تبليغاتX
آدمکده

 

توی حرفها و بحثهای وبلاگی و غیر وبلاگی تا به حال به این موضوع زیاد برخوردم که همه از این که از شعائر علی و فاطمه و حکومت اسلامی و سنت پیغمبر زیاد دم زده می شه اما چیزی که میبینیم و چیزی که زندگی اش می کنیم یک حکایت متفاوته ؛ خیلی می نالند و بعضا همین رو مهمترین دلیل و ایراد خودشون برای پاک کردن اصل نظام و زدن ریشه های این حکومت می دونند و حکم به عدم مشروعیت میدن. من اینجا چند جمله ای که در این باب به نظرم می رسه رو می نویسم.

سوال اینه که فاصله های میون اون چیزی که هستیم و اون چیزی که بر اساس آیات و روایات باید باشیم ، چطور باید پر بشه ؟ و آیا تصویر کردن مدام یک جامعه ایده آل دینی توسط حاکمان ، مشروعیت نظام متفاوت حاکم ، با اون چه که باید باشه رو زیر سوال می بره؟ یا اینکه ادبیات گاها ضعیف و گاه منحرف کننده ی برخی مسئولین سبب سوء برداشت و غلط انگاری عده ای شده و توقعات بیحد و حصر ذاتی ایرانی ما رو صدچندان کرده و سرخوردگی از محقق نشده این توقعات باعث موجی از ناامیدی و یاس شده که نمودش رو گاهی در خیابان و مدام در مقالات و ادبیات داستانی و موسیقی و غیره و غیره میبینیم.؟ شاید منشا این نوع ادبیات سخنوری ، و برداشت عامیانه ی متعاقب از اون ، رو بشه به خصوص در جریان انقلاب ایران و سخنرانی های روحانیون و تصویری که از یک جامعه دینی استکبار ستیز با حاکمیت دین و تصمصیم سازی مردمی ، قبل و بعد از پیروزی انقلاب ، ارایه شد ؛ پیدا کرد. روزهایی که از بچه ده دوازده ساله تا پیرزن هفتاد شتاد ساله ، همه انقلابی بودند و همه برای محقق شدن انقلاب خمینی حاضر بودند هر چه داشتند بدند، و دادند،  و در عوض ، در باغ سبزهایی که نشون داده می شد توقعات رو تا افلاک بالا برد . نمونه ش تو بهشت زهرا در سخنرانی امام دیده میشه که این هم اتفاقا لق لقه ی دهان خیلی ها و جزو ادله ی محکم و برهان قاطع برخی برای زیر سوال بردن مشروعیت نظام حاکم هست.- که چرا اون صحبتها گفته شد و از تلویزیون پخش نمیشه و خالا وضعمون اینه و  الخ.. ،  که به نظر این هم مثل خیلی از ادله و براهین دیگه درامتداد برداشت های عامیانه و سطحی از صحبتها و تصویری ست که ترسیم شده و میشه ، امتداد برداشتهای عامیانه ی مردم عامی سال 57 و پرداختن به اون ، و فریاد زدنش در قالب بحثهای روشنفکر مابانه و روشنگرانه! امتداد همین تفکر غلط و موهوم و ساده انگارانه ای که بر این اصل استواره که " انقلاب ایران پایان راه بود و پیروزی انقلاب آغاز حکومت اسلامی وعده داده شده بوده است" . در اینجا  ادبیات سخنوری و و"عده دهی" که ازش صحبت شد ، باعث میشه که این نوع نگاه غلط و برداشت عامینه کمتر مورد سرزنش قرار بگیره ، چراکه اگر قرار بر تقسیم تقصیرات باشه ، کفه ی وعده دهندگان و سخنوران و سخنرانان از جهاتی سنگین تر به نظر می آد.

در این سالها اصل و اساس حرکت ملی سال 57 کمتر از اون چه که باید مورد توجه قرار گرفته و اینکه "انقلاب ایران و پیروزی اون تازه آغاز راه بوده"  به ندرت اصل و اساس تفکر و بحثهای بی نتیجه ی کافی شاپی تا ستونهای روزنامه  و مطالب وبلاگی و مکتوبات دیگه قرار گرفته. با این همه ، تصویر کردن جامعه دینی بر اساس آیات و روایات و نقل کردن "چگونه باید بودن" ، نه تنها مشروعیت رو زیر سوال نمی بره بلکه "وجه " مشروعیت نظام و "مبانی" مشروعیت نظام رو "روشن" میکنه.

در مقام عمل و در واقعیت حاکم همیشه کسانی هستند که این مبانی رو نمی دونند ،  کسانی هم هستند که این مبانی رو نمی خوان که گفته بشه و اجرا بشه و کسانی هم هستند که "نمی تونند" که این مبانی رو به اجرا بگذارند. حالا باید از خودمون بپرسیم  که اینها باید سبب ژاک کردن صورت مساله بشه و آیا بدون تصویر کردن اهداف و متذکر شدن اونچه باید باشیم ، رسیدن به هدف ممکنه؟ نه تنها در این خاک وتحت حاکمیت این حکومت بلکه در هر جای دیگه و در هر مسیر از نقطه a به  b  ، آیا ندونستن هدف و مقصد ، تنها به این دلیل که ما با هدف فرسنگها فاصله داریم ، ما رو از داشتن قطب نما و دیگر هشدار دهنده ها ، بی نیاز می کنه ؟ باید دونست که در همه ی جوامع و در سر همه ی روشنفکران و نظریه پردازان هر جامعه ای ، تا یک "جامعه مجاز" و یک "جامعه غیرمجاز" و مرزها و حدود این دو وجود نداشته باشه و اینها برای همه ی افراد اون جامعه حتی اونها که کمترین نقش رو در اداره ی اون اجتماع دارند ، روشن و واضح نباشه ، رسیدن به اونچه باید رسید ، جز رویایی موهوم و نامشخص نخواهد بود. مشخص نکردن خطوطی که از اول کشیده شده و همه ی قوانین بر اساس اون نوشته شده ، به دیگران اجازه می ده که خطوط جدیدی رسم کنند و خیلی ها رو به اشتباه بیاندازند و تعاریف جدید و دلخواه خود از همه چیز ارایه بدن و مدینه فاضله های تصویر کنند که آب از دهان گشنه ها راه بیاندازنه،  کما اینکه همین حالا هم معنای مشروعیت و معنای آزادی و معنای حکومت اسلامی و معنای ارزش و معنای تکامل و غیره غیره برای جمع کثیری از مردم بخصوص دانشگاهی های ما مخدوش شده و همین هم باعث شده انسانهایی از یک جامعه و با یک زبان واحد و بسیاری مشترکات دیگه وقتی با هم بحث می کنند کانه دو پیرمرد کر به نظر بیان که فقط سر هم داد می زنند و هر دو همه ی کلمات رو "اشتباهی" می فهمند.

۱/۷/۸۸

+ نوشته شده در چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 6:6 PM توسط حسین |

 

 پیرو حکایت پیشین

توصیه های ایمنی پس از "گو" " زی" دن :

1: خیره نشدن به چشم اطرافیان و ادامه ی کار قبلی خود. حتی اگر بو دار بود و همه شاکی شدند و سر و صدا کردند !

2:حفظ اعتماد به نفس. حتی اگر اطرافیان فهمیدند کار شما بوده و همه ی شواهد بر علیه شما بود. حتی اگر خود گوز محترم هم به وجود رابطه پشت پرده با شما معترف بود! اعتماد به نفس خود را از دست ندهید.

3:تلاش برای از بین بردن بو. حتی اگر دیگر کار از کار گذشته باشد. (باید توجه داشت که این تلاش نباید به گونه ای باشد که دیگران به تقصیر شما پی برده و موجبات شماتت شما فراهم آید)

4: تلاش برای ترک محل حادثه . حتی اگر اینکار شما را به سختی بیاندازد.! (توجه به نکته ی مورد 3 در این مورد هم الزامی ست تا آنجا که اگر ترک محل ، دلالت بر تقصیر شما کند باید ماندن در محل را ارجح بدانید)

5: انکار مطلق و حتی محکوم کردن دیگران به طرز بسیار جدی و حتی با عصبانیت و خشونت . ادعای احقاق حقوق از دست رفته و هو و جنجال در این مورد بسیار جواب میدهد و با ادامه ی این مهم و جدیت در آن حتی قطعیات موجود (یعنی باد در رفته) را هم میشود به شکیات و مبهمات تبدیل کرده و موجبات دریافت خسارت از تک تک افراد حاضر در جلسه به علت ناملایمی ایجاد شده را فراهم کرد. حتی اگر دیگران باد معلوم را اثبات کرده و شما منطقا و مستندا در رد آن عاجز باشید باز هم سلیطه بازی جواب میدهد

(نکته: اگر کیس مورد نظر کودکی کودکسال است و پس از انجام خبط مذکور از پدر کتک مفصلی خورده است دیگر جای نگرانی نیست!! زیرا نفس همین کتک خوردن ٬ دلالت بر حقانیت کودک در انجام عمل را دارد و دادگاههایی در دنیا هستند که پدر را به خاطر این عمل وحشیانه بی شک مورد مجازات قرار خواهند داد. حتی به کودک توصیه میشود بچه های محل را هم جمع کرده و شیشه های ماشین پدر را خاکشیر کند و به در خانه پدر به نوبت با بچه ها لگد بزنند و شیشه های خانه را هم پایین آورند. میتوان آبروی پدر را هم مثل همان باد در هوا پخش کرد و توی محل کار ایشان هم بی آبرویش کرد . {در این بازه عملیات دست بچه ها باز است و میتوان از هیچ عملی "که جواب بدهد"٬ فروگذار نکرد } مسلما این راه بهترین راه برای تنبیه پدر وحشی مذکور و ادب کردن اوست که خود باید علی القاعده پیام آور ادب باشد و ادب مرد به ز دولت اوست. حتی اگر پدر معلوم الحال بازهم رویش کم نشد و حاضر به ترک خانه نگشت میتوان خشونت را بیشتر کرده و از بچه های محل های اطراف هم مساعدت خواست. نکته: بچه های محل های اطراف در اکثر موارد خود به مساعدت شما خواهند شتافت اما شما در وجود آن هم ایجاد شبه کنید حتی اگر خودشان هم به این امر معترف شدند زیرا به صلاح نمی باشد .)

توصیه های ایمنی را جدی بگیرید!

 

 

پن: ید طولای این شیخ

بعدنوشت: عکس روز

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 9:25 PM توسط حسین |

 

 

ای کاش من هم ٬ خزنده بودم. . .*

 داشتم کامنتهای این چند مدت و نظرها و بحثهای شکل گرفته رو نگاه می کردم.چندتا نکته به نظرم رسید باید گفته بشه.یکی از اونایی که خیلی هم به چشم می اومد و گمونم حاصل یک جانبه نگری ناخواسته ی من و البته کمی هم تصورات غلط رفقا بود.و مقدار زیادی ش هم بی شک برمیگشت به فضای حاکم این مدت که اون هم مقدار زیادیش برمیگرده به عملکرد ناشیانه صدا و سیما تو این مدت - هم قبل هم بعد از انتخابات –و اون تصور طالبانی از من یا هرکسی که از این جناح حمایت میکنه ست .البته سیستم صدا و سیمای پر از اشتباهی که هر روز به جای جلب اعتماد و خبر رسانی قابل قبول و در نظر گرفتن مخاطبانی که با اطلاعات کامل و آگاهی پای تلویزیون نشستن ٬ فقط مخاطبش رو مخاطب عام فرض کرد و مخصوصا در ارایه اخبار کمتر توجهی به تزریق کمی سیاست و فکر به چگونگی پخش گزارشها و اخبار داشت. ؛باید بدونیم که قیاس این چنین سیستمی با یک سیستمی که سابقه ای حدود نود سال داره (بی بی سی ) ٬ مطمئنا قیاس کننده رو کاملا نا امید می کنه. چراکه  سالهایی که فقط دوشبکه داشتیم که نهایتا 18 ساعت برنامه داشتند و از اون ۱۸ یا 12 ساعت برنامه حداقل دوسه ساعتش قطعی بود و برفک و یا گل! و یا مجری که می اومد و شعر میخوند و اعلام برنامه میکرد ٬ زیاد دور نیست. سال های زیادی از پا گرفتن صدا و سیما نگذشته و این توقعات زیاد ماست که با دیدن برنامه های متنوع و هدف دار و خزنده * غربی شکل می گیره و انتظار رقابت از شبکه های زپرتی خودمون رو بالا می بره. به حق توان رقابت در چنین سیستمی با این ساز و کار حالا حالا ها دیده نخواهد شد.

