آی تویی که صورتت مو دارد و پیراهنت را در شلوارت نمی کنی! تو که پوشیدن شلوار جین برایت مکروه است و فرق وسط جزو محرمات! آی تو که تسبیح به دست میگیری و با دیدن دختران زیبا "الله اکبر و استغفار " می گویی ! تو که روز و شبت در مسجد سپری میشود و ادعای بسیجی بودن داری! و از دین خدا و اصول اخلاق علی (ع) فقط ریشش را شنیدی و پینه ی دستانش را! با تو ام که فکر می کنی چون نماز می خوانی و صورتت مو دارد و تیپت این چنین است، جزو صالحان و مقربین درگاهی.
هان! با توام! تو که به ذکر "یا مهدی" من پوزخند می زنی!
با صورت سه تیغه شده و موهای بلند و پیرهن آستین کوتاه هم می توان بندگی خدا را کرد و قرب الهی داشت. با شلوار جین هم می توان منتظر بود. . .

گلشیفته فراهانی در فیلم body of lies در کنار دی کاپریو و راسل کرووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
!Thats gonna be amazing body
پ.ن.god bless her after the film is presented

نمی خواستم به این دوتا ترسو عادت کنم.اما مثل اینکه کار از کار گذشته.روزی پنج شیش بار باباهه یا نمیدونم شاید هم مامانه با احتیاط و بعد از اینکه مثلا خیالش راحت شد که من نمی خوام انگولکش کنم ، میاد تو لونه و به این دوتا غذا می ده. بالکن ام رو به گند کشیدن. میگن شگون داره. بعد دوباره اینا می شینن تا. . . ننه باباهه بیان و غذا دهنشون بکنند.
بعد از کلی اکسیژن حروم کردن و غذا خوردن تازه این روزا یاد گرفتن سر پا بایستند و هر چند وقت یه بار بالهاشون رو تکون بدن و کلی تریپ کفتر بالغها رو بردارن که یعنی ما هم آره. . . ! اما هنوز هم ننه باباهه غذا دهنشون میکنن.هنور هم تو خونه ای که اونا ساختن نشستند. اما من که می دونم . . چند روز دیگه که عقلشون بیاد سر جاش و "هر" رو از "پر" تشخیص بدن، می رند.
همچین که فکر کنن یه . . . شدن و دیگه جو و غرور و از اینا بگیردشون ؛و واسشون افت داشته باشه که باباهه غذا دهنشون بذاره؛ میرند. فقط کافیه از عهده ی سیر کردن شکمشون بربیان، که میان.بچه درست کردن هم که این روزا کاری نداره.
اینا تا چند روز دیگه میرن، میگی نه؟ حالا ببین من کی گفتم.اینا با این همه تن پروریشون ، عرضه شون از من هم بیشتره! اینا می رند و بازم من می مونم و خودم و این چار دیواری.ببین کی گفتما. . 
اگرراه فرار داشتم زودتر از اینها می رفتم.چه کنم که تو محکوم به تحمل منی و من مجبور به زندگی با تو.کاش روزی به خود بیایی و با خود بگویی : اینی که چند روزی مهمان ما بود و حالا نیست ، آنقدر هم که فکر می کردیم آزار دهنده نبود. نمی گویم قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید چراکه خود را عافیت که هیچ اصلا من خود را بلا می دانم آن هم از نوع آسمانی اش ، از آنها که خدا وقتی قهرش می گیرد نازل می کند من همانم.من سجیل ام و تو ابابیل، من طوفان ام و تو نوح ، من آتش و تو ابراهیم ، اصلا من شیطان! تو چرا نوح گونه رفتار نمی کنی ؟! تو چرا ابراهیم نمی شوی؟! من سجده نکردم و نمی کنم. اما تو چرا ؟!!
ابتکار جدید تلویزیون این است که مدتی است کفگیرش رو به ته دیگ آرشیو می کشد و هم می زند تا فیلم های ته مانده ی قدیمی دوباره بالا بیایند و تکرار اونها رو از سر بگیرد. " ساز دهنی " (امیرو) هم از آن دسته بود و امروز دوباره سر دیگ آمد و انگار خاطرات کودکی من هم با آن هم خورد و یاد روزهای گرم تعطیلی بعد از امتحانات مدرسه رو زنده کرد.روزهایی که امیرو میدیدیم و هنوز کامپیوتر نداشتیم.
