. زهی خیال باطل. . .
بلوتوثش رو روشن کرد. شماره ی خودش رو تو قسمت note نوشت و search کرد.
- نگاه کن. نوشته hasti
- احتمالا دختره.
- آره.
- حالا چی شده می خوای شماره بدی؟؟
- . . . . . . ( می خنده...)
قبلا کلی واسه هم کلاس گذاشته بودیم که آره بابا زید چیه؟ اخه ، بده ، مگه ما بیکاریم؟این بازیا مال بچه هاست و از این جور حرفا . یکی من می گفتم ، 10 تا اون می ذاشت روش به من می گفت: که آره بابا اه اه اه. . . سگ دیگه به این دخترای هر جایی پا می ده؟ اصلا آخرش که چی؟
و من دلم خوش بود که اونم مثل من فکر می کنه...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 2:28 AM توسط حسین
|