تبليغاتX
آدم - حکایت ما آدم ها

وقتی که نفرت ظاهر بینانه جای منطق را گرفت حکایت ما رفقا هم همین می شود که حالا می بینید.  کاریزمای چهره که نباشد فهم و شعور و عملکرد و آرمان و ارزش فدا می شوند و دیگر کسی صدای مخالف خود را نمی شنود. ارزش و ضد ارزش جای خود را به هم می دهند و کار به جایی می رسد که جماعتی در عین بی اخلاقی دم از اخلاق می زنند . دهه ی فاطمیه مجلس رقص و آواز راه می اندازند و شبش از سیره ی اهل بیت دم میزنند . برای اینکه بگویند ما هم آره زنشان را دنبال خود این ور و آن ور میبرند و به همه نشانش می دهند اما وقتی عکس پرسنلی اش را روی مدرک خلافش دست مخالف می بینند غیرتی می شوند و وااسفا و ا اسفا سر می دهند که های وقاحت تا کجا؟ چه کار زشتی! این چه کاری بود؟  ایشان و حامیانشان که این ها را میگویند به فرض محال که می خواهند حق رهنورد را بگیرند من فکری میشوم ببینم حق آن مدیری که قرار بود مدیر بشود و نشد را که می گیرد؟ یا او که قرار بود روی صندلی بنشیند و مدرک دکترایش را بگیرد. حق او را که می گیرد؟ تا آن روز کذایی هر توهین جدید و مبتکرانه ای به محمود سالن های ورزشی پر از جمعیت را از شور و شعف منفجر می کرد امروز اما سوال در مورد کاندیدای مخالف محمود زیر سوال بردن نظام و حکومت وامام وشهدا و غیره است. "غیر اخلاقی است!"

چرا یکی دروغ گفته و نگفته و دروغش اثبات شده و نشده شرتش را پرچم می کنیم و دیگری که هم دروغش اثبات شده هم آمار سوتی هایش در این مدت کم به نسبت بالاتر است را قربان صدقه می رویم؟  غیر از این است که طبیعت ما آدمهاست که زمستان می آید می گوییم سرد است کاش تابستان شود و تابستان که می شود می گوییم گرم است زمستان بشود؟ فقط می خواهید از وضع به ظاهر فلاکت بار کنونی خلاص شوید و از چاله در آمده به چاه بیوفتیم؟ در این مدت زیاد به کور بودن و  کر بودن و نفهمیدن متهم شدم اما فکری میشوم وقتی این همه تناقض را می بینم که آنها که شب مناظره با موسوی آوردن نام اشخاص غایب را تقبیح می کردند و دور از اصول مسلمانی می دانستند چه طور شب مناظره ی کروبی با هر بار دروغگو خطاب گرفتن احمدی به وجد می آمده و خالی میشدند؟ چرا آوردن اسم پسرهای هاشمی اینقدر برآشفت شما را که حتی نامه ای که دستتان داده بودند بخوانید را نتوانستید درست بخوانید؟ شما که از خود مطمئنید چرا؟ چرا حالا که کثافت ها رو آمده اند همه تان پیف پیف می کنید؟ هم کندیدا هم حامی هم مخافان. خیلی ساده است نه چشم بصیرت می خواهد و نه شهود عرفانی دریافتن این مساله که لجن ها را اگر از آب بیرون نکشیم همه ی آب لجن می زند . حالا هر چه می خواهید پیف پیف کنید. بنشینید بگویید معرفی مفسدان مرحله آخر است سیستم باید تصحیح شود بله! بر منکرش تف و لعنت که سیستم باید تصحسح شود اما با لجن های موجود چه می کنی؟ کاری کنی که من بعد لجن نزند کار خوبی است اما حالا چه می کنی؟ این آدم عزیز ادامه یافتن وضع موجود را هرج ومرج در نتیجه جنگ داخلی میداند. من اما تحصن علما و تذکرهای پی در پی و جدی رهبری و مخالفت قشر پایین دست و همین طور سپاه و حزب الهی ها و مذهبی ها را خطرناک تر می دانم . ترورهای ساختگی برای عوام فریبی و به هر وسیله ای حفظ قدرت را و اجرا نکردن طرحهای مجلس و برنامه های چهار ساله و بیست ساله ملکت را که به قول طرف چشم به هم بزنیم 1404 رسیده و ما هنوز دست در دماغ دنبال جلب رضایت کشورهای توسعه یافته و گرفتن تایید انها بر آدم بودن خود هستیم. جلو چشمانمان را طوری خون می گیرد که حتی خشکسالی و سرما زدگی را هم از چشم دولت می بینیم و سهمیه بندی بنزین را مظلومانه "جیره بندی" می نامیم تا این هم برود زیر سوال پیش بقیه!

