ما جهان سومی های مدرن!

بارها گفته اند و ما هم شنیدیه ایم که ما فرهنگ استفاده از تکنولوژِ های نوظهور را نداریم چرا؟ چون اول خودشان می آیند و چند سال بعد تازه فرهنگ استفاده شان آن هم اگر بیاید. در صحت حرف که بحثی نیست اما این که این موضوع یک موضوع خاص باشد و مثلا با چاپ یک کاتالوگ فرهنگی مثلا و یک مقدار اطلاع رسانی قضیه حل بشود یک کمی دور از ذهن است مخصوصا با هنر نمایی هایی که هررزوه می بینیم و مبینید. مخلص کلام اینکه اخیرا به این نتیجه رسیده ام که بسیارند کسانی که فرهنگ استفاده از اعضای بدنشان را هم ندارند. بله گاهی میشود یک موضوع ساده را گسترش و تعمیم داد و به نتایج جالبی رسید یعنی بیایید از این منظر نگاه کنیم. آن وقت به جمله ای که من بدان رسیدم احتمالا خواهید رسید..."خاک بر سرمان!!" که جنبه و ظرفیت داشتن یک چهره ی زیبا یا یک اندام متناسب بالا ترین ظرفیت هاست. و اکثرا از ابتدای زندگی مان فرهنگ استفاده از آن را یاد نگرفته ایم. حتی فرهنگ استفاده از تن و بدنمان. از پایین تنه گرفته تا بالا. و این حکایت دانشجویان انقلابی و آینده ساز میهن است.

درد!

صد دقیقه تا بهشت

صد دقیقه تا بهشت

کتاب صد دقیقه تا بهشت       به کوشش مجید تولایی

منشور رفتار سیاسی - اخلاقی را امروز بیش از هر روز دیگری نیاز داریم همه. (خواهشا چشمانتان از حدقه بیرون نزند درست شنیدید! سیاسی-اخلاقی! )

گزیده ای از این کتاب

مرد انگلیسی گفت «شما خیلی غیر واقع بینانه با مسائل برخورد می‌کنید. این طور جلو بروید تحریم می‌شوید». بهشتی گفت «انقلاب ما انقلاب آرمان‌ها است نه تسلیم به واقعیت‌ها. همان نان و پنیر برایمان کافی است».

لامصب زحمت دارد!

حرف که زیاد است. حرفهای سیاسی! گاهی فکر میکنم اگر جریان مخالف آنچه که ما بوده و هستیم سرکار آمده بود عجب حالی میکردیم ما! راه به راه به سر تا پایشان ایراد می گرفتیم و هی داد میزدیم: خب لنگش کن! و بعد هم حکایت "کلات کو" را سرشان پیاده میکردیم و کلی کرکر خنده مان ردیف بود! خلاصه جفتمان جور بود عین الان آنها.

این روزها حرف گفتنی زیاد است و صد حیف که آب را گل آلود که خوب است چنان لجن مالش کرده اند و آنقدر نقد و نقادی را با فحش و فضیحت قاطی کرده اند که یک وقتهایی هم که دیگر از گند کاری های قوه ی قاف و میم و چپ و راستی هایشان و بالا و پایینشان به اینجایمان می رسد و دوست داریم اینجا فریادش بزنیم مجبور میشویم خفه خون بگیریم که این روزها نقد کردن و اعتراض کردن به یک معاون هیچی ندار - از صدقه سر فحش ها و گندکاری ها آقایان - حتما توهم مواجهه با نظام و معارضه و محاربه را بوجود خواهد آورد و این یعنی همآن خفقانی  که دوستان خوش صحبتمان! بوجود آورده اند و خودشان هم بیش از همه فریاد وا خفقانا! سر می دهند. خفقانی که نقد ناصیحیح و غیراصولی همراه با بددهنی و کینه توزی بوجود می آورد و دودش اول از همه به چشم برپا کنندگان این آتش بعد به چشم باقی میرود.

بی شک بی جنبه بودن و کم ظرفیتی آنها که مورد نقد (بخوانید فحاشی) هستند و ده جور علت دیگر هم مزید بر علت است. اصلا قصد تطهیر یک طرف و سیاه کردن سوی دیگر را ندارم اما آنها که فکر میکنند مظلوم ترین بازیگران این صحنه اند و خودشان را حسین زمان! و زینب زمان! و حر زمان و غیره می نامند و باقی جماعتی که دنبالشان سینه میزنند باید بدانند که آتشی ست که خود به پا کرده اند و من بعد هم فی المثل با ادامه دادن تمسخر شخصیت های کشورشان یا فحش و فضیحت به سران قوا یا بالاتری ها، با تف های سربالایی که می اندازند جز صورت خودشان تف مالی نخواهد شد.

مربوط بیربط: انسان ها - البته قصد توهین به مقام شامخ انسانیت را ندارم منظورم همین گروه گوری هایی ست که صبح تا شام پی شکم و زیر شکم یقه پاره میکنند - خلاصه انسان ها! یا گوش نمی کنند یا اگر گوش میکند تنبل هستند. به یک مرحله که رسیدند - حالا کار ندارم آن مرحله چیست و کجاست و درش چه میگذرد - در همانجا می مانند. حس رفتن نیست لامصب رفتن زحمت دارد. اغلب هم که به لطف حضرت شیطان - که البته آنها این موجود را هم خرافه میدانند - به یک باطلی می رسند و به خیال حق بودن آن همانجا خانه می سازند و تا آخر عمر اطراق میکنند. کسی که خانه نشین این منزل کذایی شد دیگر حس رفتن ندارد لامصب رفتن زحمت دارد. به همین خاطر اگر شبهه ای هم به جانش بیوفتد فقط جدل میکند. جدل میکند و حاضر است همه چیز را به گند بشکد تا خودش توجیه شود و شبهه هم که با جدل رفتنی نیست. دلم میخواهد دوباره این جمله را بگویم که انسان ها! یا گوش نمی کنند یا اگر گوش میکند تنبل هستند.