همه دان
توی یک مقاله ای بر می خورم به اشاره ی نویسنده به آمار بالای خیانت همسران ایرانی به یکدیگر و آمار بالای سقط جنین در ایران و آمار بالای دختران فراری در ایران و آمار بالای ... هر چند در هیچ کدام از موارد ٬ عدد آمار را ذکر نکرده و فقط از لفظ "بالا" استفاده کرده و این همانطور که خودمان هم مستحضریم یکی از تکنیکهای مقاله نویسی ست! اما همین کافی ست تا طبق معمول لحظه های شنیدن مطالب ناگوار و هر چند تکراری – فکری شوم و فکر کنم که چقدر از این نوع تابوهای موریانه ای زیاد داریم و چقدر بیصدا و مو ذیانه دارند داخل تنه امان را می خورند و چقدر حرف نمی زنیم در موردشان.
Casasblanca , What just happened, Good shepherd , Ameros perros ,American beauty, 21 grams
juno, Burn aftere reading , The human stain , The departed, match pointو و و و و.... ساده لوحانه دلم میخواهد به خودم بباورانم که حداقل تعدادی از این فیلمها موضوع خیانت را در داستانشان آورده اند که تقبیح اش کنند ٬ تنفیرش کنند ٬ واقعیات زشت جامعه شان را نشان دهند و نه برای اینکه عادی اش کنند طبیعی اش کنند منطقی اش کنند و توجیه اش کنند ٬ اما ..هر چه فکر می کنم دیالوگی صحنه ای چیزی به یاد بیاورم که نشانی از این ها داشته باشد موفق نمی شوم. در داستان Juno خیانتی در کار نیست . فیلم حکایت دخترک شانزده ساله ای که باردا میشود را به شیرین ترین شکل ممکن در فضایی فانتزی نقل می کند و از دخترک شخصیتی دوست داشتنی و بانمک می سازد که باردار شده و مهمترین دغدغه و تلاش خودش و خانواده اش و دوستش ٬ پیدا کردن زوج مناسب برای عهده دار شدن سرپرستی بچه ست! که همین بدنه ی اصلی داستان را تشکیل می دهد و فیلم را جلو می برد. جایزه ی بهترین فیلمنامه ی هشتادمین اسکار را همین فیلم برد و نقش اول زنش هم کاندید بود.به نظرم جالب ترین صحنه و اوج فیلمنامه آنجاست که دخترک قضیه را با خانواده اش در میان میگذارد. دخترک با حالتی مضطرب چندین بار عرض اتاق را قدم میزند و عاقبت خبر حامله بودنش را می دهد. نکته ی جالب برای من جمله ی بعد از آن است. " خودم زوجی که بچه را قبول کنند پیدا کردم! همه ی مخارج زایمان و همه چی رو هم قبول کرده ند...." همین! و همین ساعتها ذهن من را مشغول کرد که این یعنی مهمترین دغدغه و بزرگترین بخش مشکل(اگر اسمش را مشکل بگذاریم!) به وجود آمده همین بود ؟ و خب دخترک خودش آن را حل کرده و پدرش هم در پاسخ برای همراهی او و حضورش هنگام عقد قرارداد با زوج کذایی اعلام آمادگی کامل می کند! همین ! و گمانم مقایسه کردن این فیلم با "من ترانه پانزده سال دارم" در ذهن اجتناب ناپذیر است. اما باز هم این سوال دور سر می چرخد که فیلم صدرعاملی یا امثال او چه؟ آنها قضیه را تقبیح کردند؟ فقط واقعیت موجود را نشان دادند؟ کمک به درک حوادث جاری در زیر پوست شهرهایمان؟ کمک به درک دخترکان اغفال شده با کمی سمپاتی ای که ناخودآگاه یا خودآگاه مخلوط دارد؟
در شرایط فعلی به نظرم همه مان هم مشکل را می شناسیم و هم درکش کرده ایم . اما فقط تا وقتی برای "همسایه" اتفاق می افتد! طبق عادت سری تکان میدهیم و نچ نچ کنان از بخت سیاه همسایه افسوس می خوریم و ته دلمان خوشحالیم که تعریف سر میز شاممان جور شده و مبتلا به بودن و شدن تنها فکری ست که از ذهنمان نمی گذرد....( البت باید دید تعریفمان از خیانت چیست!)
میدانیم که ریشه ها کجاست و میدانیم که همه اش فیلم و هالیوود و ماهواراه و غیره و ذلک نیست. میدانیم کجاییم و میدانیم داریم به کجا می رویم مشکل شرم کردن از گفتن مسایلی ست که این روزها بچه های دبستانی هم از آن به خوبی "آگاهی" دارند اما مادر از فرزند فرزند از مادر شوهر از همسر دولت از مردم مردم از یکدیگر و همه از همه پنهان می کنند و همه می دانند که همه می دانند ! همه دان بودن همه مان و در عین حال حرف نزدنها و عادی شدن ها و وسترنیزه شدنمان نه از آن جهت که باید بلکه از آن جهت که نشاید ؛ ترسناک است.حرف نزدنهایمان ترسناک است پیدا کردن ریشه هایش هم مشکل نیست. منتظر حکومت نشستن هم که حماقت است.مدتهاست که خودمانیم و خودمان اما تنبلی مان می آید باورش کنیم!