همه که علیه یک نفر قیام کنند گوشها آنچنان بسته می شود و چشمها آنچنان سیاهی می رود که دیگر این آدم را رییس جمهور کشور خود نمی دانیم (با اینکه به مردم سالاری معتقدیم) دشمن خود تلقی می کنیم و کار به جایی می رسد و این آدم را تا حدی سخیف می شمریم که او را به عقده ی جلب توجه داشتن متهم می کنیم آن هم به خاطر مواردی که در ادامه خواهم گفت. از ولایت فقیه شروع میکنم. چیزی و کسی که قبولش دارم و مورد احترام من است هم به عنوان یک شخصیت مذهبی هم سیاسی . و رجوعم به ایشان وقتهایی است که شک می کنم وقتهایی که تناقض می بینم یا به داشتن تناقض هشدار داده می شوم. وقتهایی که سبک سنگین کردنم به جایی نمی رسد رجوع به او کارساز می شود. این مقام را قبول دارم ومعتقدم اگر دولتی بخواهد با او سر جنگ داشته باشد هر قدم رو به جلویی هم که برداشته شود جبران خرابیهای حاصل از اصطکاک با رهبری را نمی کند. قبولش دارم یعنی وقتی موسوی و کروبی و رضایی آمدند سیاست خارجی عزت ملی و میهنی و منافع ملی را زیر سوال بردند و هی گفتند خفیف شدیم حقیر شدیم ضعیف شدیم و او برود پشت تریبون و از سیاست های کنونی دفاع کند و بگوید معیار عزت ما حرفهای خارجی ها نیست. بعد از این تریبون هر که دیگر بخواهد این مساله حل شده را دوباره زیر سوال ببرد زر زیادی زده کما اینکه موسوی و کروبی دوباره تکرار کردند اما رضایی نه. حالا که هنوز نه به دار است و نه به بار و ساز مخالف زدن ها با رهبری شروع شود از نظر من یک لکه ی قهوه ای بزرگ بر کارنامه ی چند ماهه موسوی و کروبی است . (اگر مشکلات آنها در سالهای گذشته را نادیده بگیریم).

به قول این آدم عزیز من یک الگو از حاکم حکومت اسلامی برای خودم دارم که هر ادعایی داشته باشد و هر شعاری بدهد را با این الگوی مطلق خواهم سنجید. این که این الگو از کجا آمده که مشخص است و این هم که نه محمود و نه هیچ کس دیگه انگشت کوچیکه ی محمد(ص) و علی (ع) نمی شوند را هم شکی ندارم و ایضا در این مورد که جامعه کنونی ما به جامعه اسلامی نزدیک نیست . بحث بر سر سنجش حقیقت و راستی با نمونه ی مطلق آن است.بحث بر سر نزدیک بودن تئوری (و نه فقط گفتار) یک فرد به این معیارهای مشخص است. انتخاب محمود شاید انتخاب بین بد و بدتر باشد اما حداقل دلمان خوش است که بدتر را انتخاب نکرده ایم .

 حالا این که دوستان اینجایی قریب به اتفاق مثل این آدم عزیز همه به بنده لطف داشته و برایم تاسف می خورند و کامنتهای عاقل اندر سفیه می گذارند و به حال زار من و طرز فکرم افسوس می خورند و دیگرانی که مرا به نفهمیدن و جمود فکری و ساده اندیشی متهم میکنند از نظر من حاصل نگاه از موضع بالا به مخالفان است و این همان چیزی است که امثال محمود را به آن متهم می کنید یعنی هرکه مخالف شماست نمی فهمد ! توی باغ نیست.  شما می دانید و او نمی داند شما دیده اید و او ندیده است لیست سوتی های محمود و اطرافیانش را به عنوان سندی بی بدیل از بی کفایتی دولت به رخ می کشید و پیش خودتان فکر می کنید این احمق ها (یعنی من وامثال من) واقعا این قدر نمی فهمند که با این همه دلیل! باز هم می خواهند به این آدم قد کوتاه و ریز چشم و ناموزون الحن! رای بدهند؟ و هیچ وقت حتی در خواب هم به فکر بورژوایی خودشان این فکر را که شاید ما اشتباه کنیم راه نمی دهند. و این تفکر برتری طلبی و بورژوایی حاصل همان موجی است که 76 آغاز شد و این روزها نمونه هایش را زیاد میبینیم ( مثل کاریکاتور توهین آمیز نشریه کلمه سبز) با نگاهی گذرا به تاریخ هم می توانید نمونه ی این موج را در زمان بنی صدر پیدا کنید . یک انسان روشنفکر به ظاهر اصولی که دور و ور امام زیاد می پلکید و درس خوانده ی فرانسه بود حرفهای قشنگ زیاد میزد. همه ی بنی صدر و حامیانش و آن موجی که راه افتاده بود و رای یازده ملیونی اش آن چیزی نیست که تلویزیون تا به حال نشان داده بروید بخوانید ببینید ظاهر بینی و سطحی نگری گاهی چه ضربه ی جبران ناشدنی به کیان یک کشور می زند بروید ببینید اهانت ها و حملات بنی صدر به روحانیت و مخصوصا در آن زمان آقای طالقانی او را به کجا و طالقانی را به کجا و نظام را به کجا رساند.شعارهای مرگ بر بهشتی را بروید از پدرانتان بپرسید همانها که این شعار را می دادند چه طور روزی که ترور شد بر سر و صورت می کوبیدند. و ایضا آنها که به بنی صدر رای داده بودند.