داستانش رو یادم رفته بود. از این فیلم فقط عطش بچه های سیاه سوخته ی جنوبی اش یادم بود و هندوانه ای که در آن گرما انگار او هم عطش داشت و دریا و آن ساز دهنی. اما مزیت پخش امروزش شاید این بود که بعد از سالها نکته ی اخلاقی داستان رو گرفتم.داستانی که در زمان خودش میگویند غوغایی کرده و سمبل تسلط اندیشه های چپ بر جامعه ی آن روز بوده.به هر حال اون سازدهنی می تونه استعاره از خیلی چیزها باشه ، همینطور مظلومیت امیرو و ظلم عبدا...،و غفلت و سادگی امیرو و بعد بیداری و طغیانش در آخر فیلم.
و همینطور از عاقبت کولی دادن غافل نشوید!

فریادت را شنیدم.آنگاه که از پس آن پرده، که دست به دست دیوارهای دگر دنیایت را ساخته ، نالیدی؛ تو را شنیدم و خدا را باور کردم. من خدا را در حال مریض تو دیدم و در ناله های نیمه شبت.کاش آنقدر پیشش آبرو داشتم که با اولین دعایم شفا می گرفتی.
تابستانها دلم می گیرد. وقتی بعد از ناله ی پر از دردت صدای یکی یکی بسته شدن پنجره ها می آید.
آری اینجا ،روز و شب هر گاه کسی در یکی از سوراخهای این کندوی بزرگ از یاد خدا غافل می شود از پنجره خانه ی روبرویی صدای خدا می آید. . .

منبع:http://arabkhaneh.blogfa.com/
تیتر یکی از روزنامه ها چند روز پیش این بود
" خاتمی نیاید چهار ستون بدنمان میلرزد!!" . . . . . "خاتمی رای نیاورد فاتحه ی اصلاحات خونده است!"
بدبختای بیچاره! تا کی میخواین خودتون رو به خریت بزنید؟! فاتحه ی اصلاحات اون وقتی خونده شد که خاتمی برای بار دوم سر کار رفت.به قول مجری های تلویزیون "ملت فهیم و همیشه در صحنه ی ما" بلانسبت گاگول که تشریف ندارند که به کسی که هشت سال هر چی تو چنته داشته رو کرده؛ دوباره رای بدن.طرف حالا اومده با مظلوم نمایی و ناز کردن و گردن کج کردن و لپ گل انداختن که حالا هی بش بگن بیا و هی اون بگه : نه من قهرم. هی جون مادرت مرگ من بوات خوب ننت خوب بیا،تا آخر یا اینکه بیاد و خفتی که رفسنجانی کشید رو بکشه و یا اینکه الکی مثلا به نفع یکی دیگه کنار بکشه و "رسما ازش حمایت کنه!"
گاگولا ملت رو گاگول که خوبه شاسگول فرض کردند! بلا نسبت.
پینوشت/در جواب یک دوست/برای جلوگیری از سوبرداشت /از نظر من دوران جناب خاتمی هم دورانی از عمر انقلاب ایرانه که در جای خودش لازم هم بود.فضا دادن به احزاب سیاسی و تشکل های غیر دولتی برای جامعه ی نوپای ایران در اون دوران ضروری بود ولی افراط در این امر و بی توجهی به مشکلات مردم و صرف وقت گرانبهای نهادهای دولتی به خصوص مجلس برای پرداختن به دعواهای سیاسی ضربه ی جبران ناپذیری به دولت و شخص خاتمی زد
در هر صورت تکرار این وقایع تلخ و لجام گسیختگی های شایع در اون دوران توسط یه عده روشن فکر نمای دین گریز که به نام امام و انقلاب و دین خر خود رو میروندند و به دنبال محبوبیت صرف بودند و ماندن بر صندلی قدرت رو مهمتر از هر چیز می دونستن تکرار اینها برای من جوون پر توقع یک فاجعه به حساب می آد
و این موضوع برای هر شخص حسابگری کاملا روشنه که "هشت سال "خودش عمریه و برای اجرای تفکرات و تعهدات یک شخص زمان کافی و وافی است
صحبت از "حس و حال" چون دیدنی نیست و شنیدنی هم نیست یه کم مشکله اینی هم که الان من دارم تجربش می کنم یه "حسه".
