۱. این مطلب رو دوست می داشتیم ایضا این مطلب  و این یکی

 

 ۲.  این هم  حکایت آنها که معلوم است حالشان

 

۳. یکی باید به جناب موسوی قبلا خبر می داد که ما حرمت سبز سیدی و احترام به دهه فاطمیه رو فهمیده بودیم و لازم نبود در فیلم تبلیغاتی شون ذکر بشه.

  

۴. سوال این دوستمون بهانه شد تا چند موردی که زیاد روش مانور داده میشه رو اینجا با کمک سایتهای حامی دکتر احمدی نژاد پاسخ بدیم شاید اونها که دنبال کشف حقیقت به دور از جنجال ها و هیاهو و تهمت زنی های مخالفان هستند و بنا دارند که اصلح رو انتخاب کنند ، کمکی کرده باشیم.

 

 

تورم و گرانی در این دولت بی سابقه بوده است!

در بحث تورم هم باید یک ادعایی بکنم ! دولت در اینجا مدعی هست نه ملت ! در این بحث نیز دولت مدعی ِ توفیق است !

ابن که تورم بی سابقه بوده است حرف درستی نیست .

در دولت آقای موسوی تورم ۲۹ درصدی را در سال ۶۶ و ۶۷ داشتیم.

در دولت آقای هاشمی تورم ۴۹.۵ درصدی در سال ۷۴ را شاهد بودیم.

در دولت آقای خاتمی تورم ۲۲ درصدی در سال ۷۸ را داشتیم.

بنابراین همچین نرخ تورمی بی سابقه نیست . و شاید معمول هم بوده است. با توجه به اینکه شاخص نرخ تورم در دولت آقای احمدی نژاد عوض شده است به نکات زیر توجه بفرمائید :

یکی از عوامل افزایش تورم در قضیه ی سهمیه بندی سوخت بود که تصویب مجلس محترم بود. در باره ی اهمیت و ضرورت سهمیه بندی لینک مقابل را بخوانید : اهمیت سهمیه بندی سوخت چه بود ؟ 
سهمیه بندی یکی از فعالیت های تورم زا بود که در دولت قبلی باید انجام میشد اما به دلایلی(که اگر خوش بین باشیم میگوییم ترس نه خیانت!) انجام نشد. خود مصوبین طرح سهمیه بندی در مجلس پیش بینی حداقل ۱۵ درصد تورم را برای این طرح کردند.

یکی دیگر از عواملی که در افزایش تورم تاثیر داشت بازار جهانی و تورم وارداتی بود. این تورم به علت افزایش قیمت نفت در دنیا بود . تورم وارداتی ۳۴ درصد برآورد شد.
در بحث افزایش قیمت نفت باید درنظر داشت که کشور ما بیشتر از صادرات نفت ٬ به واردات محصولات نفتی میپردازد .{علت و عامل این امر در قسمت کارهای دولت عرض شده است}. پس افزایش قیمت نفت به افزایش تورم کمک کرد. شاهد هم این است که با کاهش قیمت نفت دیدیم که درصد تورم وارداتی کم شده است.

بنابراین دو عامل (۱۵+۳۴)=۴۹ درصد تورم باید اضافه میشد به تورم قبلی (تورمی که دولت قبلی تحویل داد) که ۱۵.۲ درصد بود. پس در حالت عادی باید تورم به (۴۹+۱۵)=۶۴ درصد میرسید که با تلاش های شبانه روزی دولت عدالت محور به ۲۲ درصد رسید. یعنی از مقداری که به آن تحویل شد حدود هفت درصد اضافه شد. یعنی تورم ۶۴ درصدی کنترل شده و به ۲۲ درصد کاهش یافت.

در این جا از تلاش برای ضربه زدن به دولت صرف نظر میکنیم!
از تاثیر قطعنامه هایی هم که شب و روز تصویب میشد هم صرف نظر میکنیم!

پس نشان میدهد که کار انجام شده که تورم کنترل شده است. و اعتدال آن حفظ شده است.

عامل اصلی تورم اینها بود که عرض شد . البته منکر این نیستیم که شاید بهتر از این هم میشد ! اما در شرایط موجود مطلوب بود.

همانطور که میدانید یکی از نتایج تورم ٬ معضل گرانی است.مدتی گرانی با سایه و چهره ی نامبارکش همه را به وحشت انداخته بود. که بحمدلله حدود یک سال است که اوضاع به حالت عادی خود برگشته است و شرایط خوبی را تجربه میکنیم.

آنچه در دل اعتراضهای به حق مردم می شود به عنوان غفلت یاد کرد چیزی نیست جز عدم اطلاع کافی از علت این پدیده ی کم نظیر.

لازم به ذکر است که هرگاه در بطن زندگی شخصی به اتفاقی برخورد کنیم که از اصل حادثه بی اطلاع باشیم تحت  تاثیر تحریکات و جو ایجاد شده توسط اطرافیان موضعی غیر منطقی اتخاذ کرده و اقدامی عجولانه و بعضا غیر منطقی را مرتکب میشویم که پس از اطلاع از واقعیت ماجرا اگر از شجاعت اندکی هم بهره مند باشیم به اصلاح موضع خود یا حداقل معترف به اشتباه خویش خواهیم بود.

