هی می چرخند و می چرخند و کلافه می کنند لامصب ها هر چه واقعه و حادثه و بیانیه و اعلامیه و سخنرانی و سند جنایت و خیانت و قتل و آدم کشی و اثبات و دلیل و برهان و اهم و مهم و افسد و فاسد و استفاده و خطر و قضیه ی حمار و حمارت و حماقت و لبخند و اشک و پشیمانی و نفاق و بقره و عمی و بکم و مصلحون و سفها و انتم السفها و نهج البلاغه و فصاحه و علی و کربلا و کربلا و کربلا و کربلا و....فکر می کردم همه شون رو خلاص می کنم و بیرحمانه یکی یکی شون رو روی کاغذ به صلابه می کشم و جسد تک تکشون رو مچاله می کنم و توی سطل کوچیک اتاق بی توجه به علامت "سیگار ممنوع" روی درش ، می سوزونم و سطل رو هم ....هی گفتم بذار محرم بیاد ... بذار شب تو خونه تنها بشم ..وایمیسم جلوی پنجره همه ی فحش و فضیحت هایی که ندادم یقه هایی که نگرفتم و گلوهایی که با دو دست فشار ندادم و زبون هایی که به خاطر فحش به امامم از حلقوم بیرون نکشیدم و سیلی هایی که نزدم و خفه شو هایی که نگفتم و کامنتهایی که نذاشتم و پست هایی که ننوشتم رو داد می زنم. محرم اومد هشت شبش هم گذشت حالا شب تاسوعاست و من فقط یاد "ادب عباس" افتاده م و هیچ چیز دیگه ای به قلمم نمی آد . ادب عباس در برابر امام عباس. ادب عباس. و امام عباس. و اطاعت عباس. بی چرا بی تعلل بی حرف . اطاعت عباس. نه قد رشید عباس. نه ابروی کمون عباس. نه چشمون قشنگ عباس. نه صورت ماهگون عباس. نه. ..فقط ادب عباس. امام عباس.بی حرف بی تعلل بی چرا.همین.
پ.ن: نه وحی منزل براش اومده بود که از حسین فرمانبردار باش نه کسی هرگز گفت که عباس قدرت تشخیص نداشت و نمی فهمید که بی چرا اطاعت می کرد.و نه در باره ی زینب و نه در باره ی علی اکبر و نه قاسم و نه ....اما اگر این روزها اینها رو هم بگن و به کلکسیون افاضاتشون اضاف کنند من یکی تعجب نخواهم کرد .