نوستالژی شیرینی بود به تلخی مناظره می ارزید. دیدن نود دقیقه لجن مالی اما در عوض به یاد آوردن آن بلند گوی سنگین و قلمبه که رویش شبکه های فلزی با رنگ نقره ای خودنمایی می کرد و من زورم نمی رسید و باید دودستی نگهش می داشتم به دهانم می چسباندم و پدرم جلو رویم ٬ ردیف اول می نشست و هی سر تکان میداد و تایید و تشویقم می کرد که "بخون بابا جون بخون ". . . و دوباره سر تکان می داد و اول هر بیت را از دور  با لبخوانی به یادم می آورد هر چند حفظ بودم و نیازی به القا نبود فقط تشویق ها و سر تایید تکان دادن ها کافی و شاید لازم بود.  "بخون باباجون بخون " . . بعد شروع می کردم آن شعر قلمبه ی "من به خال لبت ای دوست . . .." را بیت به بیت می خواندم و به بیت "همچو منصور . . . که می رسیدم "انا الحق" اش را آنچنان محکم می گفتم که با آن سن کم از نگاههای تحسین آمیز تماشاگران می فهمیدم که مو را به تنشان راست کرده ام.  " مگذارید که از میکده . . ." را با آن چنان لحنی ادا می کردم که همه باورشان می شد که نباید بگذارند که از میکده یادی بکنم!  شیرینی نگاه پدر تایید های سر تحسین آمیز حضار٬  آن میکروفون سنگین  . ... و گاهی که پیش می آمد بیتی یا مصرعی را جا می انداختم  و پدر گوشزد می کرد و من دوباره می خواندم  و پدر دوباره تایید و تحسینش را از سر می گرفت و بعد کف های مرتب حضار و کشیده شدن لپ های آویزان من توسط هر کس و ناکس . . . . شعر را من خوانده بودم و جایزه و لوح تقدیر را هم من می گرفتم ولی پدرم حال می کرد و لبخند می زد. این پسر منه!

 

پ.ن.:محققان و حقیقت جویانی که به سایت بانک مرکزی مراجعه کرده اند مرحمت فرموده به عبارات دوازده ماهه ی قبل از اردیبهشت و عبارت "امروز" در سخنان محمود عنایت کرده و همچنین که دارید مناظره ها را در ذهن مرور می کنید عبارت سال ۸۷ بالای گراف جناب مهندس را هم به یاد بیاورید ایضا  حالا که همه اقتصاددان فرهیخته ای هستیم بد نیست در باره ی تورم نقطه ای هم تفحصی بفرماییم.

 

بعد نوشت: اونهایی که دوزاری شان افتاد که هیچ آنهایی که نیوفتاد بدانند دیشب کروبی (بلانسبت بابام) من رو یاد این خاطره انداخت.

 

اینم باحاله (البته اگه چون رجا گفته دروغ به حساب نمی آد)