در معضل گرانی هم شاهد بوده ایم عده ای بی اطلاع از علل فوران قیمت کالا های اساسی و مواد غذایی به فحاشی دولت پرداخته و ندانسته موجب ایجاد جو ناسالم روانی در اجتماع بزرگ شهری و به مراتب کوچکتر در روستاها میشوند.

دراین جا این حقیر که خود از منتقدین گرانی افسارگسیخته ی جهانیست به عامل ایجاد گرانی پرداخته و شما بزرگواران خود منصفانه قضاوت کنید مقصر اصلی دولت پرتلاش است یا دیگر موارد ذیل:

آخرین گزارش بانک جهانی حکایت از آن دارد که قیمت جهانی بیش از هفتاد نوع کالای اساسی در دنیا در طی یک سال اخیر بین 20 تا 420 درصد افزایش را تجربه نمود که در این بین قیمت مواد غذایی از سه ماه نخست سال 2007 تا سه ماه ی نخست 2008 میلادی بین 71 تا 102درصد رشد داشته که برخی از این موارد عبارتند از:

قیمت گندم در کانادا درطی این مدت از 232 دلار در هر تن به 621 دلار رسید که احتمالا رشد 167درصدی را داشته است.

قیمت برنج تایلندی از 254 دلار در هر تن به 522 دلار رسید که رشد 105 درصدی را مشاهده کردیم.
توجه کنیم که ایران سالانه به یک و نیم میلیون تن واردات نیازمند است!! پس تبعا قیمت برنج تحت تاثیر قیمتهای صادر کنندگان برنج در کشورمان خیز بلندی داشته است.

رشد 25 تا 35 درصدی در سال اخیر در قیمت انواع چای که تنها بک نوع آن 2260 دلار در هر تن بوده که به3050 دلار رسید.

قیمت موز از 1036 دلار درهر تن به 1421 دلار درهر تن رسید که بیانگر رشدی 37 درصدیست.

قیمت جهانی شکر نیز با رشد 21 درصدی از 230 دلاربه 280 دلار درهر تن رسیده است.

عزیزانی که این ارقام را مشاهده کرده اند لازم است به مطالب ذیل نیز عنایت کافی داشته باشند که از جمله ی انها خشکسالیست در رابطه باموضوع گرانی.

باید بدانید دولت این وضعیت را زوم نموده و بنا بر اخبار موثق در همان موقع کارگروه مشترکی از نمایندگان مجلس و دولت تشکیل شد که نحوه ی رویارویی اقتصاد کشورمان در مواجه با تورم جهانی و فشارهای سنگین بر اقشار ضعیف را بررسی کنند.

پس از بررسی های مفصل این کار گروه مشترک پیشنهاد شد از محل افزایش درآمد های نفتی مجوز واردات 2 میلیارد دلار کالای اساسی به دولت اعطا شود تادر این ایام به بازارها تزریق شود که از فشار وارده بر مستضعفین بکاهند.

لکن رئیس جمهور برای حمایت از تولید کنندگان داخلی حجم واردات را توصیه نمود به حداقل ممکن رسد که بعد از یک بازبینی مجدد این رقم از 2 میلیارد به یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار تقلیل یافت.

سپس با تنظیم شدن این طرح در قالب یک لایحه دو فوریتی روانه ی مجلس شد که علی رغم سهیم بودن نمایندگان در این طرح با خارج کردن یک فوریت لایحه در مجلس آنرا از دستور کار مجلس خارج کردند .

متعاقبا این برداشتی که دولت میتوانست در صورت تصویب از صندوق ذخیره ی ارزی داشته باشد به سرانجام نرسید و در این برهه از سال یک اقدام موثر در کنترل قیمت و تورم عقیم ماند.

دوستان امیدوارم از مطالعه ی عرایض این کوچک خسته نشده باشید لیکن خواهشمندم در ارتباط با اصل مبحث قبل از داوری کمی تامل کنید.

بنابراین در بحث تورم عواملی نظیر سهمیه بندی سوخت٬ سرما و خشک سالی بی سابقه ی سال ۸۶ ٬ تورم وارداتی و قیمت های جهانی نقش عمده را ایفا کردند که با اقدامات به موقع و حساب شده ی دولت فشار بر مردم به حداقل کاهش یافت.


حاصل کنفرانس ژنو چه بود ؟ عزت ملی بود یا ذلت ؟!!

