این ذهن جیوه ای!
این داستانهای کوتاه هم حکایت قرص های پروفن را دارند در دم مسکن خوبی است اما عوارضش پدر آدم را در می آرد. مخصوصا اگر محصول آقای براتیگان باشد یا داستایوفسکی مثلا. کافی است شب ، قبل از خواب چندتا را استعمال کنی و صبحش هم توی سرویس چندتای دیگر و ته کلاس هم دزدکی چندتای دیگر . دیگر پایت را که به دانشگاه می گذاری مرض تشخیص (همان جان بخشیدن به اشیا) و مرض استعاره و تشبیه و توصیف های جز به جز همه ی رویدادهای دور و برت به جانت می افتد بعد هی دلت می خواهد بشینی مثلا این آقایی که سن پدرت را دارد و همیشه وقت ورود به کلاس ابروهایش را بالا می اندازد و آهسته وارد می شود را توصیف کنی این آقا به نظرت جالب می آید چون تو را یاد سربازهای توی فیلم "غلاف تمام فلزی " می اندازد که دور تا دور کمرشان نارنجک می بستند و به مناطق دشمن وارد می شدند. نارنجک های این آقا اما انواع کیفهای کمری موبایل ، عینک ، و سوییچ ماشینش است که در کنار سگک خرکی کمربندش تو را یاد همان فیلم کوبریک فقید می اندازد. یا مثلا آن دختره که ترم اول ابروهای پاچه بزی داشت و مانتوی گشاد و شلوار پارچه ای می پوشید را هی دلت می خواهد تشریح و توصیف کنی همانی که عین قورباغه های دوزیستی تحت تاثیر جو تغییر شکل داد و الان همیشه دور و برش پر است از این در و دا.ف های بیست و چهار رنگ و دیگر از پاچه ی بز و لباسهای موقر خبری نسیت اخیرا یکی از این جدیدها که آستین گوره خری اش هم مد شده پوشیده بود از همین ها که طبق قوانین شکست و کرنش و خمشی که به ما یاد داده اند بی شک فاکتور اطمینانش زیر حد مجاز بود و هر آن ممکن بود با یک حرکت نابه جا شش هفت جایش جر بخورد . آدمی است دیگر. . . تغییر می کند. یا مثلا بشینی صحنه ی امروز ورود به سالن مهندسی را تشریح کنی که در یک نمای لانگ شات با کیفی که بندش طبق معمول شانه چپت را به صورت مورب رد کرده و به پهلوی راستت منتهی شده است ؛ خرامان خرامان از درب سالن عبور کرده وارد سالن می شوی و ناگهان باد کولر توی صورتت خورده و موهایت را تکانی می دهد و به ناگاه متوجه می شوی که باد کولر به طرز عجیبی بوی کرم پودر می دهد! و به ثانیه ای عطسه ای آلرژیک می زنی و همراه با عطسه ، تصویر تک شات خودت می شود و در همان نما چند قطره ای که از زیر دستهایت در رفته و در هوا معلق شده اند (اسلو موشن) دیده می شوند و بعد دوربین همراه با سرت به صورت ماتریکسی به سمت راست می چرخد و در انتهای کریدور ، ته تصویر ، دختری غرق کرم پودر به چشم می خورد که دقیقا روبروی کانال کولر ته کریدور ایستاده و عشوه شتری می آید!!
من اصلا از وقتی این جنس مونث را شناخته ام در یافتم که به طور کلی اینها از همان بدو تولد در دنیایی کاملا متفاوت یا بهتر است بگویم کره ای کاملا دورافتاده از دنیای اکثر ما زندگانی می کنند. شاهد بر این ادعا هم طرز برخورد پسران با این جماعت است . مخصوصا وقتی به اشکال عجیب و غریبی در می آیند طریقه ی عکس العمل پسران دقیقا عین همان پسره توی فیلم ET وقت دیدن آن موجود فضایی است یا شاهد دیگر بر این مدعا ترس خود بنده از این جماعت به خصوص از قشر رنگارنگشان است . این که ناخودآگاه وقت هم کلام شدن سریعا حالت دفاعی پدافندی به خودم می گیرم و جمله ی " خوب حالا چرا می زنی؟" رو به عمرم زیاد شنیده ام. دست خودم نیست خوب. اما در عوض صحنه هایی که از برخورد دیگران و تلاش جماعت ذکور برای برقراری رابطه با جماعت نسوان می بینم پر است از لحظات شاد و به یاد ماندنی (عین برنامه دیدنی ها) علی الخصوص صحنه ی مورد علاقه ی من ورود یک خانوم به کلاس در حالی که از وقت کلاس کمی گذشته و استاد مشغول صحبت است و همه ساکت در جای خود مستقرند. می باشد .معرکه ست! در باز می شود و خانوم وارد می شوند. . . .هیچ وقت این صحنه را از دست نمی دهم : گردش همزمان گردنها به سمت در و دهانهایی که باز می ماند و خودکارهایی که همه در یک آن بی حرکت می شوند و تیک. . .تیک . . .تیک. ..تیک. . . تیک. . .تیک . . .تیک . . .دختر سرجایش مستقر می شود و زمان که چند لحظه ای ایستاده بود٬ دوباره شروع به گذر کرده و همه چیز به حالت عادی برمی گردد. حرف ندارد! عین اسلوموشن های ماموریت غیر ممکن دلهره آور و دل غنج زن است و درعین حال از طنز موقعیت های وودی آلن هم دست کمی ندارد. همیشه سعی میکنم جایی بنشینم که بهترین نما را از صورت پسرها داشته باشم . یک پرسپکتیو یک نقطه فرار با بیشترین وسعت دامنه.
خلاصه این عوارض داستان خوانی در عین شیرینی گاهی آدم را به ستوه آورده و توان تمرکز را از این ذهن سیال و فرّار می گیرد . عین جیوه می ماند ناکس این مایع توی گوش هم به گمانم پس مانده ی همان جیوه ی توی کله ست گاهی از اینجا بیرون می زند.
بی ربط: حمایت سایت بالا. تر .ین و امثالهم از موسوی نه اینکه چیز تازه ای باشد ها اما خب قابل توجه و تامل است.