بارها این را اینجا گفته ام و دوباره می گویم محمود یک فرد نیست که شما سوتی ها و لحن گفتار و برداشتهای شخصی خودتان و سایت های معلوم الحال از حرفهایش را به نام انتقاد به رخ من و طرفدارانش بکشید او با همه ی اشکالات و مشکلات و سوتی هایش یک جریان است . یک جریان نوپا که تفکرش همان تفکر بسیجی های جنگ هشت ساله است. و من به این طرز تفکر با همه ی نقص هایش اعتماد دارم. چون این تفکر را می شناسم و با آن زندگی کرده ام. محمود اگر هیچ هم نداشته باشد همینش برای من می تواند بس باشد که مستقل است و قرار نیست بعد از پیروزی جواب کسی را بدهد و کار کسی را جبران کند جز مردم.

تا به حال با خودتان در خلوت - نه جایی  که به خاطر بلند فکر کردن محکوم به متحجر بودن بشوید – تنها در خلوت خودتان به این فکر کرده اید که این آدم با چه پشتوانه ای با چه تکیه گاهی این طور بی محابا خط و تابو می شکند  درست یا نادرست بر طبل رسوایی عده ای می کوبد و به قول این آدم عزیز کارهای محیرالعقول می کند. ؟ اهانت های بنی صدر به طالقانی را که چند خط پیش گفتم را داشتید که طالقانی همان سالها پیش امام میرود و درخواست معافیت از مسئولیت را میکند چراکه طاقتش تمام شده و شاید با این هجمه ی حملات دیگر صلاح نباشد که مسئولتی داشته باشد. آن روز این طور که می گویند روز دیدار امام با مردم بوده و بیرون همه درود بر خمینی می گفته اند. امام در جواب می گوید اینها را که میبینی اگر همین حالا همه باهم م.رگ بر خمینی هم بگویند من به راهی که میروم ادامه خواهم داد.(یعنی تو هم همین باش) این را داشته باشید تا بگویم آنها که دم از خط امام می زنند- که یکی شان کروبی بود و جوابش را از محمود شنید و دیگر لازم نیست تکرار کنم – اما آنهایی که هنوز دارند از امام و شهدا و جانبازان خرج می کند انگار از خط امام همین عبارت "خط امام" را یاد گرفته اند و فرمان هشت ماده ای به دست انگار که سند تاییدیه امام را برای ریاست جمهوری گرفته باشند این ور و آن ور می روند و ولخرجی های بیخودی میکنند. و منتظرند همین که کس دیگری سخن از امام و خطش گفت بگویند برو بابا ما با امام نشست و برخواست داشتیم و با هم شکلات و چایی می خورده ایم.و الخ...و همه ی حرفهای امام یادشان است به جز آن که گفت حال فعلی هر کس ملاک است و بس. چون می دانست بعد از مرگش چه طور او را هزینه ی تبلیغات خودشان خواهند کرد. من حاضرم رگ گردنم را بگذارم سر اینکه هیچ کدام از اینها به اندازه ی آن بسیجی که توی جبهه تیر می انداخت امام را نشناخته اند و نه از خطش چیزی فهمیده اند.