حضور مؤثر را به 2 شکل می‌شود، دید. یکی اینکه منشأ حرکتی در جوامع شود، در مقابل حضوری که با یک تعارف دیپلماتیک بگذرد. مثلاً ما یک حضور با عنوان "گفتگوی تمدن‌ها" داشتیم که استقبال کردند و مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کرد و یک سال هم به این نام اعلام شد. بعد بگوییم چون پیشنهاد ما به تصویب رسید، این یک حضور مؤثر بود؟ ولی ورای قضیه این است که ما از این مسئله چه چیزی در ارتباط دولت‌ها و ملت‌ها به دست آوردیم؟ ثمره آن چه بود؟ جز اینکه به‌عنوان گفت‌وگو دیکته کردند که نظام جمهوری اسلامی باید تغییر کند؟

حضور مؤثر ممکن است مخالفت‌هایی را هم دربرداشته باشد. امام(ره) به پاریس رفتند، در واقع هجرت کردند. یک انتخاب اولیه هم نبود. شرایط اینگونه پیش آمد که تصمیم گرفتند، به آن نقطه بروند. همانجا امریکایی‌ها در آن کنفرانس گوادلوپ فشار آوردند. بالاخره فرانسه به مهد لیبرالیسم معروف است. خواستند امام را اخراج کنند، امام هم فرمودند هرجایی بروم، دست برنمی‌دارم. ولی این برای فرانسه مدعی "مهد لیبرالیسم" بسیار بد بود که تابع فشارهای امریکا بخواهد جلوی اقامت یک فردی را در کشورش بگیرد. این، یک پرسش بزرگ جلوی لیبرالیسم گذاشت. در عین حال، امام(ره) پیامش را به عالم رساند و تصویر روشن مطالبات خود و ملت بزرگ ایران را در معرض اندیشه‌های آزاد قرار داد. این، یک حرکت مؤثر است.

حضور احمدی‌نژاد در اجلاس سازمان ملل در اروپا که مرکزی برای مشارکت جهانیان برای تأمین صلح و امنیت و حقوق بشر به‌عنوان اصول مشترک مورد قبول جوامع با رویکرد تأمین صلح و امنیت و رفاه و توسعه هم جوامع است، همین‌طور است.

 اجلاس هم در اروپا بود که می‌گویند کانون آزادی و لیبرالیسم است. موضوع نشست، ضدیت با تبعیض است. در هرجایی اختلاف باشد، در مسئله تبعیض نژادی، طبع اولیه همه انسانها موافق برخورد است.

اما در این نشست، امریکا و برخی کشورهای اروپایی اعلام کردند که شرکت نمی‌کنند. چرا؟
این پرسشی است که آنهایی که مبارزه با نژادپرستی را پایه می‌دانند و بعد هم پیگیری مسائل را از طریق مجامع بین‌المللی تجویز می‌کنند تا سازمان‌یافته و نظام‌مند تصمیم‌گیری شود، باید پاسخ دهند، این پرسشی است که غرب باید به آن پاسخ دهد. سازمان ملل جایگاه همین حرفهاست.

این عدم حضور در حقیقت به‌خاطر دفاع از رژیم صهیونیستی بود. چون در دوربان یک، فضا کاملاً علیه رژیم صهیونیستی بود. امروز هم، شرایط بین‌المللی و افکارعمومی، کاملاً متوجه فضاحت رژیم صهیونیستی است. فضای اجلاس هم ضد صهیونیستی بود. اینها پیشاپیش یک چنین استنباطی را داشتند لذا نشست را تحریم کردند و تشکیک نمودند. خصوصاً می‌دانستند که دکتر احمدی‌نژاد می‌خواهد حضور پیدا کند.
خب، مگر این تریبون برای گفتگو نیست، مگر برای بیان عقاید نیست. آیا هرکس هرچه می‌خواهد، بگوید حتماً باید در یک مدار خاصی باشد؟ این، آزاد اندیشه و گردش اطلاعات است؟ چه سنخیتی با اصول آزادی بیان دارد؟

حضور آقای احمدی‌نژاد برای مخالفت آنها با حضور در اجلاس، یک پایه بود. چون بحث منطقی و پاسخ به پرسش‌های اصولی و منطقی که احمدی‌نژاد دارد، حتماً منجر به محکومیت آن‌هاست. این پرسش‌ها را اگر بخواهند پاسخ شفاف دهند، دوگانگی را در مبانی آنها نشان می‌دهد و مسائلی که مقوله‌های فکری و اندیشه‌ای و نظام حقوقی موجب می‌شود، نشان می‌دهد که رنگ سیاسی بر همه آنها حاکم و غالب است و جایگاه و ساحت سازمان ملل نه یک ساحت حقوقی که جایگاهی سیاسی است که تابع گرایشات قدرت‌ها، متغیر و متنوع است؛ بنابراین، نمی‌تواند تأمین‌کننده صلح و عدالت باشد و نقص ساختار را نشان می‌دهد.