 

 

 

چون که ندارم سانتافه یا پرورش ندادم زرافه؟

نکته ی دیگه ای که یکی از رفقا تذکر داده بود همون یک جانبه نگری بود که  تو این مدت عامل بالا بردن آمار توهین ها و ارایه چهره ای هیولایی و طالبانی! شد که البته به نظرم عکس العمل به نگاه مطلقا یک جانبه از سمت دیگران به همه ی چیزهایی بود که اینجا ازش دفاع می شد. وگرنه هیچ آدم عاقل و منصفی رو نمی تونید پیدا کنید که با وحشی گری و رفتار ناشیانه یا با برخورد افراطی از طرف هر کدوم از جناحین به هر شکلش موافق باشه و مهر تایید بر گندکاری های هر دو طرف بزنه و هیچ "انسانی" رو نمی تونید پیدا کنید که با کشت و کشتار و ریختن خون هم کیشها و هم وطناش با هر عقیده ای دلش شاد بشه !! ما هم مثل همه . اما گمونم صرف مخالفت با عقیده ی بعضی براشون کافی بود تا هر اتیکتی که میخوان به اینجانبان بزنند.اما ملالی نیست. هرچه ملال هست از نادر بودن نگاههای جامع و دوطرفه از روشنفکران هر دو جمع بود و نسخه پیچیدن های طرفه العینی.

 

 

پینفول گروث!

چیزی که تو خیابونا و شبای قبل از انتخابات روح آدم رو شاد می کرد تقابل نظرها و عقیده ها در شیرین ترین فضای ممکن بود متلک های و تیکه هایی که حد و مرز داشت و با خنده دو طرف همراه بود ٬ ابروهایی که بالا می رفت و دهانهایی که از دیدن تعارض بین تیپ آدمها و پوسترهای در دستشون٬ باز می موند. خودمم جزو همون کسایی بودم که با بالا بردن عکس کاندیدم بعضی ها برام سر تکون میدادند که شما دیگه چرا؟ و بعضی بسیجی هایی که فک میکردن چون اونا رو دیدم عکس رو عوض کرده م! فضای نت اما به کلی متفاوت بود حرمتی که پایمال نشده باشه گمونم دیگه اینجا نیست تو خیابون شعار بود بحث بود اما حرمت آدمها و عقایدشون هم بود احترام هم بود. شاید بهتر بود اینجا رو با بحثهای سی یا سی کثیف نمی کردم. صدالبته از کوره در رفتن های خودم و گاهی تند صحبت کردنها و تحمل نکردن برخی توهینها رو هم در نظر دارم و به خاطرشون عذر میخوام . به هر حال تحمل عقیده مخالف و دلخور نشدن از طرز فکر متضاد با علایق ما چیزی بود که یاد گرفتم . زود قضاوت نکردن در مورد همه ی ابعاد شخصیتی آدمها با دیدن ناکامل فقط یک بعد از اون هم چیزی بود که مشق کردم.به قول این رفیقمون تو این مدت همه مون رشد کردیم هرچند کمی درد داشت.

 

 

* تحلیل این بلاگر در روزهای ابتدایی کار بی بی سی فارسی از سیاست این سازمان و تعبیر کلمه ی " خزنده" برای اون سیاست ها رو از تو آرشیو پیوند روزانه ها پیدا کردم . به نظرم خوندنی باشه.

+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 3:28 PM توسط حسین |

۱. خیلی جالبه یعنی می دونی باحاله خفنه پر از حرفه عمیقه آدم رو به فکر فرو می بره چجوری بگم بت آدم رو قلقلک می ده این روزا این حرفها این پوستهایی که یکی یکی می افتند و تو فقط مات و مبهوت پوست کنده شده رو میبینی که همچین قلفتی سرجاش مونده و یکی دیگه با یه رنگ دیگه داره از اون پوست به جا مونده جدا میشه و فاصله می گیره و میره و تو رو با دهن وامونده ت تنها می ذاره.

 

 

۲. خب بچه ها تریپ تقلب که جواب نداد ولی ناامید نشید این بدعتی که گذاشتیم خیلی بیشتر از اینا کاربرد داره . حالا بیخیال پیش به سوی براندازی نظااااااااااااااام . . .

جمعیت: هی ییییییییی!......

ما میخوایم این نظام دروغگو سر کار نباشه و اونی که امام گفت و شهدا براش خون دادند رو تشکیل بدیم از نو و از پایه . . . حالا بچه ها از کجا شروع کنیم؟ درسته ! ره بریییییییییی  

 جمعیت: هی یییییییییییییی!.......

یکی از میون جمع:ببخشید اجازه خود امام هم که ره بر بود و خیلی در مورد ولایت. . . .

خفه ش کنید اون کثافت چماق به دست زورگوی دیکتاتور لمپن پاپتی بی سواد عقب مونده ی فرعونی متحجر قرون وسطایی عصر قجری دروغگوی رمال عبوس هتاک صداسیمایی رووووووو

جمعیت : هی یییییییییییییییی!. . . . .

هرکی هرچی خلاف نظر ما بگه دروغه و دروغگو باید به سزای اعمالش برسه حتی اگه ره بر باشه یا من سرکار میام یا هیچکی.این رو ملت ایران میخواد و هیچ مخالفتی هم از طرف مردم وجود نداره و هرکسی در مورد خواست ملت ایستادگی کنه له خواهد شد مگه نه؟

جمعیت: هی ییییییییییییییییی!.......

یکی دیگه از میون جمع:ببخشید اجازه اینطوری جنگ داخلی نمیشه؟

جمعیت:(اینبار به طور خودکار) هی ییییییییییییییییی!......

 

 

۳.مرا احمق فرض نکنید من باهوش تر از اینهام که این صدا و سیمای زپرتی گول بر سرم بمالد من خودم می دانم که همه را بسیجی ها کشتند و اگر فکر کرده اید که می توانید این رییس جمهور را به من غالب کنید کور خوانده اید من روزی دویست بار زنگ میزنم دفتر ریاست جمهوری و میگویم با میرحسین کار دارم تا اونجایشان پاره شود اگر هاشمی هم از رهبری حمایت کرد چه باک که ما هنوز هم مخملی کودتا میکنیم و مخملی میجنگیم تا اشک اوباما درآید و نتانیاهو به راه راست هدایت شود به ما چه که او دیروز آدم میکشته و میخواسته حمله کند اینجا شما مگر داستان عمار را نشنیده اید و یا آن مسجدی که پیغمبر خراب کرد؟بدانید که ممنوعیت رنگ سبز توسط نظام هتک حرمت به حضرت ابوالفضل و مقدسات مردم ایران است شعار ما اگر تا دیروز رای مرا پس بده بود امروز که اینطور شد و آن یکی جواب نداد دیگر "میهنم را پس بده" است و مطمئن باشید که با حمایت مراجع مثل خیلی ها از آنها که در قم هم زندگی میکنند و دفتر هم دارند میهنمان را از شما پس خواهیم گرفت.

 

 

۴. کسی اگر در مورد این تغییر جهت شعاری و حرکتی از "تقلب" به "کودتا" (یا انقلاب)نظری داره خوشحال میشم ما رو هم مطلع کنه.

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 0:57 AM توسط حسین |

1. شاید می توانست بهتر از اینها بمیرد. با سابقه ای درخشان تر. بدون افتضاح و رسوایی و اسکندل و این حرفها. آن وقت برای همیشه سلطان خوشنام پاپ باقی می ماند.بلامنازع.

king of pop is dead now

 

 

 

2. !!she is the one

+

غلام همت آن نازنینم    که کار خیر بی روی و ریا کرد

(اینو حافظ گفته من نگفتما)

 

 

3. وقتی هدهد در میان بومان1 افتاد برسبیل رهگذر به نشیمن ایشان نزول کرد و هدهد به غایت حدت بصر مشهور است و بومان روز کور باشند چنان که قصه ی ایشان نزد اهل عرب معروف است . آن شب هدهد در آشیان با ایشان بساخت و ایشان هرگونه احوال از وی استخبار می کردند.  بامداد ، هدهد رخت بر بست و عزم رحیل کرد. بومان گفتند ای مسکین! این چه بدعت است که تو آورده ای؟ به روز کسی حرکت کند؟ هدهد گفت: این عجب قصه ای است همه ی حرکات به روز واقع شود.  بومان گفتند:مگر دیوانه ای؟! در روز ظلمانی که آفتاب بر ظلمت برآید کسی چیزی چون بیند؟؟ گفت : به عکس افتاده است شما را همه ی انوار این جهان طفیل نور خورشید است و همه ی روشنان اکتساب نور و اقتباس ضو خود از او کردند و عین الشمس از آن گویند او را ینبوع نور است.

ایشان او را الزام کردند که چرا به روز کسی هیچ نبیند؟ گفت: همه را در طریق قیاس، به ذات خود الحاق مکنیدکه همه کس به روز بیند و اینک من می بینم ، در عالم شهودم ، در عیانم ، حجب مرتفع گشته است. . . بومان چون این حدیث بشنیدند حالی فریاد برآوردند و حشری کردند و یکدیگر را گفتند : این مرغ در روز که مظنه ی عمی۲ است دم بینایی زند . حال به منقار و مخلب دست به چشم هدهد فرو می داشتند و دشنام می دادند و می گفتند که روزبین! زیرا که روز کوری نزد ایشان هنر بود و گفتند : اگر بازنگردی بیم قتل است . هدهد اندیشه کرد که اگر خود را کور نگردانم مرا هلاک کنند زیرا که بیشتر زخم بر چشم زنند قتل و عمی به یکبارگی واقع شود الهام بدو رسید (( کلمو الناس علی قدر عقولهم)) حالی چشم بر هم نهاد و گفت اینک من نیز به درجه شما رسیدم و کور گشتم. چون حال بدین نمط دیدند از ضرب و ایلام ممتنع گشتند. . . .

 

 1.بوم=جغد

۲ عمی= کوری

از لغت موران . سهروردی

+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 12:55 PM توسط حسین |

روزای اول تکاپو و تلاش فائزه زیاد به چشم نمی اومد اما حضور مستمر حاج خانوم در این چند روزه در اجتماعات و انجام حرکات ژانگولر و پلکیدن توی گل زیاد از حد یه نمور مشکوک میزنه. البته نظر روشنفکران جمع شرطه ولی کلن از دو حال خارج نیست یا به قول این آقای اخراجی ریشو ارتباط مستقیم با تحرکات اخیر بعضی ها داره و آقای موسوی از اصل بهونه ست و یا اینکه تلاش بی اندازه ی ایشون فقط و فقط به خاطر احقاق حقوق از دست رفته و شخص آقای موسوی و علقه ی ایشون به صلاح و مصلحت نظام و اینجور صحبتهاست .بازم نظر روشنفکران جمع شرطه.

 

 

۲.  این همه ی استدلالهای آقای موسوی در نامه به شورای نگهبان

    این هم نقد این وری ها بر اون استدلال ها.

به هر حال آدم خوبه حرف دوطرف رو بشنوه.اما بازم نظر روشنفکران جمع شرطه.

