حرف که زیاد است. حرفهای سیاسی! گاهی فکر میکنم اگر جریان مخالف آنچه که ما بوده و هستیم سرکار آمده بود عجب حالی میکردیم ما! راه به راه به سر تا پایشان ایراد می گرفتیم و هی داد میزدیم: خب لنگش کن! و بعد هم حکایت "کلات کو" را سرشان پیاده میکردیم و کلی کرکر خنده مان ردیف بود! خلاصه جفتمان جور بود عین الان آنها.
این روزها حرف گفتنی زیاد است و صد حیف که آب را گل آلود که خوب است چنان لجن مالش کرده اند و آنقدر نقد و نقادی را با فحش و فضیحت قاطی کرده اند که یک وقتهایی هم که دیگر از گند کاری های قوه ی قاف و میم و چپ و راستی هایشان و بالا و پایینشان به اینجایمان می رسد و دوست داریم اینجا فریادش بزنیم مجبور میشویم خفه خون بگیریم که این روزها نقد کردن و اعتراض کردن به یک معاون هیچی ندار - از صدقه سر فحش ها و گندکاری ها آقایان - حتما توهم مواجهه با نظام و معارضه و محاربه را بوجود خواهد آورد و این یعنی همآن خفقانی که دوستان خوش صحبتمان! بوجود آورده اند و خودشان هم بیش از همه فریاد وا خفقانا! سر می دهند. خفقانی که نقد ناصیحیح و غیراصولی همراه با بددهنی و کینه توزی بوجود می آورد و دودش اول از همه به چشم برپا کنندگان این آتش بعد به چشم باقی میرود.
بی شک بی جنبه بودن و کم ظرفیتی آنها که مورد نقد (بخوانید فحاشی) هستند و ده جور علت دیگر هم مزید بر علت است. اصلا قصد تطهیر یک طرف و سیاه کردن سوی دیگر را ندارم اما آنها که فکر میکنند مظلوم ترین بازیگران این صحنه اند و خودشان را حسین زمان! و زینب زمان! و حر زمان و غیره می نامند و باقی جماعتی که دنبالشان سینه میزنند باید بدانند که آتشی ست که خود به پا کرده اند و من بعد هم فی المثل با ادامه دادن تمسخر شخصیت های کشورشان یا فحش و فضیحت به سران قوا یا بالاتری ها، با تف های سربالایی که می اندازند جز صورت خودشان تف مالی نخواهد شد.
مربوط بیربط: انسان ها - البته قصد توهین به مقام شامخ انسانیت را ندارم منظورم همین گروه گوری هایی ست که صبح تا شام پی شکم و زیر شکم یقه پاره میکنند - خلاصه انسان ها! یا گوش نمی کنند یا اگر گوش میکند تنبل هستند. به یک مرحله که رسیدند - حالا کار ندارم آن مرحله چیست و کجاست و درش چه میگذرد - در همانجا می مانند. حس رفتن نیست لامصب رفتن زحمت دارد. اغلب هم که به لطف حضرت شیطان - که البته آنها این موجود را هم خرافه میدانند - به یک باطلی می رسند و به خیال حق بودن آن همانجا خانه می سازند و تا آخر عمر اطراق میکنند. کسی که خانه نشین این منزل کذایی شد دیگر حس رفتن ندارد لامصب رفتن زحمت دارد. به همین خاطر اگر شبهه ای هم به جانش بیوفتد فقط جدل میکند. جدل میکند و حاضر است همه چیز را به گند بشکد تا خودش توجیه شود و شبهه هم که با جدل رفتنی نیست. دلم میخواهد دوباره این جمله را بگویم که انسان ها! یا گوش نمی کنند یا اگر گوش میکند تنبل هستند.