 آقای احمدی‌نژاد هنوز صحبتی نکرده بود که حمله کردند.
آیا اظهار و ابراز و حضور در مجامع که حق همه‌ی کشورها است و اصلاً برای همین هم سازمان ملل تأسیس شده است، برای نماینده ایران صرفاً به جرم اینکه دارای یک تفکر و عقیده‌ای اصولی است، مجاز نیست. چه پاسخی دارند؟ آیا باید گزینش کرد؟ پس سازمان ملل متعلق به همه بشریت نیست؟ متعلق به طیف‌های خاص، آن‌هم با جهت‌گیری حمایت از صهیونیسم است.
دبیرکل سازمان ملل می‌گفت که مجمع عمومی تصویب کرده است که صهیونیسم نژادپرست نیست. این در حالی است که یک خاخام سرشناس یهود که در امریکا هست و در این اجلاس هم شرکت کرده بود، صریحاً اعلان می‌کند که "ذات صهیونیست نژادپرستی است و من به عنوان کسی که با آئین یهود آشنا هستم و با آن تربیت شده‌ام و از کودکی تا امروز تمام عقاید، تفکر و مبانی یهود در دست من است، اعلام می‌کنم یهود از اسرائیل بیزار است و اندیشه یهود هیچ سنخیتی با اسرائیل ندارد. اینها تباین و تضاد ذاتی دارند. آقای احمدی‌نژاد اولین کسی است که جرأت کرده این مسائل را بیان کند. صهیونیسم اندیشه نژادپرستانه منحطی است که باید تلاش کرد آئین یهود را از آن مبرا کرد."

تفکری که از آن خاخام عرض کردم، یک جریان فکری است که کم هم طرفدار ندارد. احمدی‌نژاد هم در سخنرانی‌هایش در سازمان ملل و همین‌طور سخنرانی اخیرش، با اشاره به آئین همه انبیا و از جمله حضرت موسی(ع) سخن خود را آغاز می‌کند و همیشه با اشاره به ادیان توحیدی، آئین یهود را جدا از آئین صهیونیستی می‌خواند و امکان تعامل با ادیان الهی را چه در جامعه ما و چه در جامعه بشری تجویز می‌کند. ما این تساهل و تلورانس را در تعامل ادیان بسیار ارزنده می‌دانیم. در گفتگوی ادیان در نیویورک هم یکی از سخنرانی‌های مؤثر رئیس‌جمهور همین بحث بود. احمدی‌نژاد صریحاً اعلام کرده است که صهیونیسم یک حزب سیاسی است. مخالفت با یک حزب سیاسی به خاطر کارکرد و آثاری که از نظر جنایات بر وجدان بشری داشته، مورد اتفاق همه حقوقدانان است.

اینها از قبل فشار آوردند که احمدی‌نژاد شرکت نکند، بعد برخی از آن‌ها، به طور صریح و قاطع تحریم کردند و فشار هم آوردند که احمدی‌نژاد صحبت نکند. بعد درست وقتی که آقای احمدی‌نژاد از یک معیار مورد اتفاق یعنی علیه تبعیض بین‌المللی صحبت می‌کند، بعضی از سران کشورهای اروپایی، اجلاس را ترک می‌کنند. پیام این چیست؟
یعنی شما با یک نظام بدون تبعیض در جهان مخالفید؟ در حد شنیدن یک حرف هم تحمل ندارید. ذات این رفتار نژادپرستانه است؛ یعنی خود را اندیشه برتر و نژاد برتر دانستن که حتی تحمل شنیدن افکار دیگران را نداشته باشند. این‌ها پرسش‌هایی است که وجود دارد.

به نظرم، اینجا نقاب از چهره غرب آن‌هم با این خشونت و برخوردهایی که شد، افتاد. غرب که می‌گویم حتی افکار عمومی خود غربی‌ها اینگونه نیست. یعنی نظام فکری که به هرحال بر نظام‌های سیاسی و حکومتی‌اشان سیطره انداخته است، وگرنه وجدان عمومی و مردم در خود آنجا هم فطرتاً حس می‌کنند که این حرف‌ها، حرف‌های مشترک آنهاست. چون بعضاً کسانی که در NGOها شرکت کردند، مسلمان نبودند. یهودیانی که آنجا بودند، از احمدی‌نژاد به عنوان بهترین سخنران یاد کردند و سخنانش را شجاعانه، صریح و منطقی می‌دانستند.

مقام معظم رهبری چندین سال پیش، روز اول فروردین در مشهد فرمودند که انقلاب ما با 2 نکته محوری در عالم رشد خواهد کرد؛ یکی منطق و دیگری عدالت. رفتار عادلانه و منطق در بیان.
احمدی‌نژاد این 2 خصلت را در همین اجلاس و در اجلاس‌های قبلی داشته است. منطق در گفتگو دارد، این منطق، چارچوب قابل قبولی از نظر معیارهای گفتگوی منطقی دارد و روشن است. در عین حال، صریح و شفاف است. آنها حرف صریح و شفاف را ولو منطقی باشد، نمی‌خواهند بشنوند، بیشتر دنبال کتمان حقایق هستند. این را باید پردازش کرد. اصل قضیه این است.

