان دهم و با خود در اندیشه شوم که چون است حال آنانکه اینها را بخوانندی و در مقام تشخیص برآمدندی و چه فطیر است عقلی که بدون سلاح به قضاوت بنشیند و سلاحی که بدون عقل. گفتند یا آدم آن سلاح چیست؟ ....سربه گریبان برد و چونان که دیگر آن حال فرح نداشت ، دور شد...

چه اهل فیلم دیدن و تحلیل فیلم و هنر پنجم و ششم و هفتم و الباقی باشی ، چه نباشی مطمئنا از توقیف و موقوف و توقف و اینها زیاد دل خوشی نخواهی داشت ما هم نداریم اما این سیر مجوز گرفتن های شتابزده فیلم های توقیف شده ی چند ساله ی اخیر در عرض یکی دو ماه گذشته حیران میگذاردت که خوشحال شوی یا ناراحت تعجب کنی غبطه بخوری یا موضع بگیری انتقاد کنی یا .... اما با نگاهی مختصر به سابقه چنین طرح هایی به اینجا منتج میشوی! که این هم از آن دست سیاست ها و برنامه های "بده بره!" است که مشابه آن را در سالهای گذشته زیاد دیده ایم مانند سیاست ها و اجرای طرح های عملیاتی با نگاه فورس ماجور خاص این دولت مثل طرحهای "بزن بره" " بذار بره" " باز کن بیاد" "ببندش نیاد" "بگیرش نره" و "ولش کن بره" و امثالهم که خب برخی راستی راستی جواب داده و برخی هم نه.
به تازگی مستر پرزیدنت در مورد مجوز دادن های کیلویی اخیر گفته که : "ما مجوز میدهیم چراکه نظام از چند فیلم نمی ترسد و پایه های نظام آنقدر محکم هست که با چند فیلم متزلزل نشود" در حقیقت سخن که بحثی نیست اما کسی باید یادآوریشان کند که رسم فیلم دیدن و کتاب خواندن یا بهتر بگویم رسم انتقاد کردن و انتقاد شنیدن چیزی ست که برخی از ما به کل آن را بیل می رویم و با شنیدن یک متلک یا طعنه ی سیاسی در یک فیلم ، سینما را روی سرمان میگذاریم و فکر میکنیم الان است که رژیم عوض شود! به نظرم یکی از خصوصیات یک مملکت منقلب شده تا چندین سال بعد از انقلاب این است که منقلب کردن دوباره و عوض کردن رژیم و ایفای یک نقش اساسی در تاریخ عین شیپیش به تن برخی میافتد و هی میخاراند و میخاراند و این خارش تا نسل های نسل ادامه خواهد داشت به خصوص اینکه از یمین و یسار هم در گوش هایت چندین بلندگو باشد که دائما همین حرفها را تکرار و به تدریج القا کنند. این میشود که با خواندن یک کتاب یا دیدن یک فیلم و شنیدن انتقاد یا طعنه ای به عملکرد یک دستگاه یا اصلا عملکرد کل نظام این عزیزان که اخیرا هم از انها بسیار میشنویم جو انقلاب میگیرشان و سریعا میخواهند اسم خود را در تاریخ ثبت کنند تا بعدها برای فرزندانشان چیزی داشته باشند تعریف کنند. اینطور که پیداست هنوز راه زیادی تا رسیدن به ظرفیت و قائل شدن تفکیک میان انتقاد کردن و انتقاد شنیدن و اصلاح کردن ٬ با زیر سوال بردن اصل و اساس موضوع و پاک کردن کل مساله داریم. هرچند وقایع اتفاقیه این روزها بدجوری دارند کمک میکنند سریع تر برویم.
پ.ن: از میان چیز هایی که این روزها میبینیم Das weisse band و Up in the air و Brothers قابل توصیه کردن هستند.
ضمنا۱: معنی متفاوت بودن را هم با دیدن "شیرین" فهمیدیم و کلی دلمان به حال آن عباس قدیمی سوخت. عباس هم عباس قدیم.
ضمنا۲: ما جاتون خالی رفته بودیم سینما عمه ی پوران درخشنده رو با چشمای خودمون تو سینما دیدیم!