 

 

۳. این مبارز با سابقه و متعهد هم اظهاراتی داشته اند که ما رو به فکر فرو برد. هرچند هنوز صحبت روشنفکران جمع در نقد این خبر رو نشنیده ام.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 1:19 AM توسط حسین |

آفرین بر شما ملت غیور آفرین بر شما که زیر بار ظلم نمی روید و با روی کار آمدن آن شیطان رجیم آیه انا لله را گوشه وبلاگتان نصب کردید . وبلاگ را همه نمی بینند سر در خانه ها هم بیرق سیاه بزنید که ایران عزیزمان در منجلاب فسق و فجور فرو رفت و ابلهانی که هنوز نفهمیده اند را با طنین فریاد خود از خواب ننگین غفلت و بی خبری بیدار کنید. چه نشسته اید که عامل اصلی سازمان موساد رییس جمهور مملکت اسلامی مان شده آن هم با دروغ و تقلب! فضاحتی از این والاتر و بالاتر نمی شود به عزیزانتان فکر کنید و به خیابا نها بریزید به جگر گوشه های عزیز تر از جانتان فکر کنید که قرار است زیر بار همه ی پستی های ممکن الوجود له شوند و دخترانتان که آینده کاری اشان جر فاحشگی در کوچه پس کوچه ها ی شهر نخواهد بود. به پا خیزید و ایران عزیزمان را از این لعین پست مرتبه پس بگیرید . بگذارید بکشند بگذارید خونهای ناقابل ما در راه تنها مرد راستین زمانه ریخته شود که او پاسخ خونهای بر زمین مالیده را خواهد داد او آغوش خود را برای پدران و مادران داغدیده ی این جوانان به خون غلطیده باز خواهد کرد و خسارتهایی که به اموال شما وارد آمده است را خواهد پرداخت پس بشکنید شیشه ها را به آتش بکشید خانه ها و اتوموبیل ها را که وقت نه وقت نشستن است.ایران عزیزمان بار دیگر به دست فریبکارانی افتاده که جز منافع شخصی چیز دیگری نمی فهمند و نمی خواهند. بکشید سربازان این نظام زر و زور را که رییس جمهورش جز استفاده ی بهینه از احساسات تمام ناشدنی جوانها دیگر هیچ بلد نیست و هیچ دیگر به نفعش نیست. از قاطر چموش قدرت او را به زیر بکشید که تا دیروز خود را قربانی بی چون و چرای قانون اساسی و عزت ملی می دانست و امروز همه مان را به علاوه ی شیر غران غیورمان مضحکه ی عام و خاص کرده. به زیرش بکشید که او لیاقت قبای ریاست را ندارد چه باک که اسمش را کودتا بگذارند یا انقلاب یا هر ان دیگری بگذار بگویند آن نجسان لمپن بوگندو هر چه می خواهند. بگذار بگویند ما بازیچه ی دست آن مرد راستین هستیم و اینها همه بازی قدرت است.چه گسی بهتر از آن میر سرافراز؟بگذار بگویند ما هیچ چیز از نحوه شمارش آرا نمی دانیم که بدانیم تقلبش چه شکلی است. بگذار بگویند. ما که می دانیم آرمین و ساسان و میترا دختر همسایه مان و ننجون خودمان به آن شیر مرد رای دادند و آن خبیث انتخاب شد دیگر چه جای تردید است وقتی خود شیر حسین حتی قبل از انتخابات فرموده بود اگر من نشوم بدانید که تقلب است و به خیابان ها بریزید.؟ دیدی همان شد؟ دیدید راست می گفت؟چه جای شک و شبه می ماند ؟ های احمقهای بی سواد وقتی قلم می گوید تقلب شده؟نمی فهمید؟ قلم میگوید. بی بی سی می گوید. اوباما می گوید کلینتون می گوید سرویس خبری سایت یاهو چند روز است که تیتر اولش همین است فاکس می گوید اعتماد می گوید کروبی می گوید خاتمی می گوید صانعی می گوید سعید منگل محله مان هم فهمیده که تقلب شده شما باز هم نمی فهمید؟ آدم اینقدر خر؟ خودتان را به نفهمی زده اید یا واقعا خرید؟ جز استدلال مضحک " رای شهرهای کوچک " هیچ چیز دیگر ندارید برینید؟ دارم می گویم همه ی محله ما اصلا هر کسی که من می شناخته ام شال سبزش را هنوز که هنوز است به گردن دارد تو باز می گویی زررر؟ کدام هفتصد هزار نفر مردک؟ انتخابات را که مردم برگزار نمی کنند اینها را همه وزارت کشور شمرده . پنجاه هزار نفر ناظر موسوی که اگر سر صندوق بودند که این نمی شد؟ زر می زنند که می گویند همه ی ناظران باید صورتجلسه شمارش آرا هر صندوق را امضا کنند نمی بینی هر روز ناظران صندوقها شکایاتشان همرا با مستندات گونی گونی به وزارت کشور و شورای نگهبان داخل می شود؟ کوری؟یا به مصلحت است چشمانت را ببندی؟نمی بینی همه ی روستاییان و  ساکنان شهرستان ها که هشتاد درصد جمعیت رای دهنده را تشکیل می دهند و از قضا این بار نود درصد از آنها شرکت کرده اند ٬ جانشان برای میر سرافراز در می رود؟؟ کوری؟آخر دروغ تا چه اندازه؟ وقتی از آزادی تا انقلاب پر از حامیان میر حسین عزیز می شود و خیابانهای اطراف را هم در بر می گیرد دیگر چه خریتی است که بگوییم تقلب نشده؟ یعنی د تهران به این بزرگی که هرکسی که می شناخته ام به موسوی را داده باید فقط ۳۵۰هزار رای اختلاف بین میر ما و او باشد؟ سندی واضح تر از این می خواهید؟ تمام ایران به پا خواسته است.و با آرامش تظاهرات می کند. عکسهایش هم موجود است .(اایناها)وقتی من از او متنفرم تو هم که همش فحشش میدهی پس دیگر چه دلیلی دارد او رای بیاورد و میر ما نه؟؟! به خیابانها بیایید و دموکراسی را نشانشان دهید.مردم سالاری یعنی همین.زر زیادی هم موقوف!

 این راه مقدس در جهت آرمانهای انقلاب و امام و شهدایی که خونشان در راههایی شبیه همین راه ما ریخته شد را ادامه دهید که امریکا و فرانسه و آلمان که بزرگترین قدرتهای دنیا از هر لحاظ به حساب می آیند پشت سر ما هستند.از هیچ نترسید که شیر حسین جواب همه را خواهد داد. حق هیچ کس ضایع نخواهد شد. پاسخ  این دخترک دستفروش  و امثالهم را هم خواهد داد پاسخ بی اعتمادی همه را هم این را و هم این را پاسخ خونهای ریخته شده را و بی خوابی های مادرانتان را خواهد داد. به خضعبلات این  و  این  و این  و  این  و  این و این  مزدورهای بی صفت نیز گوش نکنید که اینها دشمنان به ظاهر حق و در باطن عنصر باتوم به دست نظام سلطه ی آن خبیث هستند.

به امید روزی (که دور هم نیست)  که آن شیطان رجیم که کمر به فلاکت همه مان بسته را روبروی دوربین رسانه ی تسخیر شده توسط خودی ها ببینیم که در پخش زنده بغض می کند و می گوید: ببخشید غلط کردم! دیگه به جون مامانم تقلب نمی کنم!

 

دست مریزاد

 

پ.ن : من فک می کردم تاریخ که میگن تکرار میشه شعره. جون من اینجا رو نیگاه کنید.انگار همین دیروز نطق کرده!

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 4:3 PM توسط حسین |

وقتی که نفرت ظاهر بینانه جای منطق را گرفت حکایت ما رفقا هم همین می شود که حالا می بینید.  کاریزمای چهره که نباشد فهم و شعور و عملکرد و آرمان و ارزش فدا می شوند و دیگر کسی صدای مخالف خود را نمی شنود. ارزش و ضد ارزش جای خود را به هم می دهند و کار به جایی می رسد که جماعتی در عین بی اخلاقی دم از اخلاق می زنند . دهه ی فاطمیه مجلس رقص و آواز راه می اندازند و شبش از سیره ی اهل بیت دم میزنند . برای اینکه بگویند ما هم آره زنشان را دنبال خود این ور و آن ور میبرند و به همه نشانش می دهند اما وقتی عکس پرسنلی اش را روی مدرک خلافش دست مخالف می بینند غیرتی می شوند و وااسفا و ا اسفا سر می دهند که های وقاحت تا کجا؟ چه کار زشتی! این چه کاری بود؟  ایشان و حامیانشان که این ها را میگویند به فرض محال که می خواهند حق رهنورد را بگیرند من فکری میشوم ببینم حق آن مدیری که قرار بود مدیر بشود و نشد را که می گیرد؟ یا او که قرار بود روی صندلی بنشیند و مدرک دکترایش را بگیرد. حق او را که می گیرد؟ تا آن روز کذایی هر توهین جدید و مبتکرانه ای به محمود سالن های ورزشی پر از جمعیت را از شور و شعف منفجر می کرد امروز اما سوال در مورد کاندیدای مخالف محمود زیر سوال بردن نظام و حکومت وامام وشهدا و غیره است. "غیر اخلاقی است!"

چرا یکی دروغ گفته و نگفته و دروغش اثبات شده و نشده شرتش را پرچم می کنیم و دیگری که هم دروغش اثبات شده هم آمار سوتی هایش در این مدت کم به نسبت بالاتر است را قربان صدقه می رویم؟  غیر از این است که طبیعت ما آدمهاست که زمستان می آید می گوییم سرد است کاش تابستان شود و تابستان که می شود می گوییم گرم است زمستان بشود؟ فقط می خواهید از وضع به ظاهر فلاکت بار کنونی خلاص شوید و از چاله در آمده به چاه بیوفتیم؟ در این مدت زیاد به کور بودن و  کر بودن و نفهمیدن متهم شدم اما فکری میشوم وقتی این همه تناقض را می بینم که آنها که شب مناظره با موسوی آوردن نام اشخاص غایب را تقبیح می کردند و دور از اصول مسلمانی می دانستند چه طور شب مناظره ی کروبی با هر بار دروغگو خطاب گرفتن احمدی به وجد می آمده و خالی میشدند؟ چرا آوردن اسم پسرهای هاشمی اینقدر برآشفت شما را که حتی نامه ای که دستتان داده بودند بخوانید را نتوانستید درست بخوانید؟ شما که از خود مطمئنید چرا؟ چرا حالا که کثافت ها رو آمده اند همه تان پیف پیف می کنید؟ هم کندیدا هم حامی هم مخافان. خیلی ساده است نه چشم بصیرت می خواهد و نه شهود عرفانی دریافتن این مساله که لجن ها را اگر از آب بیرون نکشیم همه ی آب لجن می زند . حالا هر چه می خواهید پیف پیف کنید. بنشینید بگویید معرفی مفسدان مرحله آخر است سیستم باید تصحیح شود بله! بر منکرش تف و لعنت که سیستم باید تصحسح شود اما با لجن های موجود چه می کنی؟ کاری کنی که من بعد لجن نزند کار خوبی است اما حالا چه می کنی؟ این آدم عزیز ادامه یافتن وضع موجود را هرج ومرج در نتیجه جنگ داخلی میداند. من اما تحصن علما و تذکرهای پی در پی و جدی رهبری و مخالفت قشر پایین دست و همین طور سپاه و حزب الهی ها و مذهبی ها را خطرناک تر می دانم . ترورهای ساختگی برای عوام فریبی و به هر وسیله ای حفظ قدرت را و اجرا نکردن طرحهای مجلس و برنامه های چهار ساله و بیست ساله ملکت را که به قول طرف چشم به هم بزنیم 1404 رسیده و ما هنوز دست در دماغ دنبال جلب رضایت کشورهای توسعه یافته و گرفتن تایید انها بر آدم بودن خود هستیم. جلو چشمانمان را طوری خون می گیرد که حتی خشکسالی و سرما زدگی را هم از چشم دولت می بینیم و سهمیه بندی بنزین را مظلومانه "جیره بندی" می نامیم تا این هم برود زیر سوال پیش بقیه!