برخی فکر می‌کنند احمدی‌نژاد هزینه است، اما دقیقاً برعکس است، یعنی سرمایه ملی و انقلابی برای روشنگری است. باید یک اراده مصمم وجود داشته باشد و فردی خود را در معرض چنین حرکتی قرار دهد. من این اقدامات را جهادی می‌دانم. یک مجاهدت اعتقادی و یک جهاد عقیدتی، از جنس جهاد پیامبران است. پیامبران روشی دارند، ما روش پیامبران را در انقلابمان پیش گرفتیم، امام(ره) آگاهی‌بخشی کرد و مبارزه مسلحانه نکرد و آن را تجویز هم نکرد بلکه با این آگاهی رسانی و روشن کردن افکار عمومی، نظام فاسدی را در برابر پرسش‌های منطقی، مشروع و عدالت‌خواهانه‌ای که فطرت انسانها می‌پذیرفت، قرار داد. در مقابل این روش، آنها خشونت به کار بردند. رسوا شدند، ساقط شدند.

احمدی‌نژاد وقتی محکم می‌ایستد، به خاطر این است که روی ایمان حرف می زند. این دیگر یک نقش و بازی نیست، یک معامله نفع‌جویانه سرمایه‌داری نیست که مثل عده‌ای که اجیر شده بودند تا آن رفتار را انجام دهند، بازی داده شود. کسی که باورهای ایمانی را منطقی عرضه می‌کند، ایمان و توکل هم دارد. پیروز این جبهه است.

در این قضیه باید تعارض رفتار خشونت‌گرایانه آن‌ها را با مطالبه مردم بسنجیم. آنجا حمایت‌ها از آقای احمدی‌نژاد به‌طور واضح غلبه داشت. چون 4 نفر حمله کردند، می‌خواستند جلوی سخنرانی احمدی‌نژاد را بگیرند.

 اگر احمدی‌نژاد سخنانش را شروع کرده بود، شاید خشونتشان معنا پیدا می‌کرد اما بسم‌الله را که گفت، اینها شروع کردند. اگر این رفتار نژادپرستانه نیست، پس چیست؟

شما با بسم‌الله مشکل دارید. احمدی‌نژاد با حمد خدا، سلام بر پیامبر(ص) و دعا شروع کرد که جلسه را به هم ریختند. با این کلمات مشکل دارید یا با سخنان نگفته؟ یعنی جلوی حرف را می‌گیرید؟ احمدی‌نژاد که هنوز حرفی نزده تا بگویید می‌خواهد علیه هولوکاست سخن بگوید؟ غرب در مقابل این پرسش چه پاسخی دارد که باید با خشونت اجازه صحبت به کسی نداد که احتمال بدهیم ممکن است در مورد هولوکاست سؤالی منطقی داشته باشد؟

این رفتار اقلیتی که چند نفر بودند، منجر شد به واکنش اکثریتی که به شدت ابراز علاقه می‌کردند و حتی در انتهای صحبت، عده‌ای کف زدند و عده‌ای هم تکبیر گفتند که غیرایرانی بودند. اینها نشان می‌داد که خشونت‌طلبان در اقلیت قرار دارند، چون اگر اکثریت در دست آنها بود که جلسه را به نفع خود مدیریت می‎کردند اما نتوانستند تحمل کنند و از صحنه خارج شدند. ما در اینجا چه به‌‌دست می‌آوریم؟ آیا کیفیت جمهوری اسلامی تنزل پیدا کرد؟ امام(ره) در پیامی که در واکنش به ماجرای کشتار حجاج در سال 66 صادر کردند، فرمودند ما هرکاری می‌خواستیم بکنیم که ماهیت آنها را رسوا کنیم، نمی‌توانستیم، اینگونه رسوا کنیم:

«خداوند بزرگ را سپاس مى‏گزاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامى ما را از كم عقلان و بيخردان قرار داده است، چرا كه خودشان هم درك نمى‏كنند كه حركتهاى كورشان سبب قوّت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است.»

باید آثار این اتفاق را بررسی کرد. فکر می‌کنم با این سفرهای رئیس‌جمهور، عمق استراتژیک جمهوری اسلامی بیشتر شد و این یعنی انتقال پیام. آنجا خبرنگار فرانسه از رئیس‌جمهور پرسید شما می‌خواهید انقلابتان را صادر کنید؟ دکتر احمدی‌نژاد گفت انقلاب ما صادر شده است. انقلاب ما یک تفکری است که دنبال راهی برای زندگی بهتر و عادلانه‌تر می‌گردد. این راه را انقلاب اسلامی پیش رو گذاشته است. این پیام انقلاب است. من فکر می‌کنم که این رخداد، فضا را باز کرد و فرصت شناختی بهتر برای انقلاب اسلامی بعد از این عمق سانسور غربی ایجاد کرد. این سانسورها مانع ابراز حقایق است. هنوز هم این حرف‌ها درست به افکار عمومی غرب چه در امریکا و چه در اروپا نمی‌رسد. غرب دچار یک جمود جدید است. همان جمودی که رویه دیگر همان کاری است که در قرون وسطی گالیله را به‌خاطر آن کشتند، الآن هم عده‎ای در امریکا و اروپا حتی تحمل حرف و منطق را ندارند.

