۱.دارم به این فکر میکنم که با این اوضاع احتمالا روزی خواهد رسید که نوه هایمان را پایین پا خواهیم نشاند و با آب و تاب از روزهایی برایشان تعریف خواهیم کرد که باران می آمد! بعد احتمالا یکی شان که کنجکاو تر از همه است و کله ی گنده ای هم دارد سوال میکند باران چیه آبابو؟ و تو هم برایش هی می بافی همینهاست که الان داریم وارد میکنیم آما آن روزها اینطوری بود و آنطوری...

۲. بارها به رفتن بهجت این ملت و وقایع بعدش فکر کرده ام و افسوس خورده ام. نگران میشوم از رفتن بهجت های دیگری که هستند و روزی خواهند رفت.

۳.هنگامی که کشیش وست مینستر انگلستان سرگرم تهیه ی خطابه هایی علیه الحاد بود از نیوتن خواست که برای اثبات وجود خدا دلیل علمی بیاورد نیوتن که در سالهای آخر عمرش از علم به جانب دین گراییده بود این مثال را زد: براي قرار گرفتن سيارات در مدار های ابدی آنها به دور خورشید، به ضربه ي اوليه اي نياز بوه است.* خواستم بگويم عقل علم زده ي نيوتني كه به اين نرسيده است كه ضربه اي در كار نبوده خواستم بگويم يك گردش سر و رها كردن زلفت كافي بوده ست تا كائنات تا ابد دورت بگردند.

۴.تكيه. علم. من.

 

*روش نقد جلدچهارم