همه که علیه یک نفر قیام کنند گوشها آنچنان بسته می شود و چشمها آنچنان سیاهی می رود که دیگر این آدم را رییس جمهور کشور خود نمی دانیم (با اینکه به مردم سالاری معتقدیم) دشمن خود تلقی می کنیم و کار به جایی می رسد و این آدم را تا حدی سخیف می شمریم که او را به عقده ی جلب توجه داشتن متهم می کنیم آن هم به خاطر مواردی که در ادامه خواهم گفت. از ولایت فقیه شروع میکنم. چیزی و کسی که قبولش دارم و مورد احترام من است هم به عنوان یک شخصیت مذهبی هم سیاسی . و رجوعم به ایشان وقتهایی است که شک می کنم وقتهایی که تناقض می بینم یا به داشتن تناقض هشدار داده می شوم. وقتهایی که سبک سنگین کردنم به جایی نمی رسد رجوع به او کارساز می شود. این مقام را قبول دارم ومعتقدم اگر دولتی بخواهد با او سر جنگ داشته باشد هر قدم رو به جلویی هم که برداشته شود جبران خرابیهای حاصل از اصطکاک با رهبری را نمی کند. قبولش دارم یعنی وقتی موسوی و کروبی و رضایی آمدند سیاست خارجی عزت ملی و میهنی و منافع ملی را زیر سوال بردند و هی گفتند خفیف شدیم حقیر شدیم ضعیف شدیم و او برود پشت تریبون و از سیاست های کنونی دفاع کند و بگوید معیار عزت ما حرفهای خارجی ها نیست. بعد از این تریبون هر که دیگر بخواهد این مساله حل شده را دوباره زیر سوال ببرد زر زیادی زده کما اینکه موسوی و کروبی دوباره تکرار کردند اما رضایی نه. حالا که هنوز نه به دار است و نه به بار و ساز مخالف زدن ها با رهبری شروع شود از نظر من یک لکه ی قهوه ای بزرگ بر کارنامه ی چند ماهه موسوی و کروبی است . (اگر مشکلات آنها در سالهای گذشته را نادیده بگیریم).

به قول این آدم عزیز من یک الگو از حاکم حکومت اسلامی برای خودم دارم که هر ادعایی داشته باشد و هر شعاری بدهد را با این الگوی مطلق خواهم سنجید. این که این الگو از کجا آمده که مشخص است و این هم که نه محمود و نه هیچ کس دیگه انگشت کوچیکه ی محمد(ص) و علی (ع) نمی شوند را هم شکی ندارم و ایضا در این مورد که جامعه کنونی ما به جامعه اسلامی نزدیک نیست . بحث بر سر سنجش حقیقت و راستی با نمونه ی مطلق آن است.بحث بر سر نزدیک بودن تئوری (و نه فقط گفتار) یک فرد به این معیارهای مشخص است. انتخاب محمود شاید انتخاب بین بد و بدتر باشد اما حداقل دلمان خوش است که بدتر را انتخاب نکرده ایم .

 حالا این که دوستان اینجایی قریب به اتفاق مثل این آدم عزیز همه به بنده لطف داشته و برایم تاسف می خورند و کامنتهای عاقل اندر سفیه می گذارند و به حال زار من و طرز فکرم افسوس می خورند و دیگرانی که مرا به نفهمیدن و جمود فکری و ساده اندیشی متهم میکنند از نظر من حاصل نگاه از موضع بالا به مخالفان است و این همان چیزی است که امثال محمود را به آن متهم می کنید یعنی هرکه مخالف شماست نمی فهمد ! توی باغ نیست.  شما می دانید و او نمی داند شما دیده اید و او ندیده است لیست سوتی های محمود و اطرافیانش را به عنوان سندی بی بدیل از بی کفایتی دولت به رخ می کشید و پیش خودتان فکر می کنید این احمق ها (یعنی من وامثال من) واقعا این قدر نمی فهمند که با این همه دلیل! باز هم می خواهند به این آدم قد کوتاه و ریز چشم و ناموزون الحن! رای بدهند؟ و هیچ وقت حتی در خواب هم به فکر بورژوایی خودشان این فکر را که شاید ما اشتباه کنیم راه نمی دهند. و این تفکر برتری طلبی و بورژوایی حاصل همان موجی است که 76 آغاز شد و این روزها نمونه هایش را زیاد میبینیم ( مثل کاریکاتور توهین آمیز نشریه کلمه سبز) با نگاهی گذرا به تاریخ هم می توانید نمونه ی این موج را در زمان بنی صدر پیدا کنید . یک انسان روشنفکر به ظاهر اصولی که دور و ور امام زیاد می پلکید و درس خوانده ی فرانسه بود حرفهای قشنگ زیاد میزد. همه ی بنی صدر و حامیانش و آن موجی که راه افتاده بود و رای یازده ملیونی اش آن چیزی نیست که تلویزیون تا به حال نشان داده بروید بخوانید ببینید ظاهر بینی و سطحی نگری گاهی چه ضربه ی جبران ناشدنی به کیان یک کشور می زند بروید ببینید اهانت ها و حملات بنی صدر به روحانیت و مخصوصا در آن زمان آقای طالقانی او را به کجا و طالقانی را به کجا و نظام را به کجا رساند.شعارهای مرگ بر بهشتی را بروید از پدرانتان بپرسید همانها که این شعار را می دادند چه طور روزی که ترور شد بر سر و صورت می کوبیدند. و ایضا آنها که به بنی صدر رای داده بودند.

بارها این را اینجا گفته ام و دوباره می گویم محمود یک فرد نیست که شما سوتی ها و لحن گفتار و برداشتهای شخصی خودتان و سایت های معلوم الحال از حرفهایش را به نام انتقاد به رخ من و طرفدارانش بکشید او با همه ی اشکالات و مشکلات و سوتی هایش یک جریان است . یک جریان نوپا که تفکرش همان تفکر بسیجی های جنگ هشت ساله است. و من به این طرز تفکر با همه ی نقص هایش اعتماد دارم. چون این تفکر را می شناسم و با آن زندگی کرده ام. محمود اگر هیچ هم نداشته باشد همینش برای من می تواند بس باشد که مستقل است و قرار نیست بعد از پیروزی جواب کسی را بدهد و کار کسی را جبران کند جز مردم.

تا به حال با خودتان در خلوت - نه جایی  که به خاطر بلند فکر کردن محکوم به متحجر بودن بشوید – تنها در خلوت خودتان به این فکر کرده اید که این آدم با چه پشتوانه ای با چه تکیه گاهی این طور بی محابا خط و تابو می شکند  درست یا نادرست بر طبل رسوایی عده ای می کوبد و به قول این آدم عزیز کارهای محیرالعقول می کند. ؟ اهانت های بنی صدر به طالقانی را که چند خط پیش گفتم را داشتید که طالقانی همان سالها پیش امام میرود و درخواست معافیت از مسئولیت را میکند چراکه طاقتش تمام شده و شاید با این هجمه ی حملات دیگر صلاح نباشد که مسئولتی داشته باشد. آن روز این طور که می گویند روز دیدار امام با مردم بوده و بیرون همه درود بر خمینی می گفته اند. امام در جواب می گوید اینها را که میبینی اگر همین حالا همه باهم م.رگ بر خمینی هم بگویند من به راهی که میروم ادامه خواهم داد.(یعنی تو هم همین باش) این را داشته باشید تا بگویم آنها که دم از خط امام می زنند- که یکی شان کروبی بود و جوابش را از محمود شنید و دیگر لازم نیست تکرار کنم – اما آنهایی که هنوز دارند از امام و شهدا و جانبازان خرج می کند انگار از خط امام همین عبارت "خط امام" را یاد گرفته اند و فرمان هشت ماده ای به دست انگار که سند تاییدیه امام را برای ریاست جمهوری گرفته باشند این ور و آن ور می روند و ولخرجی های بیخودی میکنند. و منتظرند همین که کس دیگری سخن از امام و خطش گفت بگویند برو بابا ما با امام نشست و برخواست داشتیم و با هم شکلات و چایی می خورده ایم.و الخ...و همه ی حرفهای امام یادشان است به جز آن که گفت حال فعلی هر کس ملاک است و بس. چون می دانست بعد از مرگش چه طور او را هزینه ی تبلیغات خودشان خواهند کرد. من حاضرم رگ گردنم را بگذارم سر اینکه هیچ کدام از اینها به اندازه ی آن بسیجی که توی جبهه تیر می انداخت امام را نشناخته اند و نه از خطش چیزی فهمیده اند.

تا به حال توجه کرده اید چرا هرچه بسیجی است طرفدار محمود است؟ بسیجی ها نمی فهمند؟ حزب الهی ها چه؟ آنها نان نمی خورند یا از قیمت گوشت بیخبرند؟ توجه کرده اید چرا هر چه پیکان پوکیده و پراید قراضه است عکس محمود پشتش چسبیده؟ مگر نه اینکه انها قشر کم درآمدند ؟ مگر این نیست که به قول طرف فشار تورم را روی گرده شان حس می کنند؟ پس چرا؟ چون نمی فهمند؟ عوامند؟ محمود عوام فریب است؟ نه. چون من و امثال من بسیج و بسیجی را می شناسیم . نه مثل برخی دیگر که تا اسم بسیج می آید روسری جلو می کشند و یا یاد گشت و ایست بازرسی می افتند. نه.شما اگر در جمع اآنان نشسته باشید و ادبیاتشان به گوشتان خورده باشد و ته مایه ای هم از اعتقادات داشته باشید میفهمید چه می گویند برق چشمانشان و قتی از امام زمان صحبت می کنند را خواهید دید. وقتی از نظارت آقایشان بر اعمالشان سخن می گویند منظورشان چیست و ته دلشان چه خبر است. خواهید فهمید وقتی پسر بچه ی یه لا قبایی که تازه پشت لبش سبز شده از "حس کردن" آقا حرف می زند یعنی چه. وقتی با صلابت آیه ی قرآن را که از پیروزی حق بر باطل سخن می گوید و ویرانی کاخهای ستمگران که بر حقوق مظلومین بنا شده است را وعده می دهد را خواهید فهمید یعنی چه. شما و مهندس اگر بسیجی بودید و ادبیات بسیج را می شناختید دیگر هیچ وقت انذار وعده های قران را توسط یک شخص "خرافه" نمی خواندید. و دولتی که به سبک پیامبر دینش برای حکومت های دیگر نامه می نویسد را دولت رمالی و فال بینی نمی خواندید. تورو علی بروید و بخوانید تاریخ را بخوانید و ببینید پیغمبر وقتی به ایران نامه نوشت ایران در چه قدرتی بود و شبه جزیره عربستان در چه قدرتی. آن زمان ایران یکی از سه امپراطوری حاکم بر جهان بود و عربستان زمینی بی طرف میان امپراطوری ایران و روم که گذاشته بودند آن وسط باشد تا کنتاکتی صورت نگیرد و اصلا به حسابش نمی آوردند این ها را که فهمیدید بعد بروید متن نامه ی پیغمبر را بخوانید ببینید از موضع قدرت است یا ضعف. التماس است یا دعوت به حق؟ ببینید وقتی پیغمبر نامه فرستاد چطور مضحکه ی ایرانیان و حتی اطرافیان خود قرار گرفت.و آخر چه شد؟ (تو رو خدا نگویید منظورم این است که محمود نعوذ باله پیغمبر است که قاطی میکنم)

به خدا قسم این سطحی نگری ها و خود را در میان موج قوی تر رها کردن و طوطی وار تکرار کردن حرفهای مغرضانه ی مغرضان راه پیشرفت ما نیست و اسمش هیچ رقمه روشنفکری نیست. اینها پشت بندش جز فلاکت چیزی نخواهد داشت. فلاکت تورم 25 درصد نیست. تورم 49 درصد هم نیست فلاکت موج تخریبی است که همه چیز را دارد از ریشه می زند و ما برایش سوت و کف می زنیم. فلاکت این است که بی بی سی و سی ان ان و ژورالیسم پست از کاندیدای منتخب آدم همانی که برایش پارچه ی سبز فاطمی تکان می دهیم حمایت کنند و ما ککمان هم نگزد. اینها تناقض نیست حالا یکی به من بگوید شما با این تناقض ها چه طور زندگی می کنید؟ مگر حمایت پوست کنده ی آن بوش از جریان اصلاح طلب ایران (reformers) نبود ؟

برای من که  اگر هیچ چیز هم نه از تاریخ نه از سیاست و نه از دینم ندانم همین بس است که کاندیدایی را که رادیو فردا و سایتهای معاند با کشور حمایتش می کنند را در لیست سیاه خودم قرار دهم و انتخابم هر که باشد او نباشد و دیگر لازم نیست نه شما اشتباهات و اشکالات محمود را لیست کنید و نه من از اشتباهات و افتضاحات دولت های پیشین را طومار کنم. . .به گمانم بس است.