ما یک شیطنت و خشونتی را تحمل می‌کنیم ولی در مقابل، باورهایمان را به گوش بخش‌های مختلفی از مردم جهان می‌رسانیم. بالاخره از این رسانه‌ها منتشر می‌شود و آنهایی که مستقیم می‌بینند، می‌توانند در مورد آن‌چه که دیدند، داوری کنند. این‌ها هزینه نیست، بلکه مقاومت، پایداری و ایستادگی است. یک حرکت مقدس است. رئیس‌جمهور می‌توانست یک سفر تفریحی داشته باشد یا برای استراحت برود و کاملاً هم براساس فضای جاری دیپلماتیک عمل کند و هیچ نتیجه‌ای برای بشریت نداشته باشد و بعد اسم این شیوه سفرها را سفرهای با کیفیت و سفرهایی که جایگاه ملت ما را بالا می‌برد، بگذارد. اتفاقاً برعکس سفرهای آقای احمدی‌نژاد نه تنها جایگاه ما را، بلکه جایگاه مسلمانان و آزادگان را و حتی جایگاه آزاداندیشان را در خود غرب بالا برد. احمدی‌نژاد برای آزادی بیان فضا ایجاد و بستر آزادی بیان را مستعد کرد. این کار او برای خود غربی‌ها هم حق آزادی بیان را تثبیت می‌کند. اگر به قول آنها هزینه هم هست، شخص خود او آن را پرداخت می‌کند و سود آن به ملت بلکه بشریت می‌رسد. 

 به گمانم این توفیق را در 3 عامل می‌توان دید؛ منطق در گفتار، عدالت در رفتار، استقامت در اعتقاد.

قدرت‌ها به احمدی‌نژاد توهین کردند، با ادبیاتی در شأن خودشان برخورد کردند. انسان در این موقعیت می‌تواند به خود اصالت دهد، افکارش را کتمان کند و از فکر، عقیده و نطق، دست بشوید. این آغاز اتفاقات خطرناک است که از یک تفکر منطقی، اصولی، صلح‌طلبانه، عدالت‌خواهانه و تعالی‌بخش به‌خاطر خوشایند اغیار دست بردارد. این یک روش است. اما روش دیگر این است که اگر بخواهی بایستی، باید در ظاهر تحقیر شوی. احمدی‌نژاد از تحقیر نترسید و در مقابل فشارها، توهین‌ها و تهدیدهای آنها پس نزد. در برابر این فشارها ایستادگی کرد. مقاومت کرد اما دیوار حایل را که غرب بین منطق ملت ما و افکار عمومی ایجاد کرده بود، برداشت. به میدان آمد و میدان مین دروغ و خشونت را که امریکا و اروپا ساخته بودند، با حضور و شجاعت در بیان پاک‌سازی کرد. مطالبی که خیلی‌ها در خفا می‌گویند این حرف‌ها درست است ولی در علن چیز دیگر می‌گویند، فریاد زد. به خشونت هم متوسل نشد و مقابله به مثل هم نکرد، بلکه گفت این‌ها را ببخشید، این‌ها بی‌اطلاع هستند. یعنی کسی را با جهل مجازات نکرد. جور و جهل، 2 عامل ضربه‌زننده به بشریت است. جور که دست دستگاه‌های حکومتی است و جهل که با تبلیغات و رسانه و فضاهایی که در اختیار دارند، برای فکرسازی و اندیشه‌سازی، شبانه‌روز القا می‌کنند. آن حجاب جهل را احمدی‌نژاد برمی‌دارد و وقتی جهل برداشته می‌شود، خود فرد هم شناخته می‌شود. فردی را که مظهر خشونت و حرف‌های ناشایست معرفی و سعی می‌کردند که از آن، یک چهره خطرناک بسازند و او را منفور افکار قرار دهند. اما احمدی‌نژاد امروز از نظر افکار عمومی یک چهره محبوب است، چون صادق، صریح و شجاع است. مردم این خصلت‌ها را دوست دارند، خصوصاً قشری که تحت ظلم واقع شده‌اند. احمدی‌نژاد نترسید و مرعوب این فضا نشد. مجذوب این جلوه‌های باطل نشد و صریح، شفاف و صادقانه، به راهش مؤمن بود.

مقصران اصلی در این حادثه را هم میتوانیم دو دولت قبلی بنامیم! جوی که در این سه سال توسط دولت محترم علیه اسرائیل احیا شده است ریشه اش به امام(ره) بر میگردد.
حضرت امام در پیام قطعنامه می فرماید :
- ما تصميم داريم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفيع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.
- جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى شناسد. 
-  ما درصدد خشکانيدن ريشه هاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و کمونيزم در جهان هستيم. 
- ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظامهايى را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلى اللّه عليه و آله و سلم - را در جهان استکبار ترويج نماييم.
- و ما بايد در جنگ اعتقادي‏مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.

تک تک این جملات به مراتب صریح تر و کوبنده تر از جملات آقای احمدی نژاد است. حال سوال این است که در دوره ی شانزده ساله ی قبل چه شده است که این آرمان ها به فراموشی سپرده شده است؟! و جهان این نوع ادبیات را از خاطر برده است ؟! +


آیا احمدی نژاد معتقد به خلیج عربی هست ؟!