تا به حال توجه کرده اید چرا هرچه بسیجی است طرفدار محمود است؟ بسیجی ها نمی فهمند؟ حزب الهی ها چه؟ آنها نان نمی خورند یا از قیمت گوشت بیخبرند؟ توجه کرده اید چرا هر چه پیکان پوکیده و پراید قراضه است عکس محمود پشتش چسبیده؟ مگر نه اینکه انها قشر کم درآمدند ؟ مگر این نیست که به قول طرف فشار تورم را روی گرده شان حس می کنند؟ پس چرا؟ چون نمی فهمند؟ عوامند؟ محمود عوام فریب است؟ نه. چون من و امثال من بسیج و بسیجی را می شناسیم . نه مثل برخی دیگر که تا اسم بسیج می آید روسری جلو می کشند و یا یاد گشت و ایست بازرسی می افتند. نه.شما اگر در جمع اآنان نشسته باشید و ادبیاتشان به گوشتان خورده باشد و ته مایه ای هم از اعتقادات داشته باشید میفهمید چه می گویند برق چشمانشان و قتی از امام زمان صحبت می کنند را خواهید دید. وقتی از نظارت آقایشان بر اعمالشان سخن می گویند منظورشان چیست و ته دلشان چه خبر است. خواهید فهمید وقتی پسر بچه ی یه لا قبایی که تازه پشت لبش سبز شده از "حس کردن" آقا حرف می زند یعنی چه. وقتی با صلابت آیه ی قرآن را که از پیروزی حق بر باطل سخن می گوید و ویرانی کاخهای ستمگران که بر حقوق مظلومین بنا شده است را وعده می دهد را خواهید فهمید یعنی چه. شما و مهندس اگر بسیجی بودید و ادبیات بسیج را می شناختید دیگر هیچ وقت انذار وعده های قران را توسط یک شخص "خرافه" نمی خواندید. و دولتی که به سبک پیامبر دینش برای حکومت های دیگر نامه می نویسد را دولت رمالی و فال بینی نمی خواندید. تورو علی بروید و بخوانید تاریخ را بخوانید و ببینید پیغمبر وقتی به ایران نامه نوشت ایران در چه قدرتی بود و شبه جزیره عربستان در چه قدرتی. آن زمان ایران یکی از سه امپراطوری حاکم بر جهان بود و عربستان زمینی بی طرف میان امپراطوری ایران و روم که گذاشته بودند آن وسط باشد تا کنتاکتی صورت نگیرد و اصلا به حسابش نمی آوردند این ها را که فهمیدید بعد بروید متن نامه ی پیغمبر را بخوانید ببینید از موضع قدرت است یا ضعف. التماس است یا دعوت به حق؟ ببینید وقتی پیغمبر نامه فرستاد چطور مضحکه ی ایرانیان و حتی اطرافیان خود قرار گرفت.و آخر چه شد؟ (تو رو خدا نگویید منظورم این است که محمود نعوذ باله پیغمبر است که قاطی میکنم)

به خدا قسم این سطحی نگری ها و خود را در میان موج قوی تر رها کردن و طوطی وار تکرار کردن حرفهای مغرضانه ی مغرضان راه پیشرفت ما نیست و اسمش هیچ رقمه روشنفکری نیست. اینها پشت بندش جز فلاکت چیزی نخواهد داشت. فلاکت تورم 25 درصد نیست. تورم 49 درصد هم نیست فلاکت موج تخریبی است که همه چیز را دارد از ریشه می زند و ما برایش سوت و کف می زنیم. فلاکت این است که بی بی سی و سی ان ان و ژورالیسم پست از کاندیدای منتخب آدم همانی که برایش پارچه ی سبز فاطمی تکان می دهیم حمایت کنند و ما ککمان هم نگزد. اینها تناقض نیست حالا یکی به من بگوید شما با این تناقض ها چه طور زندگی می کنید؟ مگر حمایت پوست کنده ی آن بوش از جریان اصلاح طلب ایران (reformers) نبود ؟

برای من که  اگر هیچ چیز هم نه از تاریخ نه از سیاست و نه از دینم ندانم همین بس است که کاندیدایی را که رادیو فردا و سایتهای معاند با کشور حمایتش می کنند را در لیست سیاه خودم قرار دهم و انتخابم هر که باشد او نباشد و دیگر لازم نیست نه شما اشتباهات و اشکالات محمود را لیست کنید و نه من از اشتباهات و افتضاحات دولت های پیشین را طومار کنم. . .به گمانم بس است.

 

 

این رفیقمون مساله دیگری که مطرح بود رو دیدم که توضیح داده من دیگه به خودم زحمت ندادم اینجا

این  هم بعد از خستگی مفرط از این جدال افراطی چند ماهه و مخصوصن دوهفته اخیر ، خستگی رو کمی در کرد.

 

 

بی ربط: و   ...  تو روح این!

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 11:39 PM توسط آدم |


Hossein Sh's Profile
Hossein Sh's Facebook Profile
Create Your Badge

ليست وبلاگهای به روز شده