 

 

این رفیقمون مساله دیگری که مطرح بود رو دیدم که توضیح داده من دیگه به خودم زحمت ندادم اینجا

این  هم بعد از خستگی مفرط از این جدال افراطی چند ماهه و مخصوصن دوهفته اخیر ، خستگی رو کمی در کرد.

 

 

بی ربط: و   ...  تو روح این!

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:39 PM توسط حسین |

نوستالژی شیرینی بود به تلخی مناظره می ارزید. دیدن نود دقیقه لجن مالی اما در عوض به یاد آوردن آن بلند گوی سنگین و قلمبه که رویش شبکه های فلزی با رنگ نقره ای خودنمایی می کرد و من زورم نمی رسید و باید دودستی نگهش می داشتم به دهانم می چسباندم و پدرم جلو رویم ٬ ردیف اول می نشست و هی سر تکان میداد و تایید و تشویقم می کرد که "بخون بابا جون بخون ". . . و دوباره سر تکان می داد و اول هر بیت را از دور  با لبخوانی به یادم می آورد هر چند حفظ بودم و نیازی به القا نبود فقط تشویق ها و سر تایید تکان دادن ها کافی و شاید لازم بود.  "بخون باباجون بخون " . . بعد شروع می کردم آن شعر قلمبه ی "من به خال لبت ای دوست . . .." را بیت به بیت می خواندم و به بیت "همچو منصور . . . که می رسیدم "انا الحق" اش را آنچنان محکم می گفتم که با آن سن کم از نگاههای تحسین آمیز تماشاگران می فهمیدم که مو را به تنشان راست کرده ام.  " مگذارید که از میکده . . ." را با آن چنان لحنی ادا می کردم که همه باورشان می شد که نباید بگذارند که از میکده یادی بکنم!  شیرینی نگاه پدر تایید های سر تحسین آمیز حضار٬  آن میکروفون سنگین  . ... و گاهی که پیش می آمد بیتی یا مصرعی را جا می انداختم  و پدر گوشزد می کرد و من دوباره می خواندم  و پدر دوباره تایید و تحسینش را از سر می گرفت و بعد کف های مرتب حضار و کشیده شدن لپ های آویزان من توسط هر کس و ناکس . . . . شعر را من خوانده بودم و جایزه و لوح تقدیر را هم من می گرفتم ولی پدرم حال می کرد و لبخند می زد. این پسر منه!

 

پ.ن.:محققان و حقیقت جویانی که به سایت بانک مرکزی مراجعه کرده اند مرحمت فرموده به عبارات دوازده ماهه ی قبل از اردیبهشت و عبارت "امروز" در سخنان محمود عنایت کرده و همچنین که دارید مناظره ها را در ذهن مرور می کنید عبارت سال ۸۷ بالای گراف جناب مهندس را هم به یاد بیاورید ایضا  حالا که همه اقتصاددان فرهیخته ای هستیم بد نیست در باره ی تورم نقطه ای هم تفحصی بفرماییم.

 

بعد نوشت: اونهایی که دوزاری شان افتاد که هیچ آنهایی که نیوفتاد بدانند دیشب کروبی (بلانسبت بابام) من رو یاد این خاطره انداخت.

 

اینم باحاله (البته اگه چون رجا گفته دروغ به حساب نمی آد)

+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 0:28 AM توسط حسین |

این نامه ای است که خبرگزاری فارس روی سایتش گذاشته

این رو هم همینطوری سرچ کردم تا واکنش اون زمان بلر رو به یاد بیارم (از تو خود سایت بی بی سی آخرهای صفحه چند خط قبل از تیتر we respect iran   می تونید جمله will not happen again  منقول از جناب بلر رو ببینید)

 این  و   این   رو هم رجا گذاشته تو سایتش

اینا  هم که برگشتند!

 

 

 

پ.ن : برای دوست گرامی جناب نیک آیین  اینجا

 

بعد نوشت: حماسه ۱۶ خرداد هم اومد و رفت .  دیگه تابلو تر از این نمیشد سنگ میرحسین رو به سینه زد. من یه لحظاتی شک کردم کروبی خودش کاندیدا باشه ! به نظر نماینده موسوی می اومد بیشتر.

خداییش در پیت تر از خلیج العربیه! نبود که کروبی بخواد به عنوان مدرک اساسی رو کنه؟ اون رو که منم تو وبلاگم توضیح داده بودم!بابا یکی آدرس وب ما رو به آشیخ بده تو رو علی.   حالا که بازار رسوا کنون داغه حداقل یه چیزی می آورد که به اون " بگم " محمود سر بزنه .

+ نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 1:21 AM توسط حسین |

اونها که تا دیروز از فحش و افترا و تهمت به رییس جمهور کشورشان نفس خور نداشتند و از هر اجتماع و تریبونی برای تمسخر این مرد به هر نحوی استفاده می کردند ، حالا که جواب شنیده اند - اون هم مستدل و مستند - دم از اخلاق و ادب دیپلماتیک و جر زنی ، می زنند.

 به خدا اسم سنگ پای قزوین بد در رفته !

 

 

یک نمونه

پ.ن: من نمیدونم چرا هر وقت اون آقا میگه "فدرال" من بیخودی یاد "فئودال" می افتم!

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 2:49 PM توسط حسین |

أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ

 

[همو كه] از آسمان آبى فرو فرستاد. پس رودخانه‏هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند و سيل٬  كفى بلند روى خود برداشت . و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى در آتش مى‏گدازند هم نظير آن كفى برمى‏آيد . خداوند حق و باطل را چنين مثل مى‏زند ٬ اما كف بيرون افتاده از ميان مى‏رود ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمين [باقى] مى‏ماند . خداوند مثلها را چنين مى‏زند .

رعد۱۷

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 1:59 PM توسط حسین

هیسسسسسسسسسس

خواهشا سکوت..........

مردم دارند قضاوت می کنند ........

 

هیسسسسسسسسسسس.................

 

 

1       2      3      4

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:20 AM توسط حسین |

۱. من تا حالا هر چی به این بازی های فوتبال تیم های ایرانی نگاه کرده م هرچند حرکات مشابه مسی یا رونالدو رو ندیدم و خب انتظارش رو هم نداشتم اما تا حالا چند مورد حرکت خارجی دیدم که به رشد و تعالی فوتبال ایران جدن امیدوار شده م . چطور؟ کاری نداره. شما هم میتونید امیدوار بشید . فقط کافیه بعد از سوت داور به نفع حریف یا بعد از زمین خوردن بازیکن ایرانی و سوت نزدن داور به لبهای ستارگان پرفروغ تیم نگاه کنید. من امروز در کشف جدیدم از دفاع وسط ایرانی . . ..son of the   رو لب خونی کردم و چند وقت پیش هم وقت افتادن هافبک وسط روی زمین فریاد . . .fu او من رو وا داشت که به خف ن بودن اینها غبطه بخورم و بگم : بابا خف ن !

 

۲. از اونجا که رهایی از بحث مشمئز کننده سی یا ست در این روزها امکان پذیر نیست جا داره که یک "بابا خف ن " هم نثار آقای مجیدی به خاطر احیا تاتر شمال کشور بکنیم. . . .بابا خف ن!

 

3. به من نگویید دکتر! به من بگویید دکتر! در نگاه اول شاید تناقضی در این دو جمله به چشم بیاد که فیگور صورت آدم رو شبیه علامت تعجب می کنه اما دیدن این عکسهای تازه منتشره توسط یکسری آدم فضول ٬ علاوه براینکه اون علامت تعجب رو به سوال تبدیل می کنه٬  بیننده رو هم وا میداره که دستی به چونه بکشه و این بار با حالتی متفکرانه و سوال برانگیز بگه : بابا خف ن!

 

 ۴.سید خندان هم که همچنان ایده های جدیدی رو به صنعت مونتاژ نسبت می دهند و اهالی این فن رو متعجب کردند و به فکر انداخته اند که آیا واقعا ممکن است؟ و گروهی که در اون نزدیکی نشسته بودند یکصدا در پاسخ گفتند.: بابا خف ن!!

 

پی نوشت 1

پی نوشت 2

پی نوشت 3

پی نوشت 4

 پی نوشت ۵: ما نفهمیدیم این مناظره بود یا مراسم نوشابه باز کنی؟!

پی نوشت ۶: شعار آشیخ:" همین که این میگه"!

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 6:50 PM توسط حسین |

 

۱. این مطلب رو دوست می داشتیم ایضا این مطلب  و این یکی

 

 ۲.  این هم  حکایت آنها که معلوم است حالشان

 

۳. یکی باید به جناب موسوی قبلا خبر می داد که ما حرمت سبز سیدی و احترام به دهه فاطمیه رو فهمیده بودیم و لازم نبود در فیلم تبلیغاتی شون ذکر بشه.

  

۴. سوال این دوستمون بهانه شد تا چند موردی که زیاد روش مانور داده میشه رو اینجا با کمک سایتهای حامی دکتر احمدی نژاد پاسخ بدیم شاید اونها که دنبال کشف حقیقت به دور از جنجال ها و هیاهو و تهمت زنی های مخالفان هستند و بنا دارند که اصلح رو انتخاب کنند ، کمکی کرده باشیم.

 

 

تورم و گرانی در این دولت بی سابقه بوده است!

در بحث تورم هم باید یک ادعایی بکنم ! دولت در اینجا مدعی هست نه ملت ! در این بحث نیز دولت مدعی ِ توفیق است !

ابن که تورم بی سابقه بوده است حرف درستی نیست .

در دولت آقای موسوی تورم ۲۹ درصدی را در سال ۶۶ و ۶۷ داشتیم.

در دولت آقای هاشمی تورم ۴۹.۵ درصدی در سال ۷۴ را شاهد بودیم.

در دولت آقای خاتمی تورم ۲۲ درصدی در سال ۷۸ را داشتیم.

بنابراین همچین نرخ تورمی بی سابقه نیست . و شاید معمول هم بوده است. با توجه به اینکه شاخص نرخ تورم در دولت آقای احمدی نژاد عوض شده است به نکات زیر توجه بفرمائید :

یکی از عوامل افزایش تورم در قضیه ی سهمیه بندی سوخت بود که تصویب مجلس محترم بود. در باره ی اهمیت و ضرورت سهمیه بندی لینک مقابل را بخوانید : اهمیت سهمیه بندی سوخت چه بود ؟ 
سهمیه بندی یکی از فعالیت های تورم زا بود که در دولت قبلی باید انجام میشد اما به دلایلی(که اگر خوش بین باشیم میگوییم ترس نه خیانت!) انجام نشد. خود مصوبین طرح سهمیه بندی در مجلس پیش بینی حداقل ۱۵ درصد تورم را برای این طرح کردند.

یکی دیگر از عواملی که در افزایش تورم تاثیر داشت بازار جهانی و تورم وارداتی بود. این تورم به علت افزایش قیمت نفت در دنیا بود . تورم وارداتی ۳۴ درصد برآورد شد.
در بحث افزایش قیمت نفت باید درنظر داشت که کشور ما بیشتر از صادرات نفت ٬ به واردات محصولات نفتی میپردازد .{علت و عامل این امر در قسمت کارهای دولت عرض شده است}. پس افزایش قیمت نفت به افزایش تورم کمک کرد. شاهد هم این است که با کاهش قیمت نفت دیدیم که درصد تورم وارداتی کم شده است.