این مطلب را می نویسم چون می بینم این روزها مدام تکرار می شود که احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرد که عنوانش «شورای همکاری کشورهای خلیج عربی» بود، یا در زیر تابلویی که عبارت «خلیج عربی» بر آن نوشته شده بود، نشست. این ادعا را کسانی تکرار می کنند که مطمئن هستم سواد عربی شان در حدی هست که بفهمند دارند چه اشتباه بزرگی می کنند، اما وقتی مدام این اشتباه را تکرار می کنند یا باید در سواد و نخبگی شان شک کرد یا در صداقتشان.

عنوان اجلاسی که احمدی نژاد در سال ۱۳۸۶، به شرکت در آن دعوت شد (و اگر آن دعوت را نمی پذیرفت به طور حتم از سوی همین کسانی که او را به خاطر شرکت در آن اجلاس شماتت می کنند به ماجراجویی و تشنج و تنش آفرینی در روابط با همسایگان متهم می شد)، «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه» بود. مخالفان باسواد احمدی نژاد، عنوان این اجلاس را اینگونه ترجمه می کنند: «شورای همکاری دولتهای خلیج عربی». در حالیکه هر دانش آموزی، با سوادِ عربی دوم راهنمایی می داند که ترجمه درست این عبارت، «شورای همکاری دولتهای عربی خلیج» است. چرا؟ توضیح می دهم:

کلمه «العربیة» در این عبارت به «ة»، ختم شده است، یعنی به شکل مونث به کار رفته است. در قواعد زبان عربی، صفت کلمه مونث، مونث و صفت کلمه مذکر، مذکر است. بنابراین در این عبارت، کلمه «العربیة»، صفت یک کلمه مونث است. در عبارت «دول الخلیج العربیة»، کلمه «خلیج»، دارای جنسیت مذکر است، نه مونث. بنابراین «العربیة»، نمی تواند صفت خلیج باشد. اگر صفت خلیج بود، این عبارت باید به این شکل می آمد: «دول الخلیج العربی».
اما کلمه «دول» که جمع مکسر کلمه غیر جاندار «دولة» است، از نظر جنسیت، مونث است. بنابراین روشن می شود که کلمه العربیة، صفت کلمه «دول» است و نتیجه اینکه
ترجمه درست «دول الخلیج العربیة»، «دولتهای عربی خلیج» است نه «دولتهای خلیج عربی».

یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، اخیرا در سخنرانی اش در پاسخ به سئوال انتقادی یکی از حضار که به خاطر ایام فاطمیه، لباس مشکی پوشیده بود گفته است: «به جای مشکی، لباس قرمز بپوشید ولی دروغ نگویید.» با این حال ایشان در همان سخنرانی، مدعی شده اند احمدی نژاد در اجلاسی شرکت کرده که عنوان «خلیج عربی» داشته است. من هم به نوبه خودم، خدمت این کاندیدای محترم عرض می کنم «به جای شال سبز، کراوات به گردن بیندازید ولی دروغ نگویید»!

توضيح تكميلي
آدرس زير،‌ بخش ترجمه سايت گوگل است که کلمه ها، عبارتها و جمله عربي را به انگليسي ترجمه مي كند:
http://translate.google.com/translate_t?hl=en&sl=ar&tl=en#
دوستاني كه در صحت ادعاي بنده شك دارند، مي توانند هر دو عبارت «مجلس التعاون لدول الخلیج العربیة» و «مجلس التعاون لدول الخلیج العربی» را در اين صفحه یا هر صفحه ترجمه دیگری در اینترنت وارد كنند و ترجمه آنها را با هم مقايسه كنند. 
كساني هم كه حوصله ندارند، مي توانند
اينجا
 را كليك كنند و ترجمه انگليسي هر دو عبارت را با هم مقايسه كنند. همانطور كه مي بينيد ترجمه انگليسي اين دو عبارت به ترتيب از اين قرار است:

The Cooperation Council for the Arab States of the Gulf
The Cooperation Council for the Arab Gulf States

 


 

آيا دولت موجودي حساب ذخيره ارزي را به صفر رسانده؟

طي 8 سال گذشته يعني از زمان تأسيس حساب ذخيره ارزي در سال 79 تا پايان سال 86 بيش از 103 ميليارد دلا‌ر به حساب ذخيره ارزي كشور واريز شده و بيش از 83 ميليارد دلا‌ر و 816 ميليون دلا‌ر از حساب ذخيره ارزي برداشت شده است كه 16 ميليارد و 391 ميليون دلا‌ر آن در قالب تسهيلا‌ت به بخش خصوصي واگذار شده و 67 ميليارد و 425 ميليون دلا‌ر بابت مصارف دولتي مورد استفاده قرار گرفته است.

