وینه بهاران
شایدم خز باشد هی رفتن به روستاهای دور افتاده و هی آمدن و نشستن و فحش دادن به وضعی که اینجا توی شهر داریم و دوباره از نو.نه اینکه رفتن و از آن جور کارها کردن خز باشد منظور تعریف کردنش است فقط . علی ای حال فحش دادن به وضع موجود به همه حال خوبی میدهد حالا یکی به وضع سیاسی موجود یکی به اقتصادی موجود یکی به اجتماعی موجود یکی به ای موجود و یکی به احد موجود و یکی به ذات موجود و یکی به اصالت وجود ....القصه حالا که میان دوود و دم و دیوارهای بتنی از زمین برآمده نشسته ام تعریف کردن از حال آن جزیره ی دورافتاده برای من گزاف است و برای شما یحتمل افسانه. حالا که من و شهرم دورافتاده شده ایم و در محرومیت تمام به سر می بریم از بهشت برینی که دیده ایم با عرض شرمندگی در حد درک مطلب فقط از نهرهای جاری زیر تخت ها و درختان در هم تنیده اش میتوانم برای شما بگویم و میوه های آماده و نان داغ تنور پز و اینجور چیزهای دم دستی. تا فقط دستتان بیاید که آن بهشتی که ما حالا برای صدمین بار از آن رانده شده ایم خوب و خشگل بوده و بس. که باقی اش وصف نمی شود با عرض پوزش. حالاا هرچقدر هم قلم رقص کند و مخ زور بزند.
حالا که میان این شلوغی و دود و دم و دیوارهای بتنی از زمین برآمده نشسته ام شاید کمی بفهمم چه عذاب الیمی ست کندن از میان آن همه پاکی و فرو رفتن در این همه نجاسات. که کثیف بودن اینجا مد روز است و گرگ صفتی عادت روزانه. اینجا شهر است و من از میان ساختمان های بالا رفته و روسری های افتاده برای شما گزارش میکنم! تن زمین مدتهاست ذق ذق میکند و آسمان مانع است و من شکارم. شکارم از این همه رنگ شکارم از مرض فاصله از درد بی تفاوتی. هی پسر شعر نمیگویم هر چند دردهایمان همه شاعرانه شده. به خدا شعر نمیگویم. که نگاههای پرحرف دخترک چوپان به دستهای تو و امیدش برای لوله کشی آب دهشان شعر نیست. سر زا رفتن مادر بیچاره به خاطر نبود جاده شعر نیست درد جهل، درد شاعرانه ای نیست چهل سال جنب بودن و اعمال به جا آوردن جک نیست شیر مادر خوردن تا ۱۵ سالگی جک نیست مدرسه نداشتن و بیسواد ماندن آب تمیز نداشتن و مردن ،۶۰ سال زندگی کردن و ادعای مسلمانی داشتن و یک حمد درست نخواندن افسانه نیست. هی تویی که فکر میکنی چون اجازه ت نمی دهند با شرت هفتی توی خیابان بیایی آزاد نیستی و میخواهی انقلاب کنی من پول مدرسه ی ساخته نشده آنها را در چرخش چرخ بنز تو می بینم. در شکم برآمده ی آقاها و آقازاده ها و پیروانشان همان طرفداران شرت هفتی. تو می خواهی بگو این نگاه فاندمنتالیتی ست یا فاشیستی یا هر اسم کوفتی دیگر من حق خورده شده ی او را میان لقمه های او که بی تفاوت تا خرخره میخورد، می بینم. که این درد بی تفاوتی درد به من چه و به تو چه و مشکل خودشان است درد کشنده ای ست.
اینها را گفتم بدانی بهشت بودنش برای امثال مایی که از این مصیبت به آن عافیت کوچ میکنیم بهشت است اینها را گفتم بدانی بهشتش برای اهالی بهشت همچین بهشتی هم نیست که گاهی تا مرز جهنم هم میرود هرچند اهالی زندگیشان را میکنند و نان میخورند و شکر میگویند بی چرا بی شکایت. و اینها را گفتم بدانی شاکر بودن آنها از پاکی و سادگیشان است و دلیل بر اوضاع موافق مراد نیست و اینها همه ذره ای از مسئول سوال بودنِ ما در برابر تک تک شان ؛ کم نمیکند اگر بدانی. همین.