بنابراین دو عامل (۱۵+۳۴)=۴۹ درصد تورم باید اضافه میشد به تورم قبلی (تورمی که دولت قبلی تحویل داد) که ۱۵.۲ درصد بود. پس در حالت عادی باید تورم به (۴۹+۱۵)=۶۴ درصد میرسید که با تلاش های شبانه روزی دولت عدالت محور به ۲۲ درصد رسید. یعنی از مقداری که به آن تحویل شد حدود هفت درصد اضافه شد. یعنی تورم ۶۴ درصدی کنترل شده و به ۲۲ درصد کاهش یافت.

در این جا از تلاش برای ضربه زدن به دولت صرف نظر میکنیم!
از تاثیر قطعنامه هایی هم که شب و روز تصویب میشد هم صرف نظر میکنیم!

پس نشان میدهد که کار انجام شده که تورم کنترل شده است. و اعتدال آن حفظ شده است.

عامل اصلی تورم اینها بود که عرض شد . البته منکر این نیستیم که شاید بهتر از این هم میشد ! اما در شرایط موجود مطلوب بود.

همانطور که میدانید یکی از نتایج تورم ٬ معضل گرانی است.مدتی گرانی با سایه و چهره ی نامبارکش همه را به وحشت انداخته بود. که بحمدلله حدود یک سال است که اوضاع به حالت عادی خود برگشته است و شرایط خوبی را تجربه میکنیم.

آنچه در دل اعتراضهای به حق مردم می شود به عنوان غفلت یاد کرد چیزی نیست جز عدم اطلاع کافی از علت این پدیده ی کم نظیر.

لازم به ذکر است که هرگاه در بطن زندگی شخصی به اتفاقی برخورد کنیم که از اصل حادثه بی اطلاع باشیم تحت  تاثیر تحریکات و جو ایجاد شده توسط اطرافیان موضعی غیر منطقی اتخاذ کرده و اقدامی عجولانه و بعضا غیر منطقی را مرتکب میشویم که پس از اطلاع از واقعیت ماجرا اگر از شجاعت اندکی هم بهره مند باشیم به اصلاح موضع خود یا حداقل معترف به اشتباه خویش خواهیم بود.

در معضل گرانی هم شاهد بوده ایم عده ای بی اطلاع از علل فوران قیمت کالا های اساسی و مواد غذایی به فحاشی دولت پرداخته و ندانسته موجب ایجاد جو ناسالم روانی در اجتماع بزرگ شهری و به مراتب کوچکتر در روستاها میشوند.

دراین جا این حقیر که خود از منتقدین گرانی افسارگسیخته ی جهانیست به عامل ایجاد گرانی پرداخته و شما بزرگواران خود منصفانه قضاوت کنید مقصر اصلی دولت پرتلاش است یا دیگر موارد ذیل:

آخرین گزارش بانک جهانی حکایت از آن دارد که قیمت جهانی بیش از هفتاد نوع کالای اساسی در دنیا در طی یک سال اخیر بین 20 تا 420 درصد افزایش را تجربه نمود که در این بین قیمت مواد غذایی از سه ماه نخست سال 2007 تا سه ماه ی نخست 2008 میلادی بین 71 تا 102درصد رشد داشته که برخی از این موارد عبارتند از:

قیمت گندم در کانادا درطی این مدت از 232 دلار در هر تن به 621 دلار رسید که احتمالا رشد 167درصدی را داشته است.

قیمت برنج تایلندی از 254 دلار در هر تن به 522 دلار رسید که رشد 105 درصدی را مشاهده کردیم.
توجه کنیم که ایران سالانه به یک و نیم میلیون تن واردات نیازمند است!! پس تبعا قیمت برنج تحت تاثیر قیمتهای صادر کنندگان برنج در کشورمان خیز بلندی داشته است.

رشد 25 تا 35 درصدی در سال اخیر در قیمت انواع چای که تنها بک نوع آن 2260 دلار در هر تن بوده که به3050 دلار رسید.

قیمت موز از 1036 دلار درهر تن به 1421 دلار درهر تن رسید که بیانگر رشدی 37 درصدیست.

قیمت جهانی شکر نیز با رشد 21 درصدی از 230 دلاربه 280 دلار درهر تن رسیده است.

عزیزانی که این ارقام را مشاهده کرده اند لازم است به مطالب ذیل نیز عنایت کافی داشته باشند که از جمله ی انها خشکسالیست در رابطه باموضوع گرانی.

باید بدانید دولت این وضعیت را زوم نموده و بنا بر اخبار موثق در همان موقع کارگروه مشترکی از نمایندگان مجلس و دولت تشکیل شد که نحوه ی رویارویی اقتصاد کشورمان در مواجه با تورم جهانی و فشارهای سنگین بر اقشار ضعیف را بررسی کنند.

پس از بررسی های مفصل این کار گروه مشترک پیشنهاد شد از محل افزایش درآمد های نفتی مجوز واردات 2 میلیارد دلار کالای اساسی به دولت اعطا شود تادر این ایام به بازارها تزریق شود که از فشار وارده بر مستضعفین بکاهند.

لکن رئیس جمهور برای حمایت از تولید کنندگان داخلی حجم واردات را توصیه نمود به حداقل ممکن رسد که بعد از یک بازبینی مجدد این رقم از 2 میلیارد به یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار تقلیل یافت.

سپس با تنظیم شدن این طرح در قالب یک لایحه دو فوریتی روانه ی مجلس شد که علی رغم سهیم بودن نمایندگان در این طرح با خارج کردن یک فوریت لایحه در مجلس آنرا از دستور کار مجلس خارج کردند .

متعاقبا این برداشتی که دولت میتوانست در صورت تصویب از صندوق ذخیره ی ارزی داشته باشد به سرانجام نرسید و در این برهه از سال یک اقدام موثر در کنترل قیمت و تورم عقیم ماند.

دوستان امیدوارم از مطالعه ی عرایض این کوچک خسته نشده باشید لیکن خواهشمندم در ارتباط با اصل مبحث قبل از داوری کمی تامل کنید.

بنابراین در بحث تورم عواملی نظیر سهمیه بندی سوخت٬ سرما و خشک سالی بی سابقه ی سال ۸۶ ٬ تورم وارداتی و قیمت های جهانی نقش عمده را ایفا کردند که با اقدامات به موقع و حساب شده ی دولت فشار بر مردم به حداقل کاهش یافت.


حاصل کنفرانس ژنو چه بود ؟ عزت ملی بود یا ذلت ؟!!

حضور مؤثر را به 2 شکل می‌شود، دید. یکی اینکه منشأ حرکتی در جوامع شود، در مقابل حضوری که با یک تعارف دیپلماتیک بگذرد. مثلاً ما یک حضور با عنوان "گفتگوی تمدن‌ها" داشتیم که استقبال کردند و مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کرد و یک سال هم به این نام اعلام شد. بعد بگوییم چون پیشنهاد ما به تصویب رسید، این یک حضور مؤثر بود؟ ولی ورای قضیه این است که ما از این مسئله چه چیزی در ارتباط دولت‌ها و ملت‌ها به دست آوردیم؟ ثمره آن چه بود؟ جز اینکه به‌عنوان گفت‌وگو دیکته کردند که نظام جمهوری اسلامی باید تغییر کند؟

حضور مؤثر ممکن است مخالفت‌هایی را هم دربرداشته باشد. امام(ره) به پاریس رفتند، در واقع هجرت کردند. یک انتخاب اولیه هم نبود. شرایط اینگونه پیش آمد که تصمیم گرفتند، به آن نقطه بروند. همانجا امریکایی‌ها در آن کنفرانس گوادلوپ فشار آوردند. بالاخره فرانسه به مهد لیبرالیسم معروف است. خواستند امام را اخراج کنند، امام هم فرمودند هرجایی بروم، دست برنمی‌دارم. ولی این برای فرانسه مدعی "مهد لیبرالیسم" بسیار بد بود که تابع فشارهای امریکا بخواهد جلوی اقامت یک فردی را در کشورش بگیرد. این، یک پرسش بزرگ جلوی لیبرالیسم گذاشت. در عین حال، امام(ره) پیامش را به عالم رساند و تصویر روشن مطالبات خود و ملت بزرگ ایران را در معرض اندیشه‌های آزاد قرار داد. این، یک حرکت مؤثر است.

حضور احمدی‌نژاد در اجلاس سازمان ملل در اروپا که مرکزی برای مشارکت جهانیان برای تأمین صلح و امنیت و حقوق بشر به‌عنوان اصول مشترک مورد قبول جوامع با رویکرد تأمین صلح و امنیت و رفاه و توسعه هم جوامع است، همین‌طور است.

 اجلاس هم در اروپا بود که می‌گویند کانون آزادی و لیبرالیسم است. موضوع نشست، ضدیت با تبعیض است. در هرجایی اختلاف باشد، در مسئله تبعیض نژادی، طبع اولیه همه انسانها موافق برخورد است.

اما در این نشست، امریکا و برخی کشورهای اروپایی اعلام کردند که شرکت نمی‌کنند. چرا؟
این پرسشی است که آنهایی که مبارزه با نژادپرستی را پایه می‌دانند و بعد هم پیگیری مسائل را از طریق مجامع بین‌المللی تجویز می‌کنند تا سازمان‌یافته و نظام‌مند تصمیم‌گیری شود، باید پاسخ دهند، این پرسشی است که غرب باید به آن پاسخ دهد. سازمان ملل جایگاه همین حرفهاست.

این عدم حضور در حقیقت به‌خاطر دفاع از رژیم صهیونیستی بود. چون در دوربان یک، فضا کاملاً علیه رژیم صهیونیستی بود. امروز هم، شرایط بین‌المللی و افکارعمومی، کاملاً متوجه فضاحت رژیم صهیونیستی است. فضای اجلاس هم ضد صهیونیستی بود. اینها پیشاپیش یک چنین استنباطی را داشتند لذا نشست را تحریم کردند و تشکیک نمودند. خصوصاً می‌دانستند که دکتر احمدی‌نژاد می‌خواهد حضور پیدا کند.
خب، مگر این تریبون برای گفتگو نیست، مگر برای بیان عقاید نیست. آیا هرکس هرچه می‌خواهد، بگوید حتماً باید در یک مدار خاصی باشد؟ این، آزاد اندیشه و گردش اطلاعات است؟ چه سنخیتی با اصول آزادی بیان دارد؟

حضور آقای احمدی‌نژاد برای مخالفت آنها با حضور در اجلاس، یک پایه بود. چون بحث منطقی و پاسخ به پرسش‌های اصولی و منطقی که احمدی‌نژاد دارد، حتماً منجر به محکومیت آن‌هاست. این پرسش‌ها را اگر بخواهند پاسخ شفاف دهند، دوگانگی را در مبانی آنها نشان می‌دهد و مسائلی که مقوله‌های فکری و اندیشه‌ای و نظام حقوقی موجب می‌شود، نشان می‌دهد که رنگ سیاسی بر همه آنها حاکم و غالب است و جایگاه و ساحت سازمان ملل نه یک ساحت حقوقی که جایگاهی سیاسی است که تابع گرایشات قدرت‌ها، متغیر و متنوع است؛ بنابراین، نمی‌تواند تأمین‌کننده صلح و عدالت باشد و نقص ساختار را نشان می‌دهد.