وقتی این همه شهر و روستا رو در می نوردی و از هر کدوم به سرعت میگذری و میبینی که مردمش با مردم دیار تو تفاوت زیادی ندارند؛ فکر اینکه اینجا ایرانه؛ فکر اینکه وطن مثل مادر می مونه؛ فکر اینکه چقدر در مقابل این کوهها و دشتها تو حقیری و ناچیز؛ اینکه هر چی جلوتر میری بازم شهر بازم روستا بازم ده بازم زیبایی بازم ایران؛ فکر اینکه اینجا همش مال خودته! همه ی این فکرها یه" حس" به وجود می آره.که اسمش رو نمی دونم.این چند روز نه همه ی ایران رو ولی بخشی از اون رو جاده به جاده، شهر به شهر،دهات به دهات، "ایران" رو هجی کردم.
شاید این بار که گفتم ایران متفاوت بگویم شاید این بار که ابلهی به ایرانم و داشته هایش بیراه گفت بیش از پیش خون در صورتم جمع شود. و به راستی چه ادعای بزرگی است "ساختن ایران" وقتی که وسعتش را درمی یابی و پراکندگی جمعیتش را.
چه خوب می شد اگر هر چند وقت یکبار از آن اتاق کوچک بیرون بیایم و سرزمینهای اطرافم را ببینم.انگار اینجا هم زندگی هست و خارج از شهر من و اتاق من هم زندگی جریان دارد.وچه عالمی دارد چوب بدست گرفتن و با گوسفندان قدم زدن! اشکم از حسادت در می آید وقتی به پسر کلاه به سر که در دشتی با هزاران کیلومتر مربع وسعت،قدم می زند و دستش را به کمرش زده؛ نگاه میکنم.من دلم را به اتاقی 12 متری خوش کرده ام و همه ی دنیایم آنجا خلاصه می شود اما او. . . .من و تو ادعای آزادی می کنیم و او شاید به من وتو و آزادی امان بخندد.او رفیق شفیقش طبیعت زنده ی اطرافش است و من چهار دیوار بی جان اتاقم.سقفی دارد به پهنای آسمان که نمی گذارد جای وقت خواب و کارش مثل من عوض شود.ادعای نظم و تمدن را ما داریم اما نظم واقعی و آسایش که پیامد همان نظم است را او.
من به سادگیش غبطه می خورم به گوسفندانش که سرمایه اش است و سر گر می اش و عشقش و کارش.من و تو مدعی تکنولوژی هستیم و مفتخریم به اینکه گرافیک کامپیوتر خانگی امان چگونه است اسپیکرهایش چه و ram اش چه hardاش چه است و عشق میکنیم که چقدر تصاویرمان به واقعیت نزدیک است در حالی که او در خود واقعیت زندگی می کند و رنگهای backgroundاش خود واقعیت است و همه چیزش فول فول است چرا که مهندس هستی سیستم اش را بسته!
وبلاگ او پر بیننده ترین وبلاگ جهان است. وبلاگش زمین است با قالب زیبای دشت سبز یا زرد با کوه یا بدون کوه،پست و بلند با رودخانه یا بدون آن با نقوش و خطوط با شکوه و . . . لوگویش خورشید و ماه و پستهایش ساده ترین و باور کردنی ترین حرفهایی است که در هیچ وبلاگی پیدا نمی کنی.به روز ترین،صادق ترین،و دلنشین ترین آنها.روزی چندین بار آپدیت می شود و هر بار حرفهای جدیدی از جنس خدا دارد. آری اصالت تکرار کار ما شهری هاست،رخوت وتنبلی ،دروغ،تشویش و اضطراب،دورشدن هر روزه امان از حق وحقیقت،تقلید کورکورانه و . . . مردمان کوری هستیم و هر کدام در ظلمات پیله ی خودمان با توهم اینکه همهی دنیا همین پیله است و ترس بیرون آمدن از دنیامان ما را به تاریکی آنجا عادت داده و کورمان کرده.
من هم بیرون را ندیده ام اما شنیده ام آنجا پر است از نور و زیبایی. کسی تیزی ندارد؟میخواهم پیله ام راپاره کنم!
عکسها گرفته شده توسط خودم
برای دیدن اندازه واقعی عکسها می توانید روی آنها کلیک کنید
Click & Listen