"سست عنصری" نمی دانم از قبل هم در واژگان فارسی بود یا از آن دست کلمه هایی است که مهران مدیری به زبان فارسی اضافه کرد چراکه من از "شبهای برره" آن را به یاد دارم و مصداقش برایم یک انسان آویزان له و لورده ست که دائم در حال پر حرفی ست و از آنجا که آدم پرحرف درصد مزخرف گویی اش بالاست مجبورست دائم با توپ و تشری که از اطرافیان دریافت میکند خودش را تصحیح کند و هی بگوید "ببخشید". همیشه از این آدمهایی که دم به دقیقه می گویند ببخشید حالم به هم میخورده. از این آدمهایی که بر سر حرف و عقیده شان نمی مانند و میگویند و میگویند و وقتی تو نظری دقیقا متضاد با گفته هایشان را میگویی تو را تایید میکنند و میگوید "اتفاقا منظور منم همین بود!!" ( "گربه"ها غیر از صفت "بی صفتی" ٬ یک صفت دیگر هم دارند و آن است که هر طور بیاندازی شان روی چهار دست و پا فرود می آیند.) دنبال مثال و نمونه هم اگر میگردی تا بخواهی در سطح خرد و کلان همینطور ریخته از همین وبلاگستان هم میتوانی شروع کنی که اینجا بیلبورد خوبی برای رصد کردن احوالات قشر متوسط رو به بالای جامعه در شهرهای بزرگ است. (نوشته های این دختر در باب چگونه بلاگر محبوبی شویم گمانم در سطوح کلان هم قابل تعمیم باشد)
این روزها در کنار بسیاری واجبات دیگر بر اهالی فکر و اندیشه و ادعا ، بازنگری در مفهوم "سست عنصری" هم به نظر واجب میآید. (با شناخت متضاد هر امری به شناخت امر منظور، بسیار نزدیک میشویم از این رو اگر "ثابت قدم بودن" را هم مورد بررسی قرار دهیم بیراهه نرفته ایم)
مثال: علم به "وجود نداشتن" چیزی داشته باشی و بگویی: وجود ندارد. بعد ببینی صرف نمی کند و حکم نرخ روز چیز دیگری ست پس بگویی : " وجود ندارد اما چون فلانی میگوید٬ آن که وجود ندارد را قبول دارم!(وجود دارد)
تعریف من1: "آزاده" کسی ست که شجاعت "غلط کردم" گفتن را دارد.
تعریف من2: "آزاده" کسی ست که بر سر عقیده و آرمانی که مدعی صحت و سقم آن است تا پای جان بایستد.
تعریف من۳: "طفلکی ترین" آدمهای دنیا آنانی هستند که فکر میکنند دارند آخر مکر و حیله را سرت پیاده میکنند و تو میگذاری به همین خیال خوش باشند.
تعریف من۴: "طفلکی ترین" آدمهای دنیا آنانی هستند که رهبرانی ساده لوح دارند.
پ.ن: حسی که هیچ وقت طالب تجربه کردنش نیستم آن است که یک تومانی خرج کسی کنم که فکر کنم ارزشش را دارد و بعد بفهمم نداشته. یا کلمه ای در دفاع از او به زبان بیاورم و بعد ..... یا از آبرویم برایش مایه بگذارم و بعد .... یا جانم را به خاطر او به خطر بیاندازم و بعد....باید حس مزخرفی باشد.
بیربط: اصولندش خیلی دلم میخواست بازی کنم اما دیدم همه ی حرفها رو کاسنی زده بیخیال شدم.
بعد از رویت نمره های درخشان در سایت دانشگاه و کلی کوبیدن به ترک پیشانی حالا نشستم دارم این و این و این و این و این و این و این را که تازه برایم میل شده نگاه میکنم و یکدفه تمام بدبختیهایم یادم میرود و چند دقیقه ای زیر زیرکی میخندم و دوباره ساکت می شوم و تمام غصه عالم روی سرم خالی می شود و کانال عوض می کنم و به فلسفه مرگ و زندگی و شعار "تو مرا بس باقی کشک سابیده و نسابیده اند" فکر میکنم و دوباره این ملائک مقرب را نگاه میکنم و به برزخی که در آن سیر و سلوک میکنند حسودی میکنم در نظر میگیرم که ببین الست چه بوده که برزخش این است و این دنیایی که ما داریم چه برزخ کوفتی خواهد داشت و بعد آهی و دمی و دوباره فکر از نو فکری از نو .... این چنین میگذرد روز و روزگار...
Click & Listen