 آقای احمدی‌نژاد هنوز صحبتی نکرده بود که حمله کردند.
آیا اظهار و ابراز و حضور در مجامع که حق همه‌ی کشورها است و اصلاً برای همین هم سازمان ملل تأسیس شده است، برای نماینده ایران صرفاً به جرم اینکه دارای یک تفکر و عقیده‌ای اصولی است، مجاز نیست. چه پاسخی دارند؟ آیا باید گزینش کرد؟ پس سازمان ملل متعلق به همه بشریت نیست؟ متعلق به طیف‌های خاص، آن‌هم با جهت‌گیری حمایت از صهیونیسم است.
دبیرکل سازمان ملل می‌گفت که مجمع عمومی تصویب کرده است که صهیونیسم نژادپرست نیست. این در حالی است که یک خاخام سرشناس یهود که در امریکا هست و در این اجلاس هم شرکت کرده بود، صریحاً اعلان می‌کند که "ذات صهیونیست نژادپرستی است و من به عنوان کسی که با آئین یهود آشنا هستم و با آن تربیت شده‌ام و از کودکی تا امروز تمام عقاید، تفکر و مبانی یهود در دست من است، اعلام می‌کنم یهود از اسرائیل بیزار است و اندیشه یهود هیچ سنخیتی با اسرائیل ندارد. اینها تباین و تضاد ذاتی دارند. آقای احمدی‌نژاد اولین کسی است که جرأت کرده این مسائل را بیان کند. صهیونیسم اندیشه نژادپرستانه منحطی است که باید تلاش کرد آئین یهود را از آن مبرا کرد."

تفکری که از آن خاخام عرض کردم، یک جریان فکری است که کم هم طرفدار ندارد. احمدی‌نژاد هم در سخنرانی‌هایش در سازمان ملل و همین‌طور سخنرانی اخیرش، با اشاره به آئین همه انبیا و از جمله حضرت موسی(ع) سخن خود را آغاز می‌کند و همیشه با اشاره به ادیان توحیدی، آئین یهود را جدا از آئین صهیونیستی می‌خواند و امکان تعامل با ادیان الهی را چه در جامعه ما و چه در جامعه بشری تجویز می‌کند. ما این تساهل و تلورانس را در تعامل ادیان بسیار ارزنده می‌دانیم. در گفتگوی ادیان در نیویورک هم یکی از سخنرانی‌های مؤثر رئیس‌جمهور همین بحث بود. احمدی‌نژاد صریحاً اعلام کرده است که صهیونیسم یک حزب سیاسی است. مخالفت با یک حزب سیاسی به خاطر کارکرد و آثاری که از نظر جنایات بر وجدان بشری داشته، مورد اتفاق همه حقوقدانان است.

اینها از قبل فشار آوردند که احمدی‌نژاد شرکت نکند، بعد برخی از آن‌ها، به طور صریح و قاطع تحریم کردند و فشار هم آوردند که احمدی‌نژاد صحبت نکند. بعد درست وقتی که آقای احمدی‌نژاد از یک معیار مورد اتفاق یعنی علیه تبعیض بین‌المللی صحبت می‌کند، بعضی از سران کشورهای اروپایی، اجلاس را ترک می‌کنند. پیام این چیست؟
یعنی شما با یک نظام بدون تبعیض در جهان مخالفید؟ در حد شنیدن یک حرف هم تحمل ندارید. ذات این رفتار نژادپرستانه است؛ یعنی خود را اندیشه برتر و نژاد برتر دانستن که حتی تحمل شنیدن افکار دیگران را نداشته باشند. این‌ها پرسش‌هایی است که وجود دارد.

به نظرم، اینجا نقاب از چهره غرب آن‌هم با این خشونت و برخوردهایی که شد، افتاد. غرب که می‌گویم حتی افکار عمومی خود غربی‌ها اینگونه نیست. یعنی نظام فکری که به هرحال بر نظام‌های سیاسی و حکومتی‌اشان سیطره انداخته است، وگرنه وجدان عمومی و مردم در خود آنجا هم فطرتاً حس می‌کنند که این حرف‌ها، حرف‌های مشترک آنهاست. چون بعضاً کسانی که در NGOها شرکت کردند، مسلمان نبودند. یهودیانی که آنجا بودند، از احمدی‌نژاد به عنوان بهترین سخنران یاد کردند و سخنانش را شجاعانه، صریح و منطقی می‌دانستند.

مقام معظم رهبری چندین سال پیش، روز اول فروردین در مشهد فرمودند که انقلاب ما با 2 نکته محوری در عالم رشد خواهد کرد؛ یکی منطق و دیگری عدالت. رفتار عادلانه و منطق در بیان.
احمدی‌نژاد این 2 خصلت را در همین اجلاس و در اجلاس‌های قبلی داشته است. منطق در گفتگو دارد، این منطق، چارچوب قابل قبولی از نظر معیارهای گفتگوی منطقی دارد و روشن است. در عین حال، صریح و شفاف است. آنها حرف صریح و شفاف را ولو منطقی باشد، نمی‌خواهند بشنوند، بیشتر دنبال کتمان حقایق هستند. این را باید پردازش کرد. اصل قضیه این است.

برخی فکر می‌کنند احمدی‌نژاد هزینه است، اما دقیقاً برعکس است، یعنی سرمایه ملی و انقلابی برای روشنگری است. باید یک اراده مصمم وجود داشته باشد و فردی خود را در معرض چنین حرکتی قرار دهد. من این اقدامات را جهادی می‌دانم. یک مجاهدت اعتقادی و یک جهاد عقیدتی، از جنس جهاد پیامبران است. پیامبران روشی دارند، ما روش پیامبران را در انقلابمان پیش گرفتیم، امام(ره) آگاهی‌بخشی کرد و مبارزه مسلحانه نکرد و آن را تجویز هم نکرد بلکه با این آگاهی رسانی و روشن کردن افکار عمومی، نظام فاسدی را در برابر پرسش‌های منطقی، مشروع و عدالت‌خواهانه‌ای که فطرت انسانها می‌پذیرفت، قرار داد. در مقابل این روش، آنها خشونت به کار بردند. رسوا شدند، ساقط شدند.

احمدی‌نژاد وقتی محکم می‌ایستد، به خاطر این است که روی ایمان حرف می زند. این دیگر یک نقش و بازی نیست، یک معامله نفع‌جویانه سرمایه‌داری نیست که مثل عده‌ای که اجیر شده بودند تا آن رفتار را انجام دهند، بازی داده شود. کسی که باورهای ایمانی را منطقی عرضه می‌کند، ایمان و توکل هم دارد. پیروز این جبهه است.

در این قضیه باید تعارض رفتار خشونت‌گرایانه آن‌ها را با مطالبه مردم بسنجیم. آنجا حمایت‌ها از آقای احمدی‌نژاد به‌طور واضح غلبه داشت. چون 4 نفر حمله کردند، می‌خواستند جلوی سخنرانی احمدی‌نژاد را بگیرند.

 اگر احمدی‌نژاد سخنانش را شروع کرده بود، شاید خشونتشان معنا پیدا می‌کرد اما بسم‌الله را که گفت، اینها شروع کردند. اگر این رفتار نژادپرستانه نیست، پس چیست؟

شما با بسم‌الله مشکل دارید. احمدی‌نژاد با حمد خدا، سلام بر پیامبر(ص) و دعا شروع کرد که جلسه را به هم ریختند. با این کلمات مشکل دارید یا با سخنان نگفته؟ یعنی جلوی حرف را می‌گیرید؟ احمدی‌نژاد که هنوز حرفی نزده تا بگویید می‌خواهد علیه هولوکاست سخن بگوید؟ غرب در مقابل این پرسش چه پاسخی دارد که باید با خشونت اجازه صحبت به کسی نداد که احتمال بدهیم ممکن است در مورد هولوکاست سؤالی منطقی داشته باشد؟

این رفتار اقلیتی که چند نفر بودند، منجر شد به واکنش اکثریتی که به شدت ابراز علاقه می‌کردند و حتی در انتهای صحبت، عده‌ای کف زدند و عده‌ای هم تکبیر گفتند که غیرایرانی بودند. اینها نشان می‌داد که خشونت‌طلبان در اقلیت قرار دارند، چون اگر اکثریت در دست آنها بود که جلسه را به نفع خود مدیریت می‎کردند اما نتوانستند تحمل کنند و از صحنه خارج شدند. ما در اینجا چه به‌‌دست می‌آوریم؟ آیا کیفیت جمهوری اسلامی تنزل پیدا کرد؟ امام(ره) در پیامی که در واکنش به ماجرای کشتار حجاج در سال 66 صادر کردند، فرمودند ما هرکاری می‌خواستیم بکنیم که ماهیت آنها را رسوا کنیم، نمی‌توانستیم، اینگونه رسوا کنیم:

«خداوند بزرگ را سپاس مى‏گزاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامى ما را از كم عقلان و بيخردان قرار داده است، چرا كه خودشان هم درك نمى‏كنند كه حركتهاى كورشان سبب قوّت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است.»

باید آثار این اتفاق را بررسی کرد. فکر می‌کنم با این سفرهای رئیس‌جمهور، عمق استراتژیک جمهوری اسلامی بیشتر شد و این یعنی انتقال پیام. آنجا خبرنگار فرانسه از رئیس‌جمهور پرسید شما می‌خواهید انقلابتان را صادر کنید؟ دکتر احمدی‌نژاد گفت انقلاب ما صادر شده است. انقلاب ما یک تفکری است که دنبال راهی برای زندگی بهتر و عادلانه‌تر می‌گردد. این راه را انقلاب اسلامی پیش رو گذاشته است. این پیام انقلاب است. من فکر می‌کنم که این رخداد، فضا را باز کرد و فرصت شناختی بهتر برای انقلاب اسلامی بعد از این عمق سانسور غربی ایجاد کرد. این سانسورها مانع ابراز حقایق است. هنوز هم این حرف‌ها درست به افکار عمومی غرب چه در امریکا و چه در اروپا نمی‌رسد. غرب دچار یک جمود جدید است. همان جمودی که رویه دیگر همان کاری است که در قرون وسطی گالیله را به‌خاطر آن کشتند، الآن هم عده‎ای در امریکا و اروپا حتی تحمل حرف و منطق را ندارند.

ما یک شیطنت و خشونتی را تحمل می‌کنیم ولی در مقابل، باورهایمان را به گوش بخش‌های مختلفی از مردم جهان می‌رسانیم. بالاخره از این رسانه‌ها منتشر می‌شود و آنهایی که مستقیم می‌بینند، می‌توانند در مورد آن‌چه که دیدند، داوری کنند. این‌ها هزینه نیست، بلکه مقاومت، پایداری و ایستادگی است. یک حرکت مقدس است. رئیس‌جمهور می‌توانست یک سفر تفریحی داشته باشد یا برای استراحت برود و کاملاً هم براساس فضای جاری دیپلماتیک عمل کند و هیچ نتیجه‌ای برای بشریت نداشته باشد و بعد اسم این شیوه سفرها را سفرهای با کیفیت و سفرهایی که جایگاه ملت ما را بالا می‌برد، بگذارد. اتفاقاً برعکس سفرهای آقای احمدی‌نژاد نه تنها جایگاه ما را، بلکه جایگاه مسلمانان و آزادگان را و حتی جایگاه آزاداندیشان را در خود غرب بالا برد. احمدی‌نژاد برای آزادی بیان فضا ایجاد و بستر آزادی بیان را مستعد کرد. این کار او برای خود غربی‌ها هم حق آزادی بیان را تثبیت می‌کند. اگر به قول آنها هزینه هم هست، شخص خود او آن را پرداخت می‌کند و سود آن به ملت بلکه بشریت می‌رسد. 

 به گمانم این توفیق را در 3 عامل می‌توان دید؛ منطق در گفتار، عدالت در رفتار، استقامت در اعتقاد.