بررسي كل عملكرد دولت خاتمي در سال‌هاي 79 تا 83 و دولت احمدي‌نژاد در سال‌هاي 84 تا 86 نشان مي‌دهد،‌ دولت خاتمي 130 ميليارد و 255 ميليون دلا‌ر درآمد نفتي داشته است و 30 ميليارد و 303 ميليون دلا‌ر آن را به‌عنوان مازاد درآمد نفت به حساب ذخيره ارزي واريز كرده است كه 2/23 درصد كل درآمد نفتي طي اين سال‌ها را شامل مي‌شود. دولت احمدي‌نژاد نيز طي سه سال 197 ميليارد و 595 ميليون دلا‌ر درآمد نفتي داشته و 73 ميليارد و61 ميليون دلا‌ر آن‌را به حساب ذخيره ارزي واريز نموده كه 9/36 درصد كل درآمد نفتي طي اين سال‌ها را شامل مي‌شود.

در شاخص سهم بخش خصوصي از منابع اين حساب است، دولت احمدي‌نژاد با سهم 3/20 درصدي عملكرد بهتري نسبت به دولت خاتمي با سهم 3/17 درصدي داشته است، در شاخص درصد برداشت دولتي از حساب ذخيره ارزي دولت احمدي‌نژاد با سهم 6/79 درصد عملكرد بهتري نسبت به دولت خاتمي با سهم 7/82 درصدي داشته است.


چرا سيب زميني رايگان توزيع ميكنند؟ آيا راي ميخواهند؟

این جنجالی که اخیرا توسط برخي از رسانه‌هاي دوم خردادي در خصوص توزيع رايگان سيب زميني در بين اقشار کم درآمد و مرتبط کردن اين مساله با بحث انتخابات رياست جمهوري ایجاد شده است بیشتر از تخریب دولت نهم ، توهين به مردم است.
تصور اينکه مردم راي خود را به سيب زميني بفروشند، توهين به مردم است و کسي راي و سرنوشت خود را به سيب زميني نمي‌فروشد.

همان طور که میدانید در سال پاياني دولت محترم آقای خاتمي 130 هزار تن پياز خريداري شده از کشاورزان در انبارها گنديد و مسوولان دولتي وقت حاضر نشدند که اين محصول را در بين اقشار کم درآمد توزيع کنند.
شاید مخالفان توزيع سيب زميني رايگان در بين اقشار کم درآمد به دنبال اين هستند که اين محصول نيز مانند دوره خاتمي در انبارها خراب شود و به دست مردم نرسد.

دولت طبق قانون خريد تضميني محصولات کشاورزي موظف به خريد مازاد محصولات از کشاورزان است و اگر اين محصولات را حتي به صورت رايگان در بين مردم توزيع نکند، در انبارها خواهد پوسيد و به دست مردم و نيازمندان نخواهد رسيد.
سال گذشته 6 ميليون تن سيب زميني در کشور توليد شد در حالي که نياز سالانه کشور به اين محصول 5 ميليون تن است و اگر دولت آن را در بين مردم توزيع نمي کرد، به سرنوشت پيازها در دولت اصلاحات دچار مي‌شد.
منطق مخالفان اين اقدام دولت اين است که محصولات کشاورزي مازاد که از کشاورزان خريداري شده، در انبارها فاسد شود اما در بين مردم توزيع نشود.

توزيع محصولات کشاورزي در بين خانواده هاي تحت پوشش کميته امداد امام خميني و سازمان بهزيستي کشور در سال‌هاي گذشته نيز رخ داد اما در آن زمان کسي به آن اعتراضي نکرد. شاید حالا که به انتخابات نزدیک شدیم حساسیت کار بالا رفته است. اما مجموعه ی دولت هیچگاه از اقدام تخریبی عده ای نادان دست از کار نکشیده اند و با قدرت به کار خود ادامه میدهند و روسیاهی تخریب کنندگان برای خودشان باقی خواهد ماند.

اخیرا آقای موسوی در مصاحبه خود در پاسخ به سئوال خبرنگاری که از فعالیت دانشجویی با سوابق سوء در ستادش پرسیده بود ، بدون پاسخ روشن به این نکته گفت : « ستاد ما پول‌های کلان ندارد، نمی‌‌تواند سر چهارراه‌ها به مردم کاسه آش بدهد، نمی‌‌تواند برای رای جمع کردن در میان مردم به عده‌ای پول داده و یا کیسه‌های سیب زمینی در میان مردم پخش کند». این سخن آقای موسوی که در شأن ایشان هم نبود، قبل از آن که تعریضی بر دولت نهم باشد مانند ادعای نماینده اصلاح طلب یزد که استقبال مردم از رییس جمهور را به دلیل وعده شام و نهار دانسته بود، بی احترامی به مردم است . مردم ایران اگر این چنین بودند ، قطعا در انتخابات نهم وقتی با وعده پرداخت ماهی پنجاه هزار تومانی آقای کروبی در مرحله اول و وعده پرداخت مالی ستادهای آقای هاشمی در مرحله دوم روبرو شدند ، تصمیم خود را عوض می کردند و غیر از احمدی نژاد را انتخاب می کردند . اگر ادعای آقای موسوی صحیح باشد، باید مردم اصفهان را علاقه مند به سیب زمینی دانست و البته با این فرض دولت برای کشاندن این موج جمعیت به میدان امام خمینی که دو برابر و نیم زمین فوتبال است ، باید به واردات سیب زمینی روی آورد !
نعوذ بالله من شرور انفسنا !