بدبختی این است که کار به دست عده ای ست که نه تنها نسل امروز و نیازهایش را نشناخته اند و نمی شناسند که اصلا از علم گول زدن های رسانه ای هم هیچ بهره ای نبرده اند و هیچ نمی دانند. که به قولی- که البته زیاد هم قابل اعتنا نیست - رسانه اصل و اساس کارش از بیخ گول مالیدن است و بس. به یک بنده خدایی میگفتم میدانی فرق ایران و تاریخش با باقی کشورهای فرنگی و تاریخشان چیست ؟ ما در تمام تاریخ، ملت بی عرضه ای بوده ایم عرضه ی دزدی نداشته ایم متاسفانه یعنی قضا و قدرمان هم مزید بر علت شده که در این خاک هرچه میخواسته ایم پیدا میشده و اصولا دزد بار نیامده ایم و تا بوده گوشت خوش خوراک دیگران بوده ایم و هستیم.(حالا باز آن جملات قصار راننده تاکسی ها را تحویل من ندهید که خوب حفظم) حالا شده حکایت همین استفاده از تکنیک های نرم رسانه ای و از همین قرتی بازی هایی که دیگران بلدند انجام بدهند و حرف ناحقشان را توی مخمان بکنند و ما بلد نیستیم و حرف حقمان هم هرچقدر هم خوب باشد آنقدر ضایع و سطحی میشود که هیچ چشم ظاهر بینی قبولش نمیکند.
نمونه ی بارزش را در تبلیغ و و تولید برنامه های مناسبتی در این صدا و سیمای جالب میتوان دید که به حق نمود مدیریت مدیران جالب فرهنگی امروز با همان عقاید دهه شصتی ست و متاسفانه صداوسیما همان ویترین است و ویترین امروز خراب است و غیره .. انگار اینجا هیچ بویی از تکنیک های تبلیغاتی هیچ بویی از حق گویی های صریح و بی پرده نبرده و هنوز به سبک عهد غار نشینی میخواهند شخصیتها را چه اسلامی چه غیر آن معرفی کنند و در دل جوان امروز جا کنند که اینی که داریم میگوییم خوب است و شما هم حرف ما را قبول کن. حالا هرچه قدر هم آن شخصیت درست و درمان باشد با این تبلیغ کردنشان شبهات و سوالاتی در ذهن طرف به وجود میآورند که حالا تازه باید ده تا برنامه دیگر درست کنند تا بگویند اینی که به شما القا شده اشتباهی القا شده و به خدا اینطور نیست و الخ.
نمونه اش شخصیت ر- ه بر این مملکت است که آنقدر با ساختن کلیپ های کلیشه ای و تکراری طی همه ی این سالها و تابو کردن بسیاری مسایل خیلی عادی کار را به جایی رسانده اند که عده ای از ایشان بت ساخته و از آن طرف به طبع عده ای هم زده شده و به کل به همه چیز و همه کس پشت پا زده اند. حب و علاقه نسبت به یک شخصیت بدون شک جزو اختیارات هر کسی ست همانطور که عکس آن هم هست اما تبدیل شدن این حب و علاقه به تعصب کورکورانه و از آن طرف تبدیل شدن آن بغض به نفرت از مثلا بنیادهای مورد دفاع آن آدم و هرچه که رنگ و بوی آنها را میدهد؛ دو طرف افراط و تفریطی ست که این مدل تبلیغات و حرف زدنها و بیش از آن "حرف نزدنها" دارد تولید میکند و بیرون میدهد. در این میان اگر کسی خودش دنبال پاسخ سوالهایش رفته باشد و آدرس غلط نگرفته باشد که فبها اگر نه میشود همین که امروز می بینیم هم سن و سالهایی که تا چند سال قبل همان تبلیغات کذایی در روح و فکر کودکانه شان تاثیر بسزا داشته و عاشق و واله بوده اند بعد از آن که به سن طرح شبهه و به سن پرسیدن سوالات مهم تر از "بابا این چیه؟" و امثالهم رسیده اند اگر رهگذری از آنها چهارتا سوال محکم و استخوان دار بپرسد و اصلا از بیخ و بن هرچه دار را زیر سوال ببرد دیگر آنجاست که تبلیغات کذایی جواب شبهات مطروحه را نمی دهد و حاصلش میشود همان که در بالا آمد و امروز میبینیم.
تبیین اختیارات و وظایف مسئولین این مملکت از نماینده ی مجلسش گرفته تا ره-بر و اضافه کردن شعور سیاسی مردم - نه از این نظر که همه از اخبار مطلع باشند و در همه رابطه ای صاحب نظر باشند! که این یکی را خوب داریم – باعث حل بسیاری از شبهات خواهد شد. نگاه عوامانه به مسایل جاری در کشور و توقعات بی جا و بی حساب و کتاب از مثلا شخص اول مملکت حتی بدون گذاشتن یک قید احتمال در جملاتی که از دهان بیرون میآید و درعقایدی که شکل میگیرد و مبنای عمل میشوند از جمله مناظر کریه ی رفتار سیاسی ماست. قضاوت های ناقاضیان و فقط غر زدن و غر زدن و طوطی وار تکرار کردن سوالاتی که در جایی شنیده یا خوانده اند بدون برخاستن و حرکت کردن و دنبال پاسخ ها رفتن عادت زشت عوام الناس همه ی عالم از قلب اروپا تا ناف همین ایران بوده و هست. که به نظرم عوام همه ی عالم رفتار و کردارشان عین هم است هر چه قدر هم که خوش تیپ باشند یا پولدار هر چه قدر هم عصرها توی کافه بنشینند و گلشیری خوانده باشند.
حب و علاقه ی شخصی افراد نسبت به یک شخص خاص مستقیما قابل تجویز نیست و این حرفی ست که باید آویزه ی گوش کسانی باشد که بی منطق میخواهند کسانی را وادار کنند که فلانی را دوست داشته باش و اگر نداشتی اتیکت های مختلف میخوری. مانور دادن روی ابعاد عرفانی شخصیت ها و ابعاد خلوص عملی و نظری ایشان مطمئنا برای شخصیتی که فقط یک روحانی ساده نیست و کارش هم گوشه نیشینی و عبادت کردن نیست ؛ نه تنها کافی نیست که اصلا در اولویت مطرح شدن قرار ندارد. بیش از آن و پیش از آن ابعاد و پیشینه ی سیاسی و عملی چنان شخصی و وجوب عقلی و نقلی چنین جایگاهی مواردی ست که کمتر به آن پرداخته شده و این دیدگاه غلط را در اذهان برخی به وجود آورده که الزام وجود جایگاه ره-بری از نظر موافقان فقط یک مساله ی دلی و اعتقاد قلبی ست! و این وسط حتما کسانی خواهند بود که بگویند ما دلمون نمیخواد!! که نسل امروز به شدت عقل گراست و اسلام و آموزه هایش به شدت عقلانی اند که اگر نبود شخص خود من حالا مسلمان نبودم و به دین بی دینی خود باقی می ماندم. عقلانیت در همه ی وجوه این دین موج میزند اگر به آنها آنطور که باید پرداخته شود.