قدرت‌ها به احمدی‌نژاد توهین کردند، با ادبیاتی در شأن خودشان برخورد کردند. انسان در این موقعیت می‌تواند به خود اصالت دهد، افکارش را کتمان کند و از فکر، عقیده و نطق، دست بشوید. این آغاز اتفاقات خطرناک است که از یک تفکر منطقی، اصولی، صلح‌طلبانه، عدالت‌خواهانه و تعالی‌بخش به‌خاطر خوشایند اغیار دست بردارد. این یک روش است. اما روش دیگر این است که اگر بخواهی بایستی، باید در ظاهر تحقیر شوی. احمدی‌نژاد از تحقیر نترسید و در مقابل فشارها، توهین‌ها و تهدیدهای آنها پس نزد. در برابر این فشارها ایستادگی کرد. مقاومت کرد اما دیوار حایل را که غرب بین منطق ملت ما و افکار عمومی ایجاد کرده بود، برداشت. به میدان آمد و میدان مین دروغ و خشونت را که امریکا و اروپا ساخته بودند، با حضور و شجاعت در بیان پاک‌سازی کرد. مطالبی که خیلی‌ها در خفا می‌گویند این حرف‌ها درست است ولی در علن چیز دیگر می‌گویند، فریاد زد. به خشونت هم متوسل نشد و مقابله به مثل هم نکرد، بلکه گفت این‌ها را ببخشید، این‌ها بی‌اطلاع هستند. یعنی کسی را با جهل مجازات نکرد. جور و جهل، 2 عامل ضربه‌زننده به بشریت است. جور که دست دستگاه‌های حکومتی است و جهل که با تبلیغات و رسانه و فضاهایی که در اختیار دارند، برای فکرسازی و اندیشه‌سازی، شبانه‌روز القا می‌کنند. آن حجاب جهل را احمدی‌نژاد برمی‌دارد و وقتی جهل برداشته می‌شود، خود فرد هم شناخته می‌شود. فردی را که مظهر خشونت و حرف‌های ناشایست معرفی و سعی می‌کردند که از آن، یک چهره خطرناک بسازند و او را منفور افکار قرار دهند. اما احمدی‌نژاد امروز از نظر افکار عمومی یک چهره محبوب است، چون صادق، صریح و شجاع است. مردم این خصلت‌ها را دوست دارند، خصوصاً قشری که تحت ظلم واقع شده‌اند. احمدی‌نژاد نترسید و مرعوب این فضا نشد. مجذوب این جلوه‌های باطل نشد و صریح، شفاف و صادقانه، به راهش مؤمن بود.

مقصران اصلی در این حادثه را هم میتوانیم دو دولت قبلی بنامیم! جوی که در این سه سال توسط دولت محترم علیه اسرائیل احیا شده است ریشه اش به امام(ره) بر میگردد.
حضرت امام در پیام قطعنامه می فرماید :
- ما تصميم داريم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفيع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.
- جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى شناسد. 
-  ما درصدد خشکانيدن ريشه هاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و کمونيزم در جهان هستيم. 
- ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظامهايى را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلى اللّه عليه و آله و سلم - را در جهان استکبار ترويج نماييم.
- و ما بايد در جنگ اعتقادي‏مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.

تک تک این جملات به مراتب صریح تر و کوبنده تر از جملات آقای احمدی نژاد است. حال سوال این است که در دوره ی شانزده ساله ی قبل چه شده است که این آرمان ها به فراموشی سپرده شده است؟! و جهان این نوع ادبیات را از خاطر برده است ؟! +


آیا احمدی نژاد معتقد به خلیج عربی هست ؟!

این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.

عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:

کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه
ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».

یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!

توضيح تكميلي
آدرس زير،‌ بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند. 
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند
اينجا
 را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:

The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States

 


 

آيا دولت موجودي حساب ذخيره ارزي را به صفر رسانده؟

طي 8 سال گذشته يعني از زمان تأسيس حساب ذخيره ارزي در سال 79 تا پايان سال 86 بيش از 103 ميليارد دلا‌ر به حساب ذخيره ارزي كشور واريز شده و بيش از 83 ميليارد دلا‌ر و 816 ميليون دلا‌ر از حساب ذخيره ارزي برداشت شده است كه 16 ميليارد و 391 ميليون دلا‌ر آن در قالب تسهيلا‌ت به بخش خصوصي واگذار شده و 67 ميليارد و 425 ميليون دلا‌ر بابت مصارف دولتي مورد استفاده قرار گرفته است.

بررسي كل عملكرد دولت خاتمي در سال‌هاي 79 تا 83 و دولت احمدي‌نژاد در سال‌هاي 84 تا 86 نشان مي‌دهد،‌ دولت خاتمي 130 ميليارد و 255 ميليون دلا‌ر درآمد نفتي داشته است و 30 ميليارد و 303 ميليون دلا‌ر آن را به‌عنوان مازاد درآمد نفت به حساب ذخيره ارزي واريز كرده است كه 2/23 درصد كل درآمد نفتي طي اين سال‌ها را شامل مي‌شود. دولت احمدي‌نژاد نيز طي سه سال 197 ميليارد و 595 ميليون دلا‌ر درآمد نفتي داشته و 73 ميليارد و61 ميليون دلا‌ر آن‌را به حساب ذخيره ارزي واريز نموده كه 9/36 درصد كل درآمد نفتي طي اين سال‌ها را شامل مي‌شود.

در شاخص سهم بخش خصوصي از منابع اين حساب است، دولت احمدي‌نژاد با سهم 3/20 درصدي عملكرد بهتري نسبت به دولت خاتمي با سهم 3/17 درصدي داشته است، در شاخص درصد برداشت دولتي از حساب ذخيره ارزي دولت احمدي‌نژاد با سهم 6/79 درصد عملكرد بهتري نسبت به دولت خاتمي با سهم 7/82 درصدي داشته است.


چرا سيب زميني رايگان توزيع ميكنند؟ آيا راي ميخواهند؟

این جنجالی که اخیرا توسط برخي از رسانه‌هاي دوم خردادي در خصوص توزيع رايگان سيب زميني در بين اقشار کم درآمد و مرتبط کردن اين مساله با بحث انتخابات رياست جمهوري ایجاد شده است بیشتر از تخریب دولت نهم ، توهين به مردم است.
تصور اينکه مردم راي خود را به سيب زميني بفروشند، توهين به مردم است و کسي راي و سرنوشت خود را به سيب زميني نمي‌فروشد.

همان طور که میدانید در سال پاياني دولت محترم آقای خاتمي 130 هزار تن پياز خريداري شده از کشاورزان در انبارها گنديد و مسوولان دولتي وقت حاضر نشدند که اين محصول را در بين اقشار کم درآمد توزيع کنند.
شاید مخالفان توزيع سيب زميني رايگان در بين اقشار کم درآمد به دنبال اين هستند که اين محصول نيز مانند دوره خاتمي در انبارها خراب شود و به دست مردم نرسد.

دولت طبق قانون خريد تضميني محصولات کشاورزي موظف به خريد مازاد محصولات از کشاورزان است و اگر اين محصولات را حتي به صورت رايگان در بين مردم توزيع نکند، در انبارها خواهد پوسيد و به دست مردم و نيازمندان نخواهد رسيد.
سال گذشته 6 ميليون تن سيب زميني در کشور توليد شد در حالي که نياز سالانه کشور به اين محصول 5 ميليون تن است و اگر دولت آن را در بين مردم توزيع نمي کرد، به سرنوشت پيازها در دولت اصلاحات دچار مي‌شد.
منطق مخالفان اين اقدام دولت اين است که محصولات کشاورزي مازاد که از کشاورزان خريداري شده، در انبارها فاسد شود اما در بين مردم توزيع نشود.

توزيع محصولات کشاورزي در بين خانواده هاي تحت پوشش کميته امداد امام خميني و سازمان بهزيستي کشور در سال‌هاي گذشته نيز رخ داد اما در آن زمان کسي به آن اعتراضي نکرد. شاید حالا که به انتخابات نزدیک شدیم حساسیت کار بالا رفته است. اما مجموعه ی دولت هیچگاه از اقدام تخریبی عده ای نادان دست از کار نکشیده اند و با قدرت به کار خود ادامه میدهند و روسیاهی تخریب کنندگان برای خودشان باقی خواهد ماند.

اخیرا آقای موسوی در مصاحبه خود در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از فعالیت دانشجویی با سوابق سوء در ستادش پرسیده بود ، بدون پاسخ روشن به این نکته گفت : « ستاد ما پول‌های کلان ندارد، نمی‌‌تواند سر چهارراه‌ها به مردم کاسه آش بدهد، نمی‌‌تواند برای رای جمع کردن در میان مردم به عده‌ای پول داده و یا کیسه‌های سیب زمینی در میان مردم پخش کند». این سخن آقای موسوی که در شأن ایشان هم نبود، قبل از آن که تعریضی بر دولت نهم باشد مانند ادعای نماینده اصلاح طلب یزد که استقبال مردم از رییس جمهور را به دلیل وعده شام و نهار دانسته بود، بی احترامی به مردم است . مردم ایران اگر این چنین بودند ، قطعا در انتخابات نهم وقتی با وعده پرداخت ماهی پنجاه هزار تومانی آقای کروبی در مرحله اول و وعده پرداخت مالی ستادهای آقای هاشمی در مرحله دوم روبرو شدند ، تصمیم خود را عوض می کردند و غیر از احمدی نژاد را انتخاب می کردند . اگر ادعای آقای موسوی صحیح باشد، باید مردم اصفهان را علاقه مند به سیب زمینی دانست و البته با این فرض دولت برای کشاندن این موج جمعیت به میدان امام خمینی که دو برابر و نیم زمین فوتبال است ، باید به واردات سیب زمینی روی آورد !
نعوذ بالله من شرور انفسنا !


+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 7:20 PM توسط حسین |

طبق خبری که  همینک بدستمون واصل شد مادر انقلاب پیدا شد. طبق روال در افشانی های معمول بزرگان اصلاح طلب جناب عطا خان ، مادر انقلاب رو پیدا کرده به بچه اش تحویل دادند و اسباب گریه و زاری بغل و کجا بودی ننه؟ و هندی بازی هایی از این قبیل رو فراهم آوردند.  اصل خبر

۲.. در پی در افشانی های جناب پرتوی و سرکار خانوم هاشمی و دیگر مراجع سیاسی  ؛ حالا که هدیه جون هم به مهندس رای می ده ، دیگر چه جای تردید است؟ هان؟ اصل خبر

۳.من دزد نیستم.! جناب کرباسچی در یک عمل افشاگرانه فرستادن یک سری ایمیل تبلیغاتی را آغاز کرده که در اولین جمله متن ایمیل انگ دزدی را که به ایشان نسبت می دهند قویا انکار می کند. که از جهاتی قابل خنده و البته تامل است. یاد آن ضرب المثل شیرین فارسی که الان بهتره یادم نیاد رو گرامی می داریم.

۴. امروز پروفسور مولانا شیراز بود و توی نشستی انتخاباتی با محور سیاست خارجی ، سخنرانی داشت. جالبی این جلسه از نظر من یکی که این روزها از توهین های پی در پی هواداران موسوی  آمپرم بالاست ، این بود که حتی یک کلمه هم از سوی کسی در مورد هیچ شخص دیگری به غیر از شخص احمدی نژاد و سیاست ها و عملکردش گفته نشد که نشد.

۵. صداقت(!) ما آخر نفهمیدیم شما احساس خطر نمی کردی که سکوت کرده بودی یا اینکه تو تلویزیون راهت نمی دادن ؟  آخه علی زاهدی (تهیه کننده صدا و سیما) هم  ادعا کرده که میرحسین خودش تو این مدت مصاحبه نمی کرده. که خوب اینم از اونجا که صحبت موسوی در برنامه تلویزیونی ش در این باره جنجال به پا کرد ٬ جای بررسی داره.ایضا در مورد انقلاب فرهنگی.

۶.اینم خوندنیه

 

۷. اینم خوندنیه

 

پ.ن کامنت دو رفیق عزیزم آقا وحید و آقا محمد و سوالاتی که مطرح کرده بودند بهانه شد تا "مختصری" از اونچه در ذهن دارم رو روی کاغذ بیارم شاید جواب این دو عزیز و برخی دیگه رو هم داده باشم.

بقیه این پایین. ..


"" ادامه مطلب ""
+ نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 10:38 PM توسط حسین |

Click & Listen




CURRENT MOON
Hossein Sh's Profile
Hossein Sh's Facebook Profile
Create Your Badge

ليست وبلاگهای به روز شده