شاید حالا که رفت به رسم خودمان ٬ رسم اصیل خود ٬ همان بی خبری با سابقه را می گویم رسم فراموش کردن زنده ها و به یاد آوردن مرده ها ٬ به همان رسم ٬ شناختمان را آغاز کنیم. شاید حالا دیگر آنهایی که وصیت شده بودند به نگاهداری رازهای مگو درون سینه تا هنگام مرگ ٬دیگر اجازه یابند همه مان را متعجب کنند. از کرامات ملکوتی شیخ دوست داشتنی قم بگویند تا ابروهامان را بالا انداخته ٬ چشم ها را درشت کنیم و باورمان نشود که در این زمانه آخر الزمان هم همین کنار دستمان هستند کسانی که به فکر آن باشند که برسند به جایی که به جز خدا نبینند . و برسند . و من اگر فکر کنم که اولتیماتم های اینجایی همه باید شق القمر باشد سخت در اشتباهم.  آیت الله بهجت یکی از آنها بود . همانی که حتی با این که سن و سالم کم بود اما آن سال لحظه ی دیدن چهره اش ٬ فهمیدم وقتی می گویند فلانی چهره اش  نورانی است یعنی چه.

تا به حال اگر کم شنیده ایم یا به قولی خیلی ها اولین بارشان بود که نام آیت الله بهجت را می شنیدند اما زین پس آنها که به دنبال صاحبان سیرت زیبا می گردند بیش ازپیش